English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (14 milliseconds)
English Persian
precede مقدم بودن
precedes مقدم بودن
Search result with all words
forego مقدم بودن بر
foregoes مقدم بودن بر
forgoes مقدم بودن بر
forgoing مقدم بودن بر
forgone مقدم بودن بر
forwent مقدم بودن بر
Other Matches
pre preference مقدم بر سهام مقدم
premiere مقدم
premiered مقدم
frontline خط مقدم
proleptic مقدم
advancing مقدم
advances مقدم
beforehand مقدم بر
prior مقدم
prior to مقدم بر
leading مقدم
preferent مقدم
premieres مقدم
preeminent مقدم
premiering مقدم
previous مقدم
precedents مقدم
premiers مقدم
premier مقدم
preferred مقدم
precedent مقدم
aforehand مقدم
advance مقدم
headmost مقدم
antecessor مقدم
leading zero صفر مقدم
preferent claims دعاوی مقدم
preferential مقدم ترجیحی
apriori مقدم بر تجربه
leading edge لبه مقدم
gilt edged مقدم ممتاز
advanced جلویی مقدم
leading zeros صفرهای مقدم
preoccupation کار مقدم
antecedents مقدم مقدمه
antecedent مقدم مقدمه
precedent مقدم بر مسبوق به
gilt-edged مقدم ممتاز
precedents مقدم بر مسبوق به
precedents ماقبل مقدم
precedent ماقبل مقدم
vaward مقدم پیشقراول
advance observer دیدبان مقدم
preoccupations کار مقدم
first یکم مقدم
preferred shares سهام مقدم
transpose مقدم وموخرکردن
assumed <adj.> <past-p.> فرضیه مقدم
preconditioned <adj.> <past-p.> فرضیه مقدم
front lines خط مقدم جبهه
front lines خطوط مقدم
premised <adj.> <past-p.> فرضیه مقدم
presumed <adj.> <past-p.> فرضیه مقدم
presupposed <adj.> <past-p.> فرضیه مقدم
forward command post پاسگاه مقدم
entrepreneurs مقدم کمپانی
forward observer دیدبان مقدم
entrepreneur مقدم کمپانی
transposing مقدم وموخرکردن
transposes مقدم وموخرکردن
permute مقدم و موخر کردن
modus ponens وضع مقدم [ریاضی]
it takes of the others بردیگران مقدم است
forward air controller نافر مقدم هوایی
advanced landing field پایگاه هوایی مقدم
advanced fleet anchorage لنگرگاه مقدم ناوگان
advanced landing field پایگاه فرود مقدم
primer ماده منفجره مقدم
gilt edge مقدم درجه اول
acorns گروه امادی مقدم
primers ماده منفجره مقدم
aircontroller نافر مقدم هوایی
acorn گروه آمادی مقدم
His path was strewn with flowers . مقدم اورا گلباران کردند
advance section قسمت مقدم در منطقه مواصلات
to give priority to پیشی دادن به مقدم دانستن بر
advance base پایگاه مقدم صحنه عملیات
premisses فرض قبلی فرضیه مقدم
premise فرض قبلی فرضیه مقدم
premised فرض قبلی فرضیه مقدم
brown major براون مقدم یاانکه زودتر به اموزشگاه امده است
this duty precedes all others این وفیفه مقدم بر همه وفایف دیگر است
rationalism سیستم فکری که عقل و استدلال عقلی را مقدم بر هر چیز جهت کشف حقیقت می داند
hooks روشی که نافرین مقدم با ان دستگاههای کنترل خودکارهواپیماها را روی فرامین مشخص روانه می کنند
hook روشی که نافرین مقدم با ان دستگاههای کنترل خودکارهواپیماها را روی فرامین مشخص روانه می کنند
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
zero compression روندی که حافظه را ازصفرهای مقدم بدون معنی که در سمت چپ ارقام بابیشترین معنی قرار دارند پاک میکند
lurking در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
belong مال کسی بودن وابسته بودن
look out منتظر بودن گوش به زنگ بودن
fit شایسته بودن برای مناسب بودن
fits شایسته بودن برای مناسب بودن
lurks در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
belonged مال کسی بودن وابسته بودن
fittest شایسته بودن برای مناسب بودن
reasonableness موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
to look out اماده بودن گوش بزنگ بودن
belongs مال کسی بودن وابسته بودن
to be in a habit دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
to be hard put to it درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
To be on top of ones job . بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
validity of the credit معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
lurked در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurk در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
antedated cheque چک به تاریخ مقدم بر تاریخ واقعی صدور
mastered ترمینالی در شبکه که نسبت به سایرین تقدم دارد و توسط مدیر سیستم برای تنظیم سیستم یا انجام دستورات مقدم به کار می رود
master ترمینالی در شبکه که نسبت به سایرین تقدم دارد و توسط مدیر سیستم برای تنظیم سیستم یا انجام دستورات مقدم به کار می رود
masters ترمینالی در شبکه که نسبت به سایرین تقدم دارد و توسط مدیر سیستم برای تنظیم سیستم یا انجام دستورات مقدم به کار می رود
monitors رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
inhere جبلی بودن ماندگار بودن
depends مربوط بودن منوط بودن
abutted مماس بودن مجاور بودن
pertain مربوط بودن متعلق بودن
stravaig سرگردان بودن بی هدف بودن
pertained مربوط بودن متعلق بودن
include شامل بودن متضمن بودن
moons سرگردان بودن اواره بودن
stravage سرگردان بودن بی هدف بودن
having مالک بودن ناگزیر بودن
agree متفق بودن همرای بودن
haze گرفته بودن مغموم بودن
includes شامل بودن متضمن بودن
to stand for نامزد بودن هواخواه بودن
pertains مربوط بودن متعلق بودن
precedes جلوتر بودن از اسبق بودن بر
precede جلوتر بودن از اسبق بودن بر
urgency فوتی بودن اضطراری بودن
depend مربوط بودن منوط بودن
conditionality شرطی بودن مشروط بودن
agrees متفق بودن همرای بودن
depended مربوط بودن منوط بودن
agreeing متفق بودن همرای بودن
have مالک بودن ناگزیر بودن
moon سرگردان بودن اواره بودن
govern نافذ بودن نافر بودن بر
slouching خمیده بودن اویخته بودن
slouches خمیده بودن اویخته بودن
slouched خمیده بودن اویخته بودن
slouch خمیده بودن اویخته بودن
pend معوق بودن بی تکلیف بودن
reside ساکن بودن مقیم بودن
consisted شامل بودن عبارت بودن از
governed نافذ بودن نافر بودن بر
ablest لایق بودن مناسب بودن
appertains مربوط بودن متعلق بودن
appertaining مربوط بودن متعلق بودن
abler لایق بودن مناسب بودن
owe مدیون بودن مرهون بودن
consists شامل بودن عبارت بودن از
resides ساکن بودن مقیم بودن
to be due مقرر بودن [موعد بودن]
consisting شامل بودن عبارت بودن از
appertain مربوط بودن متعلق بودن
disagreed مخالف بودن ناسازگار بودن
appertained مربوط بودن متعلق بودن
owes مدیون بودن مرهون بودن
consist شامل بودن عبارت بودن از
want فاقد بودن محتاج بودن
resided ساکن بودن مقیم بودن
abut مماس بودن مجاور بودن
abuts مماس بودن مجاور بودن
owed مدیون بودن مرهون بودن
on guard مراقب بودن نگهبان بودن
discord ناجور بودن ناسازگار بودن
look for منتظر بودن درجستجو بودن
wanted فاقد بودن محتاج بودن
disagreeing مخالف بودن ناسازگار بودن
governs نافذ بودن نافر بودن بر
disagree مخالف بودن ناسازگار بودن
disagrees مخالف بودن ناسازگار بودن
Being a junior clerk is a far cry from being a manager . کارمند عادی بودن کجا و رئیس بودن کجا
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
stand بودن واقع بودن
profiteer استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
profiteers استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
interdepend بهم موکول بودن مربوط بهم بودن
suffice بس بودن
justness حق بودن
suffices بس بودن
judder لق بودن
sufficing بس بودن
juddered لق بودن
wobbling لق بودن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com