Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (15 milliseconds)
English
Persian
become
مناسب بودن تحویل یافتن
becomes
مناسب بودن تحویل یافتن
Other Matches
trial and error
<idiom>
یافتن راه حلهای مناسب برای یافتن راهی مناسب
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
fittest
شایسته بودن برای مناسب بودن
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
reasonableness
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
fit
شایسته بودن برای مناسب بودن
abler
لایق بودن مناسب بودن
ablest
لایق بودن مناسب بودن
to be available for delivery at short notice
بلافاصله قابل تحویل بودن
suits
مناسب بودن
befitted
مناسب بودن
suit
مناسب بودن
seemed
مناسب بودن
seems
مناسب بودن
befit
مناسب بودن
seem
مناسب بودن
befits
مناسب بودن
long
مناسب بودن
longs
مناسب بودن
longest
مناسب بودن
longer
مناسب بودن
longed
مناسب بودن
long-
مناسب بودن
suited
مناسب بودن
measure up
مناسب وبرابر بودن
correspound
مناسب بودن مکاتبه کردن
assort
طبقه بندی کردن مناسب بودن
keystroke
برسی هر کلید انتخاب شده برای اطمینان یافتن از اینکه برای عملی مناسب است
to watch one's time
منتظرموقع مناسب شدن گوش بزنگ بودن
verification
بررسی صحت کارکردن یک سیستم و مناسب بودن آن برای کارهای موردنظر
subtend
در زیر چیزی بسط یافتن شامل بودن
balance
روش اطمینان یافتن از هم سطح بودن در انتهای دو ستون
balances
روش اطمینان یافتن از هم سطح بودن در انتهای دو ستون
waiting game
صبور و گوش به زنگ بودن برای یافتن فرصت خوب
flows
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flowed
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
waiting games
صبور و گوش به زنگ بودن برای یافتن فرصت خوب
flow
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
cumulative delivery diagram
منحنی تحویل تراکمی نموداری که نحوه تحویل کالاها را نشان میدهد
handover
تحویل و تحول کردن سیستم کنترل هواپیماها تحویل دادن
impact shipment
کالای ضربتی از نظر تحویل کالایی که از نظر تحویل زمان مخصوص دارد
cash on delivery
فروش نقد پس از تحویل کالا وصول وجه در حین تحویل کالا
measure
1-یافتن اندازه یا کمیت چیزی . 2-از اندازه یا کمیت خاص بودن
propagate
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagates
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagated
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagating
گشترش یافتن یا نشر یافتن
extend
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extending
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extends
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
procurement rate
نواخت تهیه و تحویل اماد نواخت تحویل اماد
free
تحویل
freed
تحویل
freeing
تحویل
frees
تحویل
devolvement
تحویل
delivery
تحویل
deliveries
تحویل
solstice
تحویل
landing, storage, delivery
تحویل
utilization
تحویل
processes
تحویل
liveries
تحویل
process
تحویل
transter
تحویل
bailment
تحویل
prehension
تحویل
livery
تحویل
deliverer
تحویل دهنده
supplied
تحویل دادن
deliverable state
در حالت تحویل
delivered at frontier
تحویل در مرز
deliverable
قابل تحویل
delivery side
سمت تحویل
catcher's side
سوی تحویل
cargo delivery
تحویل بار
delivers
تحویل دادن
deliver
تحویل دادن
transference
تحویل حواله
smooth delivery
تحویل بی اشکال
delivery date
تاریخ تحویل
delivery free
تحویل رایگان
delivery note
حواله تحویل
to take over
تحویل گرفتن
delivery speed
سرعت تحویل
delivery table
میز تحویل
delivery terms
شرایط تحویل
delivery terms
نحوه تحویل
delivery to the home
تحویل در خانه
supplying
تحویل دادن
shortchange
کم تحویل دادن
demand satisfaction
تحویل درخواستها
delivery valve
سوپاپ تحویل
supply
تحویل ذخیره
to deliver over
تحویل دادن
to hand over
تحویل دادن
bailment
تحویل جنس
cash dispensers
تحویل دارخودکار
cash dispenser
تحویل دارخودکار
bailee
تحویل گیرنده
delivery notice
اعلامیه تحویل
delivery order
حواله تحویل
supplied
تحویل ذخیره
supply
تحویل دادن
supplying
تحویل ذخیره
committed
<adj.>
<past-p.>
تحویل شده
rendered
تحویل دادن
render
تحویل دادن
transferee
تحویل گیرنده
pick up and delivery
بارگیری و تحویل
fob
تحویل کشتی
renditions
پرداخت تحویل
rendition
پرداخت تحویل
exs
تحویل از کشتی
exq
تحویل در بارانداز
consigned
<adj.>
<past-p.>
تحویل شده
delivered
<adj.>
<past-p.>
تحویل شده
forward delivery
تحویل به وعده
theft, pilferage, non delivery
عدم تحویل
free on quay
تحویل دراسکله
free docks
تحویل در بارانداز
transfer
واگذاری تحویل
recorded delivery
تحویل سفارشی
transferring
واگذاری تحویل
transfers
واگذاری تحویل
forwarded
<adj.>
<past-p.>
تحویل شده
LSD
نگهداری تحویل
forward delivery
تحویل دراینده
hand over
تحویل دادن
surrenders
تحویل دادن
surrendered
تحویل دادن
terminal price
قیمت تحویل
delivering
تحویل تسلیم
take over
تحویل گرفتن
ex mill
تحویل در کارخانه
polytropic
تحویل برزخ
ex factory
تحویل در کارخانه
irreducibility
تحویل ناپذیری
acceptance tests
آزمایشهای تحویل
take delivery of
تحویل گرفتن
period of delivery
دوره تحویل
renders
تحویل دادن
delivered
تحویل شده
surrender
تحویل دادن
delivering
تحویل دادن
takeovers
تحویل گیری
takeover
تحویل گیری
prompt delivery
تحویل فوری
redeliver
دوباره تحویل دادن
goods receiving
کالاهای درحال تحویل
d. of goods
تحویل کالا یا اجناس
goods inwards sheet
برگ تحویل کالا
goods inwards
کالاهای درحال تحویل
give in charge
تحویل پلیس دادن
ex quay
تحویل در بندر مقصد
goods intake
کالاهای درحال تحویل
To take delivery of something.
چیزی را تحویل گرفتن
When do you take delivery of yourcar ?
اتوموبیلت را کی تحویل می گیری ؟
named place of delivery at frontier
تحویل در مرز مشخص
cash on delivery
پرداخت هنگام تحویل
free on rail
تحویل در راه اهن
for
تحویل روی قطار
ex warehouse
تحویل در کنار انبار
ex ship
تحویل در کنار کشتی
ex quay
تحویل در بارانداز مقصد
delivery
قبض و اقباض تحویل
delivery
تحویل کالا دادن
destination port
بندر تحویل کالا
deliveries
تحویل کالا دادن
spot goods
کالاهای اماده تحویل
procuring
تهیه و تحویل اماد
procures
تهیه و تحویل اماد
procured
تهیه و تحویل اماد
exw
تحویل در محل تولید
delivery order
دستور تحویل کالا
ex warehouse
تحویل در انبار فروشنده
turn over to the police
تحویل پلیس دادن
delivery car
واگن تحویل دهنده
franco alongside ship
تحویل کنار کشتی
fot
تحویل روی کامیون
receipts
بزهکاران را تحویل گرفتن
receipt
بزهکاران را تحویل گرفتن
overdue goods
کالاهای تحویل نشده
procurement
تهیه و تحویل اماد
reductions
تحویل استحاله کاهش
deliveries
قبض و اقباض تحویل
reduction
تحویل استحاله کاهش
procure
تهیه و تحویل اماد
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
received for shipment
تحویل شده برای حمل
free carrier
تحویل به حمل کننده کالا
give a person in charge
کسی را تحویل پلیس دادن
turn in
تحویل دادن جنس به انبار
forward sales
فروش کالاجهت تحویل در اینده
tpnd
دله دزدی وعدم تحویل
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com