English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (11 milliseconds)
English Persian
subcontractor مقاطعه کار فرعی
subcontractors مقاطعه کار فرعی
Search result with all words
subcontract مقاطعه کاری فرعی
subcontracted مقاطعه کاری فرعی
subcontracting مقاطعه کاری فرعی
subcontracts مقاطعه کاری فرعی
Other Matches
contract پیمان مقاطعه عقد و پیمان بستن تعهد کردن مقاطعه کردن
subspecies قسم فرعی جنس فرعی از یک نژاد
by pass بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
by pass گذرگاه فرعی مسیر فرعی
ecotype بخش فرعی از نوع مستقل جانور یا گیاه که افراد ان باهم اختلاط و امتزاج نموده و بخش واحد فرعی تشکیل میدهند
piece workers مقاطعه چی ها
incentive operator مقاطعه چی
operators on incentive مقاطعه چی ها
pieceworkers مقاطعه چی ها
piece-workers مقاطعه چی ها
incentive operators مقاطعه چی ها
pieceworker مقاطعه چی
piece worker مقاطعه چی
piece-worker مقاطعه چی
operator on incentive مقاطعه چی
jobber [piece worker] مقاطعه چی
contract مقاطعه
by the job به طور مقاطعه
incentive operator مقاطعه کار
job کار مقاطعه
lumper مقاطعه کار
incentive operators مقاطعه کار ها
operators on incentive مقاطعه کار ها
operator on incentive مقاطعه کار
jobber [piece worker] مقاطعه کار
piece workers مقاطعه کار ها
pieceworkers مقاطعه کار ها
pieceworker مقاطعه کار
jobber مقاطعه کار
contractor مقاطعه کار
contractors مقاطعه کار
piece-workers مقاطعه کار ها
fat work مقاطعه کار
piece-worker مقاطعه کار
by contract بطور مقاطعه
piece worker مقاطعه کار
jobs کار مقاطعه
contract مقاطعه کاری کردن
assumpsit مقاطعه کاری فرض
main contractor مقاطعه کار اصلی
jobbery سوء استفاده مقاطعه
road contractor مقاطعه کار جاده
piecework کار از روی مقاطعه
timework کار از روی مقاطعه
master builder بنای مقاطعه کار
contract note سند مقاطعه توافق نامه
package deal مقاطعه در بست و خرید یکجا
job ایوب مقاطعه کاری کردن
package deals مقاطعه در بست و خرید یکجا
jobs ایوب مقاطعه کاری کردن
entrepreneur مدیر یک موسسه اقتصادی بزرگ مقاطعه کار
entrepremership اداره و سازماندهی فعالیتهای تجاری یا مقاطعه کاری
entrepreneurs مدیر یک موسسه اقتصادی بزرگ مقاطعه کار
stbtitle عنوان فرعی عنوان فرعی مقاله
sublease اجاره فرعی دادن حق اجاره بمستاجر فرعی دادن
undertakers کسیکه کفن ودفن مرده را بعهده میگیرد مقاطعه کارکفن ودفن متعهد
undertaker کسیکه کفن ودفن مرده را بعهده میگیرد مقاطعه کارکفن ودفن متعهد
undertaking کسیکه کفن ودفن مرده را بعهده میگیرد مقاطعه کارکفن ودفن متعهد
contract مخفف کردن مقاطعه کردن قرارداد بستن
farms اجاره یا مقاطعه کردن اجاره دادن
civil engineering contractor مقاطعه کار ساختمان پیمانکار ساختمان
building enterprise مقاطعه کاری ساختمان پیمانکاری ساختمان
farm اجاره یا مقاطعه کردن اجاره دادن
farmed اجاره یا مقاطعه کردن اجاره دادن
incidents فرعی
minor فرعی
by-effect اثر فرعی
byeffect اثر فرعی
extrinsic فرعی
subsidiary فرعی
succursal فرعی
incident فرعی
accessorial فرعی
derivative فرعی
half deck پل فرعی
adjuncts فرعی
adjunct فرعی
sub dam سد فرعی
tributaries فرعی
petty فرعی
lateral فرعی
min فرعی
adverse reaction اثر فرعی
derivatives فرعی
subsidiaries فرعی
subalterns فرعی
branch line خط فرعی
tributary فرعی
spillover effect اثر فرعی
fall-out [side effect] اثر فرعی
secondary فرعی
inferior فرعی
secondary effect اثر فرعی
subaltern فرعی
inferiors فرعی
branch lines خط فرعی
accessory فرعی
by فرعی
ancillary فرعی
second class فرعی
bye election انتخابات فرعی
tine شاخ فرعی
floor jack اهرم فرعی
by product material فراورده فرعی
dixings ارایشهای فرعی
derived units واحدهای فرعی
derived units احاد فرعی
colonnette ستون فرعی
substation ایستگاه فرعی
by lane کوچه فرعی
dog leg شاخه فرعی
diverticulum جاده فرعی
by pass لوله فرعی
by path جاده فرعی
spur track جاده فرعی
by way راه فرعی
by work کار فرعی
byroad جاده فرعی
sugroup دسته فرعی
by product محصول فرعی
by pass گذرگاه فرعی
byname اسم فرعی
substrate شکل فرعی
consequent pole قطب فرعی
by product فراورده فرعی
secondary unit واحد فرعی
derived unit واحد فرعی
token money پول فرعی
underplot داستان فرعی
daughter chain زنجیر فرعی
cotype نوعی فرعی
coproduct محصول فرعی
by product نتیجه فرعی
extension telephone تلفن فرعی
sideway فرعی از پهلو
secondary stress خستگی فرعی
secondary stairs پلکان فرعی
subclass طبقه فرعی
secondary port بندر فرعی
secondary markets بازارهای فرعی
subclass شعبه فرعی
subdirectory فهرست فرعی
subfamily خانواده فرعی
subfamily تیره فرعی
second fiddle شخص فرعی
subagency نمایندگی فرعی
sub station پست فرعی
sub sector بخش فرعی
sidepiece چیز فرعی
side show موضوع فرعی
side show نمایش فرعی
slave station ایستگاه فرعی
sub contractor پیمانکار فرعی
subsidiary occupations مشاغل فرعی
side line occupations مشاغل فرعی
side effects اثرات فرعی
side dish غذاهای فرعی
stop street خیابان فرعی
rootlet ریشه فرعی
retort tar قطران فرعی
radicle فرعی نازک
minor constituent عنصر فرعی
minor arts هنرهای فرعی
link road راه فرعی
lay shaft میله فرعی
submenu منوی فرعی
intercardinal points جهات فرعی
intercardinal headings جهات فرعی
incidentals اقلام فرعی
incidental effect اثر فرعی
minor elements عناصر فرعی
subspace فضای فرعی
minor league لیگ فرعی
quadrantal points جهات فرعی
pseudocarp میوه فرعی
sub network شبکه فرعی
probative حقایق فرعی
subsidiary company شرکت فرعی
subgenus جنس فرعی
subgenus تیره فرعی
subharmonic هماهنگ فرعی
municipal road راه فرعی
subinterval فاصله فرعی
suborder راسته فرعی
by election انتخابات فرعی
bypassing مسیر فرعی
jamb-shaft ستون فرعی
lay-shaft میله فرعی
bypassed مسیر فرعی
bypass مسیر فرعی
side-effects اثر فرعی
side-effect اثر فرعی
side effect اثر فرعی
subsidiary متمم فرعی
subsidiaries متمم فرعی
annexing شعبه فرعی
annexe ساختمان فرعی
corollaries نتیجه فرعی
by-products محصول فرعی
by-product محصول فرعی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com