English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English Persian
temporalize مطابق مقتضیات وقت عمل کردن
Other Matches
to go with the tide طبق مقتضیات رفتار کردن
standards مطابق نمونه مطابق معیار عمومی معمولی
standard مطابق نمونه مطابق معیار عمومی معمولی
circumstances مقتضیات
accommodation سازش با مقتضیات محیط
accommodations سازش با مقتضیات محیط
functional shift تغییر یک کلمه یا عبارت برحسب مقتضیات دستوری
adjust مطابق کردن
to pattern out ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
synchronised همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronising همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronize همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronises همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronizes همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
doctrinaire کسی که می خواهد نظریات و اصول خودرا بدون توجه به مقتضیات اجرا کند
doctrinaire کسیکه نظریات واصول خود رابدون توجه به مقتضیات میخواهد اجرا کند
to adjust وفق دادن [سازگار کردن] [مطابق کردن ]
synchronize همزمان شدن با هم مطابق کردن
tally تطبیق کردن مطابق بودن
synchronising همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronises همزمان شدن با هم مطابق کردن
sovietize مطابق رژیم شوروی کردن
synchronised همزمان شدن با هم مطابق کردن
tallies تطبیق کردن مطابق بودن
tallying تطبیق کردن مطابق بودن
adjusts تسویه نمودن مطابق کردن
synchronizes همزمان شدن با هم مطابق کردن
adjusting تسویه نمودن مطابق کردن
tallied تطبیق کردن مطابق بودن
sinify مطابق اداب ورسوم چینی کردن
sinicize مطابق اداب ورسوم چینی کردن
adjusts مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
adjusting مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
phoneticism عقیده به نوشتن و املا کردن کلمه مطابق صدایا تلفظان
sanitize مطابق اصول بهداشت کردن از روی اصول بهداشتی عمل کردن
dynamic condition شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
in register مطابق
incompliance with مطابق
in keeping مطابق
correspondent مطابق
correspondents مطابق
consilient مطابق
correspounding مطابق
complied مطابق با
correspoundent مطابق
congurous مطابق
complied with مطابق با
complying مطابق با
comply مطابق با
frae مطابق
corresponding to مطابق با
corresponding to مطابق
accordant مطابق
confirming مطابق
similiar مطابق
secundumn مطابق
according to مطابق
corresponding مطابق
respondent مطابق
from مطابق
pursuant مطابق
matched مطابق
according مطابق
even with مطابق
respondents مطابق
within مطابق
agreeably to مطابق
similar مطابق
complies مطابق با
after مطابق
poshest مطابق مد روز
geometrically مطابق هندسه
constitutionally مطابق قانون
to برحسب مطابق
trendier مطابق آخرین مد
relevant وابسته مطابق
synchronize مطابق بودن
synchronizes مطابق بودن
at my request مطابق با تقاضای من
pursuant to مطابق برحسب
corresponding مطابق متشابه
trendiest مطابق آخرین مد
trendy مطابق آخرین مد
correspound مطابق بودن
pedagogically مطابق فن تعلیم
newfashioned مطابق مد روز
physiologically مطابق فیزیولوژی
synchronising مطابق بودن
to correspond to مطابق بودن
synchrinized مطابق بودن
orthodox مطابق مرسوم
corresponds مطابق بودن
fashionably مطابق معمول
up-to-date مطابق روز
as usual مطابق معمول
corresponded مطابق بودن
by the square مطابق نمونه
correspond مطابق بودن
by my watch مطابق ساعت من
astronomically مطابق هیئت
up to date مطابق روز
in accordance with مطابق موافق
synchronised مطابق بودن
synchronises مطابق بودن
posher مطابق مد روز
posh مطابق مد روز
traditionally مطابق احادیث
testamentary مطابق با وصیت
homologize مطابق شدن
hygienically مطابق بهداشت
after the manner of بتقلید مطابق
conform to مطابق بودن با
pedagogical teaching اموزش مطابق فن تعلیم
biblical مطابق کتاب مقدس
true life مطابق زندگی روزمره
accentually مطابق تکیه صدا
reconstruction نمونه مطابق اصل
pedagogically مطابق علم اموزش
dialectically مطابق قواعد منطق
ideal مطابق نمونه واقعی
reconstructions نمونه مطابق اصل
modular مطابق اندازه یامقیاس
discretionally مطابق میل و اختیار
ethnologically مطابق علم نژادشناسی
keping with one's view مطابق نظرکسی بودن
anatomically مطابق علم تشریح
anno hegirae مطابق تقویم هجری
technically مطابق اصول فنی
ideals مطابق نمونه واقعی
ethically مطابق علم اخلاق
to keep step to a band مطابق موزیک پازدن
up-to-date مطابق اخرین طرز
metronomic مطابق میزانه شمار
paralleling نظیر مطابق بودن با
parallelled نظیر مطابق بودن با
parallelling نظیر مطابق بودن با
cut and dried مطابق نقشه وبرنامه
meet مطابق شرایط بودن
cut and dry مطابق نقشه وبرنامه
cut-and-dried مطابق نقشه وبرنامه
constitutional مطابق قانون اساسی
currencies مطابق روز بودن
currency مطابق روز بودن
musically مطابق اصول موسیقی
true copy رونوشت مطابق با اصل
up to date مطابق اخرین طرز
classics مطابق بهترین نمونه
meets مطابق شرایط بودن
parallel نظیر مطابق بودن با
classic مطابق بهترین نمونه
paralleled نظیر مطابق بودن با
parallels نظیر مطابق بودن با
quite the thing مطابق بارسم معمول
standardizes مطابق درجه معینی دراوردن
moresque مطابق با سبک مغربیهای افریقا
standardizing مطابق درجه معینی دراوردن
standardize مطابق درجه معینی دراوردن
standardising مطابق درجه معینی دراوردن
phonetioist طرفداری املای مطابق صدا
standardises مطابق درجه معینی دراوردن
up to date امروزی تازه مطابق روز
ethnically مطابق علم طوایف بشر
answers بدرد خوردن مطابق بودن
models مطابق مدل معینی در اوردن
modelled مطابق مدل معینی در اوردن
answering بدرد خوردن مطابق بودن
modeled مطابق مدل معینی در اوردن
standardised مطابق درجه معینی دراوردن
model مطابق مدل معینی در اوردن
answered بدرد خوردن مطابق بودن
answer بدرد خوردن مطابق بودن
ideally مطابق ارزو و یاکمال مطلوب
up-to-date امروزی تازه مطابق روز
sunwise مطابق گردش عقربک ساعت
standardization مطابق معیار خاص دراوردن
with the sun مطابق گردش عقربک ساعت
that i snot in keepingwith our این مطابق نظریه مانیست
symptomatic مطابق نشانه بیماری نماینده
grammatically مطابق ایین دستوریاصرف ونحو
conventional مرسوم مطابق ایین وقاعده
orthodox مطابق عقاید کلیسای مسیح
update مطابق روز پیش بردن
updated مطابق روز پیش بردن
updates مطابق روز پیش بردن
scriptural مطابق متن کتاب مقدس
clockwise مطابق گردش عقربههای ساعت راستگرد
to pursue a plan مطابق طرح یا نقشهای پیش رفتن
grammatical صرف و نحوی مطابق قواعد دستور
to marry well جفت [زوج] مطابق بهم بودن
accordantly بطور موافق یا مطابق چنانکه جور باشد
conventionally برطبق ایین ورسوم قراردادی- مطابق قرارداد
standard load بار مهمات مطابق نمونه یا تنظیم شده
rhetorically مطابق علم معانی بیان یا فصاحت فصیحانه
standardized مطابق نمونه و معیار عمومی تهیه شده
phonetist متخصص ترکیب صداها طرفداری املای مطابق صدا
It is to your taste (liking). باب دندان شما است ( مطابق میل وسلیقه )
scholastically موافق اصول اموزشگاهها مطابق منطق قدیمی ها طلبه وار
an iconic statue مجسمهای که از روی نمونه و مطابق قرارداد صنعتی ساخته شده باشد
formfitting مطابق طرح بدن بشکل بدن
stylish باب روز مطابق مد روز
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com