English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
free of all average معاف از هرگونه خسارت
Other Matches
at the owner's risk با قید اینکه هرگونه خسارت بعهده مالک
fpa معاف از جبران خسارت خاص
certificate of damage تصدیق خسارت وارده بر کالای خسارت دیده یا تخلیه نشده که از طرف مقامات بندرصادر میشود
general average خسارت دریایی عمومی خسارت کلی
indemnity تضمین جبران خسارت احتمالی اینده تضمین هر نوع خسارت
indemnities تضمین جبران خسارت احتمالی اینده تضمین هر نوع خسارت
all هرگونه همگی
all- هرگونه همگی
punitive damages خسارت ناشی از مجازات خسارت حاصله از اجرای مجازات
bunks هرگونه تختخواب تاشو
bunk هرگونه تختخواب تاشو
hopper هرگونه حشره جهنده
to make all doubts even هرگونه شک را مرتفع کردن
hoppers هرگونه حشره جهنده
stenosed دچار هرگونه تنگی مجرا
clean هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
cleaned هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
cleanest هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
cleans هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
aeromotor هرگونه دستگاهی که با جریان هواکار کند
exemption از خدمت معاف کردن معاف کردن
beard هرگونه برامدگی تیزشبیه مو و سیخ در گیاه و حیوان
beards هرگونه برامدگی تیزشبیه مو و سیخ در گیاه و حیوان
channel هرگونه نقل وانتقال چیز یااندیشه ونظر و غیره
channels هرگونه نقل وانتقال چیز یااندیشه ونظر و غیره
channeling هرگونه نقل وانتقال چیز یااندیشه ونظر و غیره
channelled هرگونه نقل وانتقال چیز یااندیشه ونظر و غیره
channeled هرگونه نقل وانتقال چیز یااندیشه ونظر و غیره
all right reserved هرگونه حقی محفوظ است اعم از چاپ یا تقلید یاترجمه
claim for indemnification ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
vortex tube وسیلهای فاقد هرگونه قطعه متحرک که دران اختلاف فشارسبب ورود جریان سیال ازطریق شکافهای مماسی میگردد
exonerate معاف
exonerated معاف
exempts معاف
exonerates معاف
exonerating معاف
exempting معاف
exempted معاف
exonerated from معاف از
exempt معاف
remits معاف کردن
affranchize معاف کردن
remit معاف کردن
remitted معاف کردن
warless معاف از جنگ
dispend معاف کردن
dispense with معاف شدن از
dissolvable معاف شدنی
duty free معاف ار مالیات
carded for record از خدمت صف معاف
tax free معاف از مالیات
tax exempt معاف از مالیات
remitting معاف کردن
excused list فهرست معاف ها
exempt معاف کردن
exonerates معاف کردن
exonerated معاف کردن
exempted معاف کردن
exonerate معاف کردن
dispensable معاف کردنی
protect a player معاف از انتقال
exemptible معاف شدنی
exempts معاف کردن
exempting معاف کردن
exempt from duty معاف از خدمت
excuser معاف کننده
exonerating معاف کردن
scot-free معاف از مالیات
excusable معاف شدنی
taxless <adj.> معاف از مالیات
duty-free معاف از گمرک
free from taxes <adj.> معاف از مالیات
excuse معاف کردن
excusing معاف کردن
non-assessable <adj.> معاف از مالیات
scot free معاف از مالیات
zero-rated <adj.> معاف از مالیات
exempt from taxation [only after nouns] <adj.> معاف از مالیات
tax-free <adj.> معاف از مالیات
excuses معاف کردن
tax-exempt <adj.> معاف از مالیات
excused معاف کردن
free of tax [only after nouns] <adj.> معاف از مالیات
exempt from taxes [only after nouns] <adj.> معاف از مالیات
non-taxable <adj.> معاف از مالیات
dispense معاف کردن بخشیدن
dispensed معاف کردن بخشیدن
free of particular average معاف از خسارات جزئی
to fall out معاف کردن [ارتش]
dispensing معاف کردن بخشیدن
dispenses معاف کردن بخشیدن
free of general average معاف از خسارات عمومی
to let off معاف کردن ردکردن
duty free معاف از عوارض گمرکی
free of charge معاف از حقوق گمرکی
free of duty معاف از عوارض گمرکی
to buy off با پول معاف کردن
duties free معاف از حقوق گمرکی
to dismiss [American E] معاف کردن [ارتش]
duty free معاف ازحقوق گمرکی
enfranchised از بندگی رهاندن معاف کردن
exempted معاف ازخدمت شدن یا کردن
enfranchise از بندگی رهاندن معاف کردن
enfranchising از بندگی رهاندن معاف کردن
emeritus افتخارا ازخدمت معاف شده
exempt معاف ازخدمت شدن یا کردن
exempting معاف ازخدمت شدن یا کردن
exempts معاف ازخدمت شدن یا کردن
freeway شاهراهی که از حق راهداری معاف است
freeways شاهراهی که از حق راهداری معاف است
to release [from responsibility, duty] معاف کردن [از وظیفه یا خدمت ]
exempted , adressee گیرنده معاف از اجرای دستور
frank معاف کردن مهر زدن
franked معاف کردن مهر زدن
franker معاف کردن مهر زدن
franks معاف کردن مهر زدن
franking معاف کردن مهر زدن
to be excused [from work or school] معاف بودن [از کار یا مدرسه]
frankest معاف کردن مهر زدن
enfranchises از بندگی رهاندن معاف کردن
absolves کسی را ازانجام تعهدی معاف ساختن
free zone منطقهای که ازحقوق گمرکی معاف میباشد
absolve کسی را ازانجام تعهدی معاف ساختن
absolving کسی را ازانجام تعهدی معاف ساختن
absolved کسی را ازانجام تعهدی معاف ساختن
Personal effects are duty-free. لوازم شخصی معاف از حقوق گمرکی است
exempt player بازیگر معاف از انجام مراحل مقدماتی به علت سوابق او
damage خسارت
depredations خسارت
averages خسارت
averaged خسارت
average خسارت
averaging خسارت
depredation خسارت
harming خسارت
casualty خسارت
harms خسارت
casualties خسارت
reprise خسارت
scathe خسارت
harmed خسارت
smart money خسارت
detriment خسارت
harm خسارت
recompense خسارت
recompenses خسارت
lesion خسارت
loss خسارت
recompensing خسارت
lesions خسارت
injury خسارت
recompensed خسارت
general damage خسارت عمومی
total loss خسارت کلی
to recover damages خسارت گرفتن
effective damage خسارت موثر
do damage خسارت زدن
water damage خسارت اب دیدگی
damnify خسارت زدن
willful misconduct خسارت عمدی
delayed payment penalty خسارت تاخیرتادیه
fractional damage خسارت جزئی
general damage خسارت کلی
particular average خسارت جزئی
particular average خسارت خاص
partial loss خسارت جزیی
material damage خسارت مادی
moral damage خسارت معنوی
proceeding for damage دعوی خسارت
swooper موجد خسارت
special damage خسارت مخصوص
solatium جبران خسارت
sea water damage خسارت اب دریا
g/a خسارت عمومی
g/a خسارت کلی
indemnification تضمین خسارت
liquidated damages خسارت نقدی
lesion جراحت خسارت
wrecks خسارت وارداوردن
recompense رفع خسارت
recompensed رفع خسارت
recompenses رفع خسارت
recompensing رفع خسارت
recuperation رفع خسارت
wreck خسارت وارداوردن
damaged خسارت دیده
actual damage خسارت واقعی
assumpsit ادعای خسارت
averaging خسارت بحری
compensation جبران خسارت
average adjustment تصفیه خسارت
averages خسارت بحری
damage خسارت غرامت
wrecking خسارت وارداوردن
lesions جراحت خسارت
blemishing خسارت واردکردن
blemishes خسارت واردکردن
redress جبران خسارت
redressed جبران خسارت
redresses جبران خسارت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com