English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (16 milliseconds)
English Persian
accredit معتبر ساختن اختیار دادن
accrediting معتبر ساختن اختیار دادن
accredits معتبر ساختن اختیار دادن
Other Matches
validating معتبر ساختن
validate معتبر ساختن
validated معتبر ساختن
validates معتبر ساختن
enable اختیار دادن
enabling اختیار دادن
authorise اختیار دادن
empowers اختیار دادن
empower اختیار دادن
enabled اختیار دادن
empowered اختیار دادن
empowering اختیار دادن
enables اختیار دادن
triple option بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
empowers اختیار دادن وکالت دادن
empower اختیار دادن وکالت دادن
empowered اختیار دادن وکالت دادن
empowering اختیار دادن وکالت دادن
To authorize someone. به کسی اختیار دادن
authorizing اختیار دادن تصویب کردن
authorises اختیار دادن تصویب کردن
authorizes اختیار دادن تصویب کردن
delegation of authority دادن اختیار انجام عمل
authorize اختیار دادن تصویب کردن
authorising اختیار دادن تصویب کردن
to delegate one's authority to somebody به کسی اختیار تام دادن [حقوق]
to empower somebody to do something اختیار دادن به کسی برای کاری
weapons free جنگ افزار اتش به اختیار فرمان اتش به اختیار درپدافند هوایی
empower صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowering صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowers صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowered صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
form تشکیل دادن ساختن
forms تشکیل دادن ساختن
formed تشکیل دادن ساختن
to make over انتقال دادن دوباره ساختن
polarizes قطبش دادن دوقطبی ساختن
varies متنوع ساختن تنوع دادن به
vary متنوع ساختن تنوع دادن به
polarising قطبش دادن دوقطبی ساختن
polarises قطبش دادن دوقطبی ساختن
put away مردود ساختن طلاق دادن
polarised قطبش دادن دوقطبی ساختن
polarize قطبش دادن دوقطبی ساختن
make over انتقال دادن دوباره ساختن
tp put to rout شکست دادن وپراکنده ساختن
polarizing قطبش دادن دوقطبی ساختن
modifying تغییر دادن معتدل ساختن
modifies تغییر دادن معتدل ساختن
to a oneself to ساختن احوال خودراوفق دادن
modify تغییر دادن معتدل ساختن
impart سهم دادن بهره مند ساختن
imparts سهم دادن بهره مند ساختن
imparting سهم دادن بهره مند ساختن
imparted سهم دادن بهره مند ساختن
counterpose درمقابل یکدیگر قرار دادن متقابل ساختن
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
images مجسم کردن خوب شرح دادن مجسم ساختن
creditor معتبر
credible معتبر
substantial معتبر
trusty معتبر
authoritative معتبر
authentical معتبر
fiduciary معتبر
valid معتبر
authentic معتبر
of good standing معتبر
of reputation معتبر
creditable معتبر
inviolate معتبر
well thought of معتبر
standing معتبر
responsible معتبر
liable معتبر
well-thought-of معتبر
good پاک معتبر
hard currencies ارز معتبر
faithworthy امین معتبر
accredits معتبر شناختن
to hold water معتبر بودن
to be valid معتبر بودن
dow معتبر بودن
man of credit شخص معتبر
valid assumptions فروض معتبر
man of crdit شخص معتبر
accrediting معتبر شناختن
good and svfficient bail ضامن معتبر
accredited مجاز معتبر
hold good معتبر بودن
to count [as] معتبر بودن
accredit معتبر شناختن
validation تایید معتبر سازی
reliable معتبر قابل اتکا
reputably بطور معتبر یا مشهور
time out معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
credible <adj.> قابل اعتبار [معتبر] [اقتصاد]
not valid abroad در خارج [از کشور] معتبر نیست
good معتبر موجه نسبتا" زیاد
to keep an oath inviolate معتبر نگه داشتن سوگند
validity نفوذ قوت قانونی معتبر بودن
europatents اختراع ثبت شده که دراروپا معتبر میباشد
big five پنج بانک معتبر انگلستان یعنی بانکهای میدلند
authority مدرک یا ماخذی از کتاب معتبریا سندی نویسندهء معتبر
validation بررسی انجام شده برای معتبر بودن داده
del credere ضمانت فروشنده حق العمل کار نسبت به معتبر بودن خریدار
locals انتساب متغیر که فقط در بخشی از برنامه کامپیوتری یا ساختار آن معتبر است
local انتساب متغیر که فقط در بخشی از برنامه کامپیوتری یا ساختار آن معتبر است
mandates اختیار
mandating اختیار
will اختیار
controls اختیار
willed اختیار
mandated اختیار
liberty اختیار
liberties اختیار
spontaneous generation بی اختیار
clearance اختیار
authorization اختیار
warrant اختیار
warranted اختیار
warrants اختیار
mandate اختیار
wills اختیار
involuntary بی اختیار
tests اختیار
unconscious بی اختیار
unconsciously بی اختیار
free will اختیار
voluntariness اختیار
vetoing حق و اختیار
freedom of the will اختیار
veto حق و اختیار
tested اختیار
test اختیار
spontaneous بی اختیار
vetoes حق و اختیار
vetoed حق و اختیار
control اختیار
involuntarily بی اختیار
options اختیار
warranting اختیار
at the d. of به اختیار
incoercible بی اختیار
attribution اختیار
authority اختیار
authorisations اختیار
controlling اختیار
credential اختیار
option اختیار
two phase commit ن میشود که هر مرححله تراکنش صحیح است و معتبر , پیش از برخورد با تغییرات پایگاه داده ها
dual دادههای ترکیبی هر مجموعهای از داده در پاس یا لبه ساعت مختلف آماده و معتبر است
carte blanche اختیار تام
power of attorney اختیار نامه
carte blanche اختیار نامحدود
letter of attorney اختیار نامه
seller's option اختیار فروشنده
full power of attorney اختیار نامه
certificate of authority اختیار نامه
powering اقتدار و اختیار
the optio to accept or reject اختیار قبول یا رد
powers اقتدار و اختیار
cartle blanche اختیار نامحدود
cart blanche اختیار نامحدود
to be a master of در اختیار خودداشتن
to make one's option اختیار کردن
fire at will اتش به اختیار
will adjust اتش به اختیار
government عقل اختیار
at the mercy of در اختیار دستخوش
warrant of attorney اختیار نامه
power of procuration اختیار نامه
commander's call در اختیار فرماندهی
powered اقتدار و اختیار
adopter اختیار کننده
options اختیار معامله
invested with power دارای اختیار
authorizations اختیار اجازه
option اختیار معامله
jurisdiction اختیار قانونی
fix on اختیار کردن
absolute authortity اختیار مطلق
governments عقل اختیار
power of authority اختیار نامه
in the saddle صاحب اختیار
power اقتدار و اختیار
adopted اختیار شده
body english چرخش بی اختیار
Delegation of Authority تفویض اختیار
jurisdication اختیار قانونی
adoption اختیار اتخاذ
as you wish به اختیار شماست
to follow a profession پیشهای را اختیار
to rule the roast اختیار داری کردن
he wept involuntarily بی اختیار گریه کرد
to have the run of a house اختیار خانهای را داشتن
plenipotent دارای اختیار مطلق
discretionally مطابق میل و اختیار
commander's call ساعات در اختیار فرماندهی
invested with power اختیار داده شده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com