English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (42 milliseconds)
English Persian
emunctory مربوط به پاک کردن بینی عضو دافع فضولات بدن
Other Matches
excretory مربوط به دفع فضولات
anthelmintic دافع کرم روده مربوط بداروی ضد کرم
nasal مربوط به بینی
insecticidal دافع حشره مربوط به حشره کشی
postnasal واقع در یا مربوط به عقب بینی
nasolachrymal مربوط به مجرای اشک و بینی
refusing قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refuse قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refuses قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refused قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
garble فضولات
refusing فضولات
excreta فضولات
garbage فضولات
refuse فضولات
refuses فضولات
rejcet فضولات
rejectamenta فضولات
refused فضولات
trade effluent فضولات صنعتی
dunghill توده فضولات
snub-nosed دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
snub nosed دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
pug nosed دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
water proof دافع اب
repulsive دافع
waterproof دافع اب
expulsive دافع
dejectory دافع
water repellent دافع اب
loathsome دافع
repeller دافع
waterproofed دافع اب
repellent دافع
eductor دافع
repellents دافع
propulsive دافع
hydragogue دافع اب
ejaculatory دافع
preclusive دافع
waterproofs دافع اب
recoil system سیستم دافع
forbidding دافع ناخوانده
bechic دافع سرفه
muzzle brake دافع دهانه
buffer body بدنه دافع
exterminators دافع حشرات
preventively بطور دافع
recoil cylinder استوانه دافع
exterminator دافع حشرات
icteric دافع یرقان
self repelling دافع همدیگر
bombproof دافع بمب
septum حفرههای بینی پره بینی
program loans قرضههای مربوط به برنامههای رشد و توسعه وامهای مربوط به اجرای برنامه ها
tactically مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
tactical مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
predictions از قبل پیش بینی کردن محاسبه کردن
schedules برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
schedule برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
scheduled برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
prediction از قبل پیش بینی کردن محاسبه کردن
inferences روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
inference روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
victual مربوط به تهیه اذوقه مربوط به تامین خوار و بار
bioclimatic مربوط به اقلیم شناسی مربوط به اب و هوا و نحوه زندگی
elevation guidance دستورات مربوط به صعودهواپیما راهنماییهای مربوط به صعود هواپیما
to read people's hands کف بینی کردن
expellent خارج کننده دافع
repulsively بطور زننده یا دافع
acopic دافع خستگی و کوفتگی
antasthmatic دافع تنگی نفس
recoil system دستگاه دافع توپ
ischuretic دافع حبس پول
buffer دافع اطاق خرج
loathful دافع بیرغبت سازنده
expellant خارج کننده دافع
larvicide دافع کرم حشره
auditory مربوط بشنوایی یا سامعه مربوط به ممیزی وحسابداری
genital مربوط به توالد و تناسل مربوط به دستگاه تناسلی
expected پیش بینی کردن
plan پیش بینی کردن
foreshow پیش بینی کردن
miscalculate بدپیش بینی کردن
expect پیش بینی کردن
forecasts پیش بینی کردن
plans پیش بینی کردن
augurs پیش بینی کردن
auguring پیش بینی کردن
foresees پیش بینی کردن
expecting پیش بینی کردن
expects پیش بینی کردن
augured پیش بینی کردن
augur پیش بینی کردن
preparations پیش بینی کردن
anticipating پیش بینی کردن
second-guessed پیش بینی کردن
miscalculating بدپیش بینی کردن
second-guesses پیش بینی کردن
dope پیش بینی کردن
second-guessing پیش بینی کردن
prevision پیش بینی کردن
second-guess پیش بینی کردن
previse پیش بینی کردن
dopes پیش بینی کردن
anticipated پیش بینی کردن
anticipate پیش بینی کردن
to make provision پیش بینی کردن
preparation پیش بینی کردن
anticipates پیش بینی کردن
forecasted پیش بینی کردن
to blow one's nose بینی پاک کردن
second guess پیش بینی کردن
miscalculates بدپیش بینی کردن
prognosticate پیش بینی کردن
foresee پیش بینی کردن
nose-picking انگشت کردن در بینی
miscalculated بدپیش بینی کردن
forecast پیش بینی کردن
sledge کشوی عاید و دافع توپ
sledges کشوی عاید و دافع توپ
rejecter دافع دستگاه دفع پارازیت
fungicide ماده دافع یا نابودکننده قارچ
fungicides ماده دافع یا نابودکننده قارچ
rejector دافع دستگاه دفع پارازیت
provide for in the budget در بودجه پیش بینی کردن
miscalculated پیش بینی غلط کردن
preselect پیش بینی موضع کردن
antedated پیش بینی کردن جلوانداختن
antedates پیش بینی کردن جلوانداختن
predicts قبلا پیش بینی کردن
predicting قبلا پیش بینی کردن
miscalculate پیش بینی غلط کردن
predict قبلا پیش بینی کردن
to provide for old age پیش بینی روزگارپیری را کردن
miscalculating پیش بینی غلط کردن
look forward to something <idiom> را لذت پیش بینی کردن
miscalculates پیش بینی غلط کردن
antedate پیش بینی کردن جلوانداختن
muzzle compensator دافع دهانه لوله توپ یا تفنگ
muzzle bell دافع دهانه شیپوری لوله توپ
supervisory مربوط به نظارت مربوط به نافر امور
forecast براورد کردن از قبل پیش بینی
foretaste ازمایش قبلی پیش بینی کردن
forecasts براورد کردن از قبل پیش بینی
snuffling زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
snuffle زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
to p for a sum in the budget مبلغی را بودجه پیش بینی کردن
forecasted براورد کردن از قبل پیش بینی
snuffles زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
snuffled زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
sleigh درشکه برقی دستگاه کشوی عاید و دافع
sleighs درشکه برقی دستگاه کشوی عاید و دافع
connect اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
connects اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
extrapolate ازروی قرائن و امارات پیش بینی کردن
extrapolates ازروی قرائن و امارات پیش بینی کردن
extrapolating ازروی قرائن و امارات پیش بینی کردن
extrapolated ازروی قرائن و امارات پیش بینی کردن
connects مربوط کردن
connect مربوط کردن
precipitative مربوط به تعجیل کردن
relative که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
acoustical مربوط به صدا مربوط به سامعه
acoustic مربوط به صدا مربوط به سامعه
identifies مربوط کردن تشخیص دادن
identify مربوط کردن تشخیص دادن
identified مربوط کردن تشخیص دادن
identifying مربوط کردن تشخیص دادن
relays ربط دادن مربوط کردن
allude افهار کردن مربوط بودن به
alluding افهار کردن مربوط بودن به
alludes افهار کردن مربوط بودن به
relay ربط دادن مربوط کردن
relayed ربط دادن مربوط کردن
alluded افهار کردن مربوط بودن به
guided propagation تبلیغات پیش بینی شده انتشار امواج رادار در مسیرپیش بینی شده ردیابی هدایت شده رادار
gun pointing data عناصر مربوط به روانه کردن توپ
preparative تدارکی مربوط به تهیه کردن چیزی
vomer استخوان میانی بینی استخوان تیغه بینی
tailors برش دادن ازنظر رزمی به هم مربوط کردن
batches با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
tailor برش دادن ازنظر رزمی به هم مربوط کردن
batch با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
orthopaedic مربوط بفن درست کردن اندامهای ناقص
range component عنصر مربوط به مسافت عامل مسافت شاخه مربوط به برد
distance angle زاویه مربوط به برد سلاح زاویه مربوط به مسافت هدف
xenial مربوط به مهمان نوازی مربوط به مناسبات بین مهمان و میزبان
access procedures روشهای مربوط به کشف وخنثی کردن و تخریب موادمنفجره یا بی اثر کردن موادمنفجره
to shoot oneself in the foot <idiom> بد اداره کردن [چیزی مربوط به خود شخص] [اصطلاح]
collates به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collating به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collate به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collated به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
anticipated stock losses تلفات پیش بینی شده اماد ضایعات پیش بینی شده
weather forecasts پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
weather forecast پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
anaglyph عکس رنگی برجسته بینی تجزیه رنگ عکس در برجسته بینی
armstrong سیستم اجرای فرامین مربوط به مسلح کردن ماسوره موشکها
group کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com