Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English
Persian
conducive
منجر شونده
Other Matches
precipitates
غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitate
غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitated
غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitating
غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
self reacting
بطور خودکار متعادل شونده خود بخود تطبیق شونده
assisting
پاس منجر به گل
assists
پاس منجر به گل
assisted
پاس منجر به گل
redound
منجر شدن
trepan
منجر شدن به
leads
منجر شدن
lead
منجر شدن
assist
پاس منجر به گل
conduce
منجر شدن
eventuate
منجر شدن
endo
تصادف منجر به واژگونی
explusion foul
خطای منجر به اخراج
blow resulting in death
ضربه منجر به موت
buttending
خطای چوب منجر به پنالتی
turnover
خطای منجر به از کف دادن توپ
pinning combination
مجموع حرکات منجر به ضربه فنی
stalement
گره خوردن منجر به اعلام سرپا
concussion
صدمه وتکان مغز که منجر به بیهوشی میشود
path
محل فایل در لیست زیر دایرکتوری منجر به آن
paths
محل فایل در لیست زیر دایرکتوری منجر به آن
probative
حقایقی که مالا" به اثبات مساله اصلی منجر شود
amuck
یک نوع جنون دراثرمرض مالاریا که منجر به خودکشی میشود
The way the robbery was committed speaks of inside knowledge.
روشی که سرقت مرتکب شده بود منجر از آگاهی درونی می شود .
bombed
شوت دور محکم زدن گوی لاکراس پاس بلند که منجر به لمس گردد
bombed out
شوت دور محکم زدن گوی لاکراس پاس بلند که منجر به لمس گردد
bombs
شوت دور محکم زدن گوی لاکراس پاس بلند که منجر به لمس گردد
bomb
شوت دور محکم زدن گوی لاکراس پاس بلند که منجر به لمس گردد
recital
قسمتی از سند که اعمال و اسناد ومباحث و مطالبی را که به تنظیم ان منجر شده است راشرح میدهد
recitals
قسمتی از سند که اعمال و اسناد ومباحث و مطالبی را که به تنظیم ان منجر شده است راشرح میدهد
cruelty
در CLعبارت است از سوء رفتار یکی از زوجین با دیگری به نحوی که احتمال منجر شدن ان به صدمات بدنی
upwash
حرکت هوا بطرف بالا درجلوی لبه حمله بال مادون صوت که منجر به تولید برامیگردد
russian revolution
وقایعی که در فاصله سالهای 5091 تا 7191 درروسیه اتفاق افتاد و بالاخره به تشکیل دولت سوسیالیستی در ان کشور منجر شد
Sophrosyne
وضعیت سالم ذهن توصیف شده با خویشتنداری اعتدال و آگاهی عمیق از نفس حقیقی که به شادی واقعی منجر میشود
internationalism
روش فکری مبنی بر لزوم همکاری وهمبستگی نزدیک بین ملتهای جهان به حدی که به تشکیل یک حکومت جهانی منجر شود
vimineous
خم شونده
step down
کم شونده
folding
تا شونده
squashy
له شونده
diminishing
کم شونده
deliquescent
اب شونده
juvenescent
جوان شونده
liquescent
مایع شونده
accretive
زیاد شونده
explosive
منفجر شونده
intrant
داخل شونده
friable
خرد شونده
causative
سبب شونده
introgresseive
داخل شونده
outgoing
صادر شونده
latescent
پنهان شونده
base ejection
پرتاب شونده از ته
adrenergic
فعال شونده
napidescent
سنگ شونده
ameliorative
بهتر شونده
analysand
تحلیل شونده
nigrescent
سیاه شونده
osculant
واقع شونده
perfusive
پاشیده شونده
perfusive
پخش شونده
metastatic
جابجا شونده
meliorative
بهتر شونده
locator
جایگزین شونده
accumulatively
بطورجمع شونده
aggravative
بدتر شونده
assimilatory
هم جنس شونده
ingoing
داخل شونده
migratory
جابجا شونده
changful
جوربجور شونده
changful
دگرگون شونده
depreciable
مستهلک شونده
deteriorative
بدتر شونده
deviator
منحرف شونده
gelable
ژلاتینی شونده
dilatant
گشاد شونده
displaceable
جابجا شونده
emanative
صادر شونده
emissive
خارج شونده
fusible
ذوب شونده
frondescent
برگ شونده
foldaway
کوچک شونده
erubescent
سرخ شونده
fly table
میز تا شونده
eruptional
منفجر شونده
fill in
جانشین شونده
evanescent
محو شونده
examinee
امتحان شونده
gelable
دلمه شونده
gray
سفید شونده
hardenable
سخت شونده
inhibitor
مانع شونده
clastic
جدا شونده
clastic
تقسیم شونده
inhibiter
مانع شونده
clotty
دلمه شونده
coagulable
دلمه شونده
ingressive
داخل شونده
ingravescent
سخت تر شونده
ingoing
وارد شونده
combinatory
ترکیب شونده
increscent
زیاد شونده
comparand
قیاس شونده
concentrator
متمرکز شونده
inbound
وارد شونده
concretive
سفت شونده
illative
منتج شونده
excurrent
جاری شونده
drying
خشک شونده
incoming
وارد شونده
frequents
تکرار شونده
soluble oil
روغن حل شونده
metabolic
دگرگون شونده
frequenting
تکرار شونده
frequented
تکرار شونده
frequent
تکرار شونده
seconder
دوم شونده
seceder
منتزع شونده
rubescent
قرمز شونده
rigescent
سخت شونده
rigescent
سفت شونده
revulsive
جابجا شونده
acidific
ترش شونده
riser
بلند شونده
technical
دگرگون شونده
menstruating
بی نماز شونده
menstruating
قاعده شونده
virescent
سبز شونده
tilting board
صفحه کج شونده
tensive
وخیم شونده
tensive
سفت شونده
reactive
منعکس شونده
tabescent
لاغر شونده
accumulate
جمع شونده
accumulates
جمع شونده
accumulating
جمع شونده
cumulative
جمع شونده
clincher
متمسک شونده
clinchers
متمسک شونده
retractive
جمع شونده
fulminating
محترق شونده
congregative
جمع شونده
interviewee
مصاحبه شونده
interviewees
مصاحبه شونده
acquiescent
راضی شونده
simultaneous with each other
با هم واقع شونده
payee
پرداخت شونده
entrant
وارد شونده
payees
پرداخت شونده
proliferous
تکثیر شونده
deterrent
مانع شونده
deterrents
مانع شونده
repressive
مانع شونده
accumulative
جمع شونده
pulverulent
خرد شونده
conducive
موجب شونده
decreasingly
بطورکم شونده
remittent
سبک شونده
stretchier
گشاد شونده
redintegrate
تجدید شونده
stretchy
گشاد شونده
restrainer
مانع شونده
insured
بیمه شونده
recreant
تسلیم شونده
entrants
وارد شونده
rarefactive
رقیق شونده
stretchiest
گشاد شونده
fusing conductor
سیم ذوب شونده
fusible wire
سیم ذوب شونده
fusible link
عضو ذوب شونده
wire fuse
فیوز ذوب شونده
self-starter
خودبخود شروع شونده
fulminant
اتشگیر محترق شونده
self-starters
خودبخود شروع شونده
yellowing leaves
برگهای زرد شونده
removable
باز و بسته شونده
ligating atom
اتم لیگاند شونده
reentrant
دوباره داخل شونده
marcescent
خشک شونده و نریز
marcescent
پژمرده شونده و نریزنده
recurring costs
هزینههای تکرار شونده
ratee
درجه بندی شونده
self charging
خود بخود پر شونده
repressor
عامل مانع شونده
landing forces
نیروهای پیاده شونده
vectored thrust
تراست هدایت شونده
vectored
تراست هدایت شونده
impact parameter
پارامتر ضرب شونده
spasm war
جنگ کم و زیاد شونده
panel formwork
قالببندی پیاده شونده
self rectifying
خود بخودتصحیح شونده
interjacent
در میان واقع شونده
iridescence
رنگ برنگ شونده
progressive wave
موج پخش شونده
circumfluent
جاری شونده دراطراف
intermediate
در میان واقع شونده
disappearing target
هدف ناپدید شونده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com