English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English Persian
working class مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
working classes مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
Other Matches
swotted کارگر زحمتکش
swotting کارگر زحمتکش
swots کارگر زحمتکش
swot کارگر زحمتکش
proletariat طبقه زحمتکش
working classes طبقه کارگر
workpeople طبقه کارگر
laboring class طبقه کارگر
working class طبقه کارگر
proletariat طبقه کارگر
proletarian عضو طبقه کارگر
work people کارگران طبقه کارگر
defense classification طبقه بندی اطلاعات مربوط به پدافند سیستم طبقه بندی مدارک وزارت دفاع
The working (middle,upper)class. طبقه کارگر (متوسط بالا )
classificatory مربوط به طبقه بندی
Carthusian [مربوط به طبقه مذهبی راهبها که بوسیله برونو تاسیس شد.]
dictatorships این لفظ را مارکس به شکل دیکتاتوری پرولتاریاdictatorship prolotarian به کار برده است که مفهوم ان " حکومت مطلقه طبقه رنجبر یا کارگر " میباشد
dictatorship این لفظ را مارکس به شکل دیکتاتوری پرولتاریاdictatorship prolotarian به کار برده است که مفهوم ان " حکومت مطلقه طبقه رنجبر یا کارگر " میباشد
gandey dancer کارگر فصلی کارگر سیار
painstacking زحمتکش
sedulous <adj.> زحمتکش
studious <adj.> زحمتکش
studious زحمتکش
workingman زحمتکش
lucubrator زحمتکش
toiler زحمتکش
toilful زحمتکش
sufferer زحمتکش
sufferers زحمتکش
plodder زحمتکش
assiduous <adj.> زحمتکش
diligent <adj.> زحمتکش
hardworking <adj.> زحمتکش
industrious <adj.> زحمتکش
entresol طبقه میان طبقه اول عمارت وطبقهای که باکف زمین برابراست
swink رنج زحمتکش
galley slave مزدور زحمتکش
workhorse ادم زحمتکش
workhorses ادم زحمتکش
lower class طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
lower classes طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
intermediate آنچه در یک طبقه بین دو طبقه دیگر است
grubbed بچه مگس زحمتکش
grub بچه مگس زحمتکش
grubs بچه مگس زحمتکش
downgrades کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
program loans قرضههای مربوط به برنامههای رشد و توسعه وامهای مربوط به اجرای برنامه ها
tactical مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
tactically مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
inference روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
inferences روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
bioclimatic مربوط به اقلیم شناسی مربوط به اب و هوا و نحوه زندگی
elevation guidance دستورات مربوط به صعودهواپیما راهنماییهای مربوط به صعود هواپیما
victual مربوط به تهیه اذوقه مربوط به تامین خوار و بار
genital مربوط به توالد و تناسل مربوط به دستگاه تناسلی
auditory مربوط بشنوایی یا سامعه مربوط به ممیزی وحسابداری
Our building (high-rise) is a 20-storey ,but my apartment is on the third floor. ساختمان ما 20 طبقه است ولی آپارتمان در طبقه سوم است
supervisory مربوط به نظارت مربوط به نافر امور
security classification طبقه بندی منطقه تامینی طبقه بندی حفافتی
declassification از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
black designation علامت مخصوص برای ارتباط طبقه بندی شده حامل پیام طبقه بندی شده
stratify طبقه طبقه کردن
relative که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
acoustic مربوط به صدا مربوط به سامعه
acoustical مربوط به صدا مربوط به سامعه
xenial مربوط به مهمان نوازی مربوط به مناسبات بین مهمان و میزبان
range component عنصر مربوط به مسافت عامل مسافت شاخه مربوط به برد
distance angle زاویه مربوط به برد سلاح زاویه مربوط به مسافت هدف
civil appropriation اعتبارات مربوط به امورپرسنلی اعتبارات مربوط به امور غیرنظامی
army class manager activity سازمان مدیریت طبقه بندی اماد در نیروی زمینی مدیریت طبقه بندی اماد
classification طبقه بندی کردن طبقه بندی
classifications طبقه بندی کردن طبقه بندی
labors کارگر
cooly کارگر
laborer کارگر
laborers کارگر
labourers کارگر
telling کارگر
labored کارگر
shopman کارگر
labour کارگر
craftsman assistant کارگر
master workman سر کارگر
labourer کارگر
employe کارگر
workwoman کارگر زن
workmen کارگر
operative کارگر
active کارگر
workman کارگر
workpeople کارگر
worker کارگر
workwoman زن کارگر
workingman کارگر
joss سر کارگر
effective کارگر
operatives کارگر
employee کارگر
piler کارگر شمعکوب
labors کارگر عمله
labors حزب کارگر
seasonal worker کارگر فصلی
craftsman کارگر ماهر
labour day روز کارگر
reacher کارگر نخ تاب
labour حزب کارگر
accommodator کارگر کمکی
labour کارگر عمله
common labour کارگر عمومی
road maker کارگر راه
craftsmen کارگر ماهر
refiners کارگر پالایشگاه
refiner کارگر پالایشگاه
Labour Party حزب کارگر
workings کارگر طرزکار
dockers کارگر بارانداز
docker کارگر لنگرگاه
casual labour کارگر اتفاقی
brain worker کارگر مغزی
docker کارگر بارانداز
dockers کارگر لنگرگاه
mealmen کارگر اسیاب
labourparty حزب کارگر
labored حزب کارگر
labored کارگر عمله
May Day روز کارگر
dairymaids کارگر لبنیاتی
shovelman کارگر بیل زن
outworker کارگر ازاد
munitioneer کارگر زرادخانه
working کارگر طرزکار
working man کارگر افزارمند
unskilled worker کارگر ساده
unskilled labor کارگر غیرماهر
longshoreman کارگر اسکله
exploitation of labor استثمار کارگر
hodcarrier کارگر ناوه کش
longshoremen کارگر اسکله
furnace man کارگر کوره
navvies کارگر ساده
migrant worker کارگر مهاجر
navvy کارگر ساده
journey man کارگر مزدور
proletariat کارگر ورنجبر
farmhand کارگر مزرعه
workfolks جماعت کارگر
workfolk جماعت کارگر
work force تعداد کارگر
workingman ازطبقه کارگر
leavens عامل کارگر
leavening عامل کارگر
leaven عامل کارگر
dairymaid کارگر لبنیاتی
farm hand کارگر مزرعه
farm hands کارگر مزرعه
stable-boy کارگر اصطبل
stable-boys کارگر اصطبل
steelworker کارگر پولادسازی
steelworkers کارگر پولادسازی
charge hand کارگر معمولی
coalminer کارگر معدن
unskilled worker کارگر غیرمتخصص
date labourer کارگر روزمزد
journeymen کارگر ماهر
journeymen کارگر مزدور
journeyman کارگر متخصص
journeyman کارگر ماهر
journeyman کارگر مزدور
labor کارگر عمله
lay off تعلیق کارگر
labor حزب کارگر
labor party حزب کارگر
day laborer روز کارگر
shovelbill کارگر بیل زن
shoveler کارگر بیل زن
daysman کارگر روزمزد
journeymen کارگر متخصص
day labourer کارگر روزمزد
slave ant مورچه کارگر
skilled worker کارگر ماهر
skilled labour کارگر ماهر
working paper ورقهء استخدام کارگر
workmanly شایسته کارگر خوب
navvies کارگر کارهای خاکی
blackleg کارگر اعتصاب شکن
wright کارگر سازنده نجار
brain worker کارگر ذهنی روشنفکر
time out ساعت غیبت کارگر
blacklegs کارگر اعتصاب شکن
submariner کارگر زیر دریایی
navvy کارگر غیر ماهر
navvies کارگر غیر ماهر
navvy کارگر کارهای خاکی
stevedore کارگر بار انداز
stevedores کارگر بار انداز
proletarian کارگر وابسته بکارگر
unskilled worker کارگر غیر ماهر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com