English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
climax منتها درجه باوج رسیدن
climaxes منتها درجه باوج رسیدن
Other Matches
to come to a he باوج رسیدن بمنتهادرجه رسیدن
in the highest d. به منتها درجه
peaking منتها درجه
peaks منتها درجه
peak منتها درجه
to the utmost به منتها درجه
altitudes فراز منتها درجه
altitude فراز منتها درجه
head منتها درجه موی سر
crest به بالاترین درجه رسیدن
crests به بالاترین درجه رسیدن
cresting به بالاترین درجه رسیدن
culminant باوج رسیده
climactic باوج رسیده
the end sanctifies the means خوبی وبدی وسائل رسیدن بمقصودی پس از رسیدن به ان مقصودمعلوم میشود
at longest منتها
at best منتها
at latest منتها
the utmost limits منتها
at most منتها
at the longest منتها
nephrotomy کمال منتها
consummation کمال منتها
acme قله منتها
beats گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
beat گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
to come in first پیش ازهمه رسیدن زودترازهمه رسیدن
beam attack تک هواپیمای رهگیری که بازاویه افقی بیش از 54 درجه و کمتر از 531 درجه انجام میشود
shoulder patch درجه روی بازوی درجه داران
elevation indicator صفحه مدرج درجه طبلک درجه
sighting bar ستون درجه ونک مگسک میله ستون درجه دستگاه نشانه روی اموزشی
third-class درجه سوم بلیط درجه 3
third class درجه سوم بلیط درجه 3
superelevation درجه ارتفاع درجه بلندی
sighting leaf ستون درجه تفنگ یا دستگاه نشانه روی شاخص درجه تفنگ
brevet درجه افتخاری دادن فرمان درجه افتخاری
master at arms درجه دار انتظامات ناو درجه دار ارشد ناو
division police petty officer درجه دار دژبان قسمت درجه دار انتظامات قسمت
take in (money) <idiom> رسیدن
land رسیدن
peer رسیدن
peered رسیدن
peering رسیدن
escalating رسیدن
escalates رسیدن
escalated رسیدن
escalate رسیدن
arr رسیدن
aims رسیدن
aimed رسیدن
overtake رسیدن به
getting رسیدن
gets رسیدن
get رسیدن
overtaken رسیدن به
overtakes رسیدن به
run up رسیدن
arrival رسیدن
aim رسیدن
attained رسیدن
attaining رسیدن
attains رسیدن
reached رسیدن به
reach رسیدن
reach رسیدن به
to catch up رسیدن به
to come by رسیدن
to come to a he رسیدن
to come to hand رسیدن
arriving رسیدن
reached رسیدن
reaches رسیدن به
get at رسیدن به
accru رسیدن
catch up رسیدن به
light or lighted رسیدن
maturate رسیدن
reaching رسیدن
reaching رسیدن به
reaches رسیدن
arrives رسیدن
arrived رسیدن
to fetch up رسیدن
to get at رسیدن به
to see to رسیدن
befell در رسیدن
befalls در رسیدن
befalling در رسیدن
befallen در رسیدن
befall در رسیدن
to d. up with رسیدن به
accede رسیدن
arrive رسیدن
comes رسیدن
come رسیدن
acceding رسیدن
accedes رسیدن
acceded رسیدن
attaint رسیدن به
attain رسیدن
approaches رسیدن
expire به سر رسیدن
approach رسیدن
approached رسیدن
peter بپایان رسیدن
peaks به قله رسیدن
grow up به سن بلوغ رسیدن
handed down به تواتر رسیدن
deduction از کل به جزء رسیدن
run out باخر رسیدن
peaking به قله رسیدن
go round به همه رسیدن
to be duly punished for به کیفر ..... رسیدن
strand مسیر رسیدن
strands مسیر رسیدن
to turn out به پایان رسیدن
cubes بقوه سه رسیدن
wrap up به نتیجه رسیدن
cube بقوه سه رسیدن
peak به قله رسیدن
pull up with به چیزی رسیدن
pull up to به چیزی رسیدن
to fall due موعد رسیدن
Welcome back. رسیدن بخیر
get on in years <idiom> به سن پیری رسیدن
to the wall <idiom> به آخر خط رسیدن
to the eye <idiom> به نظر رسیدن
have it <idiom> به جواب رسیدن
on station رسیدن به هدف
meet of approval of به تصویب ..... رسیدن
taper off <idiom> کم کم به آخر رسیدن
last straw <idiom> [به آخر خط رسیدن]
land vi بزمین رسیدن
consummate بوصال رسیدن
consummated بوصال رسیدن
consummates بوصال رسیدن
consummating بوصال رسیدن
get hold of (something) <idiom> به مالکیت رسیدن
down to the wire <idiom> به آخر خط رسیدن
To reach ones destination. بمقصد رسیدن
at the end of one's rope <idiom> به آخرخط رسیدن
makes رسیدن به ساخت
come to terms <idiom> به موافقت رسیدن
overgo رسیدن به گذشتن
outjockey در رسیدن پوشاندن
come to the point <idiom> به نکتهاصلی رسیدن
dead end <idiom> به آخرخط رسیدن
make رسیدن به ساخت
vanish به صفر رسیدن
matures به حد کمال رسیدن
over به انتها رسیدن
over- به انتها رسیدن
reach an agreement به توافق رسیدن
come about بانجام رسیدن
vanishing به صفر رسیدن
to come to an end بپایان رسیدن
vanished به صفر رسیدن
fetch up به نتیجه رسیدن
forereach فرا رسیدن
vanishes به صفر رسیدن
mature به حد کمال رسیدن
descend به ارث رسیدن
descends به ارث رسیدن
receives رسیدن پذیرفتن
come down by inheritance به ارث رسیدن
to draw level بحریف رسیدن
to round into a man بمردی رسیدن
to run out بپایان رسیدن
finishes به انتها رسیدن
to come to a point بنوک رسیدن
to strike oil بنفت رسیدن
to come to a end به پایان رسیدن
finish به انتها رسیدن
to wait خدمت رسیدن
receive رسیدن پذیرفتن
strike oil به نفت رسیدن
to pay the penalty of بسزای .... رسیدن
to be late دیر رسیدن
to attain on's majority بحدرشد رسیدن
to a greatness به بزرگی رسیدن
to go round به همه رسیدن
to meet the a of به تصویب رسیدن
to draw to an end بته رسیدن
to reach a place بجایی رسیدن
to be approved به تصویب رسیدن
touches رسیدن به متاثر کردن
get down to <idiom> رسیدن به نقطه شروع
face value <idiom> بنظر با ارزش رسیدن
fix بحساب کسی رسیدن
achieving رسیدن نائل شدن به
fixes بحساب کسی رسیدن
lay hold of <idiom> به دارای وثروت رسیدن
roll in <idiom> باقیمت بالایی رسیدن
touch رسیدن به متاثر کردن
to come to a conclusion به نتیجه ایی رسیدن
to come upon a fortune بدارایی یاثروت رسیدن
look like a million dollars <idiom> پولدار به نظر رسیدن
hit the bull's-eye <idiom> به اصل مطلب رسیدن
means of attaining one'd end وسیله رسیدن بمقصود
mail call رسیدن نامه یا پست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com