English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (33 milliseconds)
English Persian
counter مقابله کردن تلافی کردن
countered مقابله کردن تلافی کردن
countering مقابله کردن تلافی کردن
Search result with all words
retaliation تلافی کردن مقابله کردن به مثل
Other Matches
compensated جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
compensate جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
compensates جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
recaption مقابله به مثل کردن در مورد ضبط اموال یازندانی کردن زن و فرزند وخدمه شخص
checks مقابله کردن مقابله
checked مقابله کردن مقابله
check مقابله کردن مقابله
reciprocate تلافی کردن عمل متقابل کردن
reciprocates تلافی کردن عمل متقابل کردن
reciprocated تلافی کردن عمل متقابل کردن
retaliates تلافی کردن
reciprocates تلافی کردن
reciprocated تلافی کردن
avenge تلافی کردن
retaliate تلافی کردن
avenged تلافی کردن
recoups تلافی کردن
retaliated تلافی کردن
avenges تلافی کردن
recouping تلافی کردن
reprisals تلافی کردن
to make r. تلافی کردن
to make reprisal تلافی کردن
retaliating تلافی کردن
reprisal تلافی کردن
wrathful تلافی کردن
pay تلافی کردن
recoup تلافی کردن
reciprocate تلافی کردن
avenging تلافی کردن
pays تلافی کردن
recouped تلافی کردن
paying تلافی کردن
to pay home تلافی کامل کردن
reprise خرج تلافی کردن
rewarded سزا تلافی کردن
reward سزا تلافی کردن
rewardable سزا تلافی کردن
rewards سزا تلافی کردن
reluctate مقابله کردن بی میلی کردن
to pay out تنبیه کردن تلافی دراوردن
countering مقابله کردن
beard مقابله کردن
repelled مقابله کردن
counter مقابله کردن
countered مقابله کردن
repels مقابله کردن
collate مقابله کردن
collates مقابله کردن
beards مقابله کردن
repel مقابله کردن
acounter مقابله کردن
collated مقابله کردن
collating مقابله کردن
repelling مقابله کردن
collating مقابله وتطبیق کردن
checks مقابله کردن بررسی
check مقابله کردن بررسی
collated مقابله وتطبیق کردن
checked مقابله کردن بررسی
collates مقابله وتطبیق کردن
parity check مقابله کردن توازن
collate مقابله وتطبیق کردن
rencounter با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
rencontre با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
emergency drill تمرین مقابله با سوانح تمرین مقابله با حوادث غیرمترقبه
winterize اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
retaliation تلافی
greets تلافی
reprisals تلافی
greeted تلافی
incidence تلافی
greet تلافی
reprisal تلافی
wanion تلافی
compensations تلافی
marque تلافی
amends تلافی
retribution تلافی
compensation تلافی
tits تلافی
tit تلافی
vindictive تلافی
restitution جبران تلافی
recompense جبران تلافی
compensator تلافی کننده
rewards مزد تلافی
by way of reciprocation در تلافی [کاری]
recompensed جبران تلافی
recompenses جبران تلافی
reward مزد تلافی
vindictive تلافی کننده
retaliator متضمن تلافی
recompensing جبران تلافی
in return در تلافی [کاری]
rewardable مزد تلافی
wrathful تلافی دراوردن
repay تلافی پس دادن به
retortion تلافی بعین
retortion تلافی عینی
repaying تلافی پس دادن به
repays تلافی پس دادن به
retaliative تلافی کننده
rewarded مزد تلافی
to make reprisal تلافی در اوردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
retort جواب متقابل تلافی
retorts جواب متقابل تلافی
to take vengeance on a person تلافی برکسی دراوردن
unrequited بدون تلافی یا عمل متقابل
i repaid his kindress in kind مهربانی او را عینا` تلافی کردم
to serve one out تلافی بسر کسی دراوردن
serve one out تلافی بسر کسی دراوردن
Touché! خوب تلافی کردی! [در بحثی]
i will return his kindness مهربانی او را تلافی خواهم کرد
i paid him out well خوب تلافی بسرش دراوردم
counterview مقابله
bucking مقابله
opposition مقابله
checks مقابله
check مقابله
confrontations مقابله
contrasted مقابله
contrast مقابله
checked مقابله
checking مقابله
controlment مقابله
contrasting مقابله
confrontation مقابله
collations مقابله
collation مقابله
contrasts مقابله
transfer check مقابله
echo check مقابله
to give one his revenge فرصت جبران یا تلافی بحریف دادن
to take vengeance on any one تلافی بر سر کس در اوردن از کسی انتقام گرفتن
modulo n check مقابله به پیمانه
dynamic check مقابله پویا
crossecheck مقابله مجدد
sum check مقابله جمعی
spell checker مقابله گر املائی
reciprocity مقابله به مثل
limit check مقابله حدود
retaliation مقابله به مثل
sight check مقابله چشمی
parity checking مقابله توازن
data check مقابله داده ها
opposability مقابله پذیری
algebra جبر و مقابله
cross-examinations پرسش و مقابله
system check مقابله سیستم
cross-examination پرسش و مقابله
overflow check مقابله سرریز
cyclic check مقابله چرخهای
diagnostic check مقابله تشخیصی
parity check مقابله توازن
parity check مقابله ایستایی
sight check مقابله نظری
selection check مقابله گزینش
spot check مقابله موضعی
check boxes جعبههای مقابله
twin check مقابله توام
casting out nines مقابله نه نهی
visual check مقابله بصری
visual check مقابله دیداری
built in check مقابله توکار
arithmetic check مقابله حسابی
bucking coil پیچک مقابله
sequence checking مقابله ترتیبی
sequence check مقابله ترتیب
automatic check مقابله خودکار
loop checking مقابله حلقه
check indicator نماینده مقابله
spot checks مقابله موضعی
validity check مقابله اعتبار
checks and balance کنترل و مقابله
checklist سیاهه مقابله
check point نقطه مقابله
check list سیاهه مقابله
marginal check مقابله مرزی
congruous درخور درست تلافی کننده یاجفت شونده
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
vertical parity check مقابله توان عمدی
odd even check مقابله فرد و زوج
machine check interrupt وقفه مقابله ماشین
longitudinal redundancy check مقابله افزونگی طولی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com