English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (27 milliseconds)
English Persian
emunctory مربوط به پاک کردن بینی عضو دافع فضولات بدن
Other Matches
excretory مربوط به دفع فضولات
anthelmintic دافع کرم روده مربوط بداروی ضد کرم
nasal مربوط به بینی
insecticidal دافع حشره مربوط به حشره کشی
nasolachrymal مربوط به مجرای اشک و بینی
postnasal واقع در یا مربوط به عقب بینی
refuses قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refused قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refusing قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refuse قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refused فضولات
rejcet فضولات
refuse فضولات
excreta فضولات
refuses فضولات
rejectamenta فضولات
garbage فضولات
garble فضولات
refusing فضولات
trade effluent فضولات صنعتی
dunghill توده فضولات
snub nosed دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
snub-nosed دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
pug nosed دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
water repellent دافع اب
propulsive دافع
water proof دافع اب
waterproof دافع اب
preclusive دافع
eductor دافع
hydragogue دافع اب
waterproofs دافع اب
waterproofed دافع اب
ejaculatory دافع
repellent دافع
repellents دافع
loathsome دافع
repulsive دافع
repeller دافع
expulsive دافع
dejectory دافع
bechic دافع سرفه
icteric دافع یرقان
bombproof دافع بمب
preventively بطور دافع
recoil cylinder استوانه دافع
forbidding دافع ناخوانده
exterminators دافع حشرات
muzzle brake دافع دهانه
recoil system سیستم دافع
exterminator دافع حشرات
buffer body بدنه دافع
self repelling دافع همدیگر
septum حفرههای بینی پره بینی
program loans قرضههای مربوط به برنامههای رشد و توسعه وامهای مربوط به اجرای برنامه ها
tactical مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
tactically مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
scheduled برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
predictions از قبل پیش بینی کردن محاسبه کردن
schedules برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
prediction از قبل پیش بینی کردن محاسبه کردن
schedule برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
inferences روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
inference روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
victual مربوط به تهیه اذوقه مربوط به تامین خوار و بار
bioclimatic مربوط به اقلیم شناسی مربوط به اب و هوا و نحوه زندگی
elevation guidance دستورات مربوط به صعودهواپیما راهنماییهای مربوط به صعود هواپیما
to read people's hands کف بینی کردن
recoil system دستگاه دافع توپ
loathful دافع بیرغبت سازنده
antasthmatic دافع تنگی نفس
ischuretic دافع حبس پول
repulsively بطور زننده یا دافع
expellant خارج کننده دافع
expellent خارج کننده دافع
buffer دافع اطاق خرج
acopic دافع خستگی و کوفتگی
larvicide دافع کرم حشره
genital مربوط به توالد و تناسل مربوط به دستگاه تناسلی
auditory مربوط بشنوایی یا سامعه مربوط به ممیزی وحسابداری
foresee پیش بینی کردن
nose-picking انگشت کردن در بینی
miscalculated بدپیش بینی کردن
forecasted پیش بینی کردن
expecting پیش بینی کردن
forecast پیش بینی کردن
dopes پیش بینی کردن
anticipate پیش بینی کردن
dope پیش بینی کردن
plans پیش بینی کردن
foresees پیش بینی کردن
forecasts پیش بینی کردن
expect پیش بینی کردن
expected پیش بینی کردن
expects پیش بینی کردن
plan پیش بینی کردن
to make provision پیش بینی کردن
second guess پیش بینی کردن
augurs پیش بینی کردن
auguring پیش بینی کردن
preparations پیش بینی کردن
anticipates پیش بینی کردن
foreshow پیش بینی کردن
previse پیش بینی کردن
miscalculate بدپیش بینی کردن
miscalculating بدپیش بینی کردن
second-guessing پیش بینی کردن
miscalculates بدپیش بینی کردن
second-guesses پیش بینی کردن
prognosticate پیش بینی کردن
anticipated پیش بینی کردن
anticipating پیش بینی کردن
prevision پیش بینی کردن
to blow one's nose بینی پاک کردن
augur پیش بینی کردن
preparation پیش بینی کردن
second-guessed پیش بینی کردن
augured پیش بینی کردن
second-guess پیش بینی کردن
sledges کشوی عاید و دافع توپ
rejecter دافع دستگاه دفع پارازیت
rejector دافع دستگاه دفع پارازیت
fungicides ماده دافع یا نابودکننده قارچ
sledge کشوی عاید و دافع توپ
fungicide ماده دافع یا نابودکننده قارچ
predicting قبلا پیش بینی کردن
look forward to something <idiom> را لذت پیش بینی کردن
predicts قبلا پیش بینی کردن
miscalculated پیش بینی غلط کردن
provide for in the budget در بودجه پیش بینی کردن
to provide for old age پیش بینی روزگارپیری را کردن
preselect پیش بینی موضع کردن
miscalculate پیش بینی غلط کردن
antedate پیش بینی کردن جلوانداختن
predict قبلا پیش بینی کردن
miscalculating پیش بینی غلط کردن
miscalculates پیش بینی غلط کردن
antedated پیش بینی کردن جلوانداختن
antedates پیش بینی کردن جلوانداختن
muzzle compensator دافع دهانه لوله توپ یا تفنگ
muzzle bell دافع دهانه شیپوری لوله توپ
supervisory مربوط به نظارت مربوط به نافر امور
forecast براورد کردن از قبل پیش بینی
foretaste ازمایش قبلی پیش بینی کردن
snuffles زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
forecasted براورد کردن از قبل پیش بینی
snuffling زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
to p for a sum in the budget مبلغی را بودجه پیش بینی کردن
snuffled زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
forecasts براورد کردن از قبل پیش بینی
snuffle زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
sleigh درشکه برقی دستگاه کشوی عاید و دافع
sleighs درشکه برقی دستگاه کشوی عاید و دافع
connect اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
connects اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
extrapolates ازروی قرائن و امارات پیش بینی کردن
extrapolated ازروی قرائن و امارات پیش بینی کردن
extrapolating ازروی قرائن و امارات پیش بینی کردن
extrapolate ازروی قرائن و امارات پیش بینی کردن
connects مربوط کردن
connect مربوط کردن
precipitative مربوط به تعجیل کردن
relative که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
acoustical مربوط به صدا مربوط به سامعه
acoustic مربوط به صدا مربوط به سامعه
identify مربوط کردن تشخیص دادن
relay ربط دادن مربوط کردن
relays ربط دادن مربوط کردن
allude افهار کردن مربوط بودن به
alluded افهار کردن مربوط بودن به
alludes افهار کردن مربوط بودن به
identifies مربوط کردن تشخیص دادن
alluding افهار کردن مربوط بودن به
identified مربوط کردن تشخیص دادن
relayed ربط دادن مربوط کردن
identifying مربوط کردن تشخیص دادن
guided propagation تبلیغات پیش بینی شده انتشار امواج رادار در مسیرپیش بینی شده ردیابی هدایت شده رادار
gun pointing data عناصر مربوط به روانه کردن توپ
preparative تدارکی مربوط به تهیه کردن چیزی
vomer استخوان میانی بینی استخوان تیغه بینی
batch با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
tailor برش دادن ازنظر رزمی به هم مربوط کردن
batches با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
tailors برش دادن ازنظر رزمی به هم مربوط کردن
orthopaedic مربوط بفن درست کردن اندامهای ناقص
xenial مربوط به مهمان نوازی مربوط به مناسبات بین مهمان و میزبان
distance angle زاویه مربوط به برد سلاح زاویه مربوط به مسافت هدف
range component عنصر مربوط به مسافت عامل مسافت شاخه مربوط به برد
access procedures روشهای مربوط به کشف وخنثی کردن و تخریب موادمنفجره یا بی اثر کردن موادمنفجره
to shoot oneself in the foot <idiom> بد اداره کردن [چیزی مربوط به خود شخص] [اصطلاح]
collates به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collated به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collating به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collate به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
anaglyph عکس رنگی برجسته بینی تجزیه رنگ عکس در برجسته بینی
anticipated stock losses تلفات پیش بینی شده اماد ضایعات پیش بینی شده
weather forecast پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
weather forecasts پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
fitcall finding پیدا کردن عیب کوچک مربوط به راننده یا رده یکم
group کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com