Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
outhouse
منزل یا حیاط پهلویی یا دورافتاده
outhouses
منزل یا حیاط پهلویی یا دورافتاده
Other Matches
away
دورافتاده
faraway
دورافتاده
far off
دورافتاده
far-flung
پرت و دورافتاده
far flung
پرت و دورافتاده
straggly
پرت دورافتاده
stragglers
دورافتاده از یکان
backwaters
جای دورافتاده
backwater
جای دورافتاده
straggler
دورافتاده از یکان
backwoodsman
اهل جای دورافتاده
castaway
پرتاب شده از کشتی به دورافتاده
castaways
پرتاب شده از کشتی به دورافتاده
next door
[to]
<adv.>
پهلویی
immediate
پهلویی
side ward
پهلویی
sideward
یک ور پهلویی
triangularity
سه پهلویی
laterad
پهلویی
siding
پهلویی
lateral
پهلویی
sidings
پهلویی
backwoods
اراضی جنگلی دوراز شهر جنگلهای دورافتاده
sidewards
پهلویی ضلعی
sidewall
دیوار پهلویی
side wall
دیوار پهلویی
side view
نمای پهلویی
cheek
پایه پهلویی
cheeks
پایه پهلویی
pneumonic
سینه پهلویی
our next neighhbour
همسایه پهلویی ما
our neighbour door
همسایه پهلویی ما
racking stress
تنش پهلویی
next
پهلویی جنبی
next door
خانه پهلویی
make leeway
حرکت پهلویی کردن
enneagon
شکل نه ضلعی نه پهلویی
Mary is in the next room.
ماری در اتاق پهلویی است.
flanking fire
اتش پهلویی اتشهای مربوط به حفظ جناحها
close
حیاط
compounds
حیاط
grounds
حیاط
patio
حیاط
compounded
حیاط
compound
حیاط
courtyard
حیاط
courtyards
حیاط
garth
حیاط
court yard
حیاط
patios
حیاط
court
حیاط
curtilage
حیاط
yards
حیاط
yard
حیاط
patio
حیاط خلوت
farm yard
حیاط مزرعه
cortile
حیاط اندرونی
barnyards
حیاط انبار
barnyards
حیاط رعیتی
patios
حیاط خلوت
barnyard
حیاط انبار
back house
حیاط خلوت
backhouse
حیاط پشت
yards
حیاط محوطه
yard
حیاط محوطه
dooryard
حیاط منزلdoorjamb
compounded
عرصه حیاط
aula
پیش حیاط
back yards
حیاط خلوت
back yard
حیاط خلوت
quirks
حیاط تغییرفکر
churchyards
حیاط کلیسا
cour d'honneur
حیاط اصلی
farm-yard
حیاط مزرعه
hypaethron
حیاط باز
light ventilation area
حیاط خلوت
compound
عرصه حیاط
quirk
حیاط تغییرفکر
compounds
عرصه حیاط
aula
حیاط درونی
stock yard
حیاط طویله
churchyard
حیاط کلیسا
schoolyard
حیاط مدرسه
schoolyards
حیاط مدرسه
light ventilation area
حیاط خلوت
innyard
حیاط مسافرخانه
atrium
حیاط اصلی
barnyard
حیاط رعیتی
maroon
شاه بلوط اروپایی رنگ خرمایی مایل بقرمز درجزیره دورافتاده یاجاهای مشابهی رها شدن یا گیر افتادن
wards
حیاط محوطه زندان
base court
حیاط بیرونی یاعقبی
ward
حیاط محوطه زندان
farm yard
حیاط کشت زار
parvis
حیاط یا دیوارجلو کلیسا
barton
حیاط رعیتی صاحب ملک
woodyard
حیاط یا انبار الوار و هیزم
peristyle
ردیف ستونهای اطراف ایوان یا حیاط
cavaedium
[پیش حیاط در خانه های رومی]
light-well
[حیاط کوچک برای عبور نور]
bailey
دیوار با حیاط خارجی قلعه ملوک الطوایفی
quadrangles
حیاط یافضای بزرگ که دوران ساختمان باشد
quadrangle
حیاط یافضای بزرگ که دوران ساختمان باشد
death-lantern
[ستون های احاطه شده با فانوس در حیاط یا قبرستان کلیسا]
remotest
خارج از منطقه منطقه دورافتاده
remote
خارج از منطقه منطقه دورافتاده
remoter
خارج از منطقه منطقه دورافتاده
lodgings
منزل
commorancy
منزل
lodging
منزل
dwelling
منزل
dwellings
منزل
pieds-a-terre
منزل
halting place
منزل
biding
منزل
withindoors
در منزل
pied-a-terre
منزل
home
منزل
abodes
منزل
domicile
منزل
abode
منزل
domiciles
منزل
houseful
یک منزل بر
lodge
منزل
lodged
منزل
lodges
منزل
habitations
منزل
homes
منزل
house
منزل
housed
منزل
houses
منزل
habitation
منزل
hospice
منزل
hospices
منزل
hearth
منزل
stages
منزل
hearths
منزل
stage
منزل
inns
منزل
inn
منزل
accommodating
منزل مناسب
boarded
منزل کردن
dwelt
منزل کرد
take up ones abode
منزل کردن
to take up one's quarters
منزل کزدن
residance telephone
تلفن منزل
board
منزل کردن
lodge
منزل دادن
lodge
منزل کردن
encamp
منزل دادن
lodged
منزل دادن
lodged
منزل کردن
to shift one's lodging
تغییردادن منزل
roost
منزل کرن
to move out
[از منزل]
رفتن
home address
آدرس منزل
dwelt
منزل داشت
roosted
منزل کرن
dwelling
منزل کردن
roosting
منزل کرن
roosts
منزل کرن
housed
منزل گزیدن
He came out of the house.
از منزل درآمد
dwellings
منزل کردن
housework
کار منزل
houses
منزل گزیدن
house arrest
توقیف در منزل
lodgment or lodge
منزل گیری
encage
منزل دادن
camps
منزل کردن
dwelling house
منزل مسکونی
camped
منزل کردن
homeward
بطرف منزل
outdoors
خارج از منزل
quarters
منزل بخش
lodges
منزل دادن
accomodate
منزل دادن
camp
منزل کردن
encamped
منزل دادن
housekeeping
اداره منزل
house
منزل گزیدن
abide
منزل کردن
abided
منزل کردن
lodges
منزل کردن
accommodated
منزل دادن
accommodate
منزل دادن
encamps
منزل دادن
alfresco
خارج از منزل
household economy
تدبیر منزل
home economics
اقتصاد منزل
encamping
منزل دادن
home economics
تدبیر منزل
accommodates
منزل دادن
digging
خانه منزل
abides
منزل کردن
I am staying at the hotel.
در هتل منزل دارم.
petted
حیوان اهلی منزل
to fix up
منزل دادن پوشانیدن
WI'll you take me home?
مرا به منزل می رسانید ؟
Is there anybody at home ? Anybody home ?
کسی منزل هست ؟
houseplants
گیاه توی منزل
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com