English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
common nuisance منظور عملی است که باعث اضرار جامعه به طور کلی شود و تاثیر ان متوجه فرد خاص نباشد
Other Matches
res inter alios debet non actaalterinocere تعهدات دو جانبه باعث اضرار شخص ثالث نمیتواند بشود
machine address مقدار یک عبارت که تحت تاثیر جابجایی در برنامه نباشد
boomeranging عملی که عکس العمل ان بخودفاعل متوجه باش د
boomerangs عملی که عکس العمل ان بخودفاعل متوجه باش د
boomeranged عملی که عکس العمل ان بخودفاعل متوجه باش د
boomerang عملی که عکس العمل ان بخودفاعل متوجه باش د
avalanche عملی که باعث انجام عملهای بعدی میشود
avalanches عملی که باعث انجام عملهای بعدی میشود
biaxial deformation خمشی که در یک قطعه مستقیم الخط ایجاد میشودموقعی که تحت تاثیر زوج نیرویی که صفحه ان باهیچیک از سطوح اصلی اینرسی منطبق نباشد
bench check ازمایش عملی روی قطعه بازشده از بدنه هواپیما به منظور تعیین قابلیت ادامه کار
estopel عملی که باعث میشود عامل از طرح دعوی یاادعا یا تکذیب و انکار
european essembly مجمع متشکل از اعضا منتخب پارلمانهای کشورهایی که در "جامعه نیروی اتمی اروپا" و"جامعه ذغالسنگ و فولاداروپا" و "جامعه اقتصادی اروپا" عضو هستند
highs عملی که در آن افزودن رقم نقل به جمع کننده باعث رقم نقلی خروجی شود
high عملی که در آن افزودن رقم نقل به جمع کننده باعث رقم نقلی خروجی شود
highest عملی که در آن افزودن رقم نقل به جمع کننده باعث رقم نقلی خروجی شود
causing a loss اضرار
cause to sustain a loss اضرار
civil injury اضرار مدنی
common nuisance اضرار عمومی
socialism جامعه گرایی جامعه داری اقتصادسوسیالیستی
fradulent conveyance معامله به قصد فرار از دین معامله به قصد اضرار غیر
unrepresentative کسیکهداراینظراتعمومیوعام نباشد
at least هیچ نباشد
to be on the safe side باقی نباشد
heedful متوجه
overhanging متوجه
attentive متوجه
regardful متوجه
tenty متوجه
advertent متوجه
on ones guard متوجه
low priority work کاری که مهم نباشد
For all we know he may be living . از کجامعلوم که زند ؟ نباشد
impasse حالتی که از ان رهایی نباشد
inadmissibly چنانکه روایاجایز نباشد
not too expensive خیلی گران نباشد.
presentient قبلا متوجه
particular redemption متوجه فقره
direct متوجه ساختن
directed متوجه ساختن
wistful متوجه ارزومند
lend متوجه کردن
to waken متوجه کردن
Be carful . متوجه باش
point متوجه ساختن
see-through متوجه شدن
finical متوجه جزئیات
directs متوجه ساختن
theocentric متوجه بخدا
lend متوجه شدن
lends متوجه کردن
lends متوجه شدن
see through متوجه شدن
heliotropic متوجه پرتوافتاب
tendentious متمایل متوجه
square peg in a round hole <idiom> شخصی که مناسب کاری نباشد
The shell does not always contain a pearl. <proverb> همیشه در صدف گوهر نباشد .
extraneously چنانکه وابسته بموضوع نباشد
to not give a hoot in hell for something برایشان اصلا مهم نباشد.
to not give a toss about something [British E] برایشان اصلا مهم نباشد.
to not give a stuff about something [British E] برایشان اصلا مهم نباشد.
indefensibly چنانکه دفاع بردار نباشد
inexpressively چنانکه زبان دار نباشد
simple آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
simpler آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
simplest آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
unless otherwise agreed اگر توافق دیگری نباشد
he aimed it at me سخنش متوجه من بود
Now I understand! حالا متوجه شدم!
Oh, I see! آه، الان متوجه شدم!
to not be [any] the wiser <idiom> باز هم متوجه نشدن
I am sorry, I don't understand. متاسفم، من متوجه نمیشوم.
It dawned on me. بعدش من متوجه شدم.
to point to something به چیزی متوجه کردن
acroscopic متوجه به بالا صعودی
It has come to my notice that… اخیرا"متوجه شده ام که ...
He is attentive to his work . متوجه کارش است
self centered متوجه نفس خود
point به سمت متوجه کردن
I see now . I got it now . I understand now. حالافهمیدم ( متوجه شدم )
see the light <idiom> متوجه اشتباه شدن
I am beginning to realize ( understand ) . کم کم دارم متوجه می شوم
reentrant متوجه بسمت داخل
earthbound متوجه بسوی زمین
otherworldly متوجه دنیای دیگر
right out <idiom> به شکلی که هیچ چیز پنهان نباشد
Just sign here and leave at that . اینجا را امضاء کن ودیگر کارت نباشد
illegal دستور برنامهای که در قواعد زیان نباشد
null لیستی که حاوی هیچ چیز نباشد
rigid یک چیز محکم که قبل خم شدن نباشد
sinecure هر شغلی که متضمن مسئولیت مهمی نباشد
sinecures هر شغلی که متضمن مسئولیت مهمی نباشد
other things being equal اگر برای چیزهای دیگر نباشد
Be carful of your health . متوجه ( مواظب ) سلامتت باش
great dangers impend over us خطرهای بزرگی متوجه ما هستند
To bring something to someones notice . Make someone sit up and take notice . کسی را متوجه چیزی کردن
She is not mindful of her social position ( status ) . متوجه موقعیت اجتماعی اش نیست
animadvert اعتراض کردن متوجه شدن
I am concentrating on my studies . افکارم متوجه مطالعاتم است
falloff متوجه بودن منحرف شدن
divert متوجه کردن معطوف داشتن
diverted متوجه کردن معطوف داشتن
great dangers overhang us خطرهای بزرگی متوجه ما است
diverts متوجه کردن معطوف داشتن
factories قیمتی که حاوی حمل و نقل ازکارخانه نباشد
i speak under correction انچه می گویم ممکن است درست نباشد
If anything ,it is more expensive. اگر گرانتر نباشد مسلما" ارزانتر نیست
no man's land سرزمین میان دو کشور که متعلق به هیچ یک از ان دو نباشد
relevantly بطور مناسب یامربوط چنانکه بیربط نباشد
factory قیمتی که حاوی حمل و نقل ازکارخانه نباشد
poll degree درجهای که از دانشگاه بگیرندولی با امتیازویژهای توام نباشد
capital expenditure هزینهای که فایده اش محدود به یک دوره مالی نباشد
figures آنچه کاملاگ درست نباشد ولی نزدیک به آن باشد
figure آنچه کاملا درست نباشد ولی نزدیک باشد
She is forty if a day . چهل سال راشیرین دارد ( اگر بیشتر نباشد )
gentelmen's agreement کلیه توافقهایی که مستند به اسنادرسمی و امضا شده نباشد
figuring آنچه کاملاگ درست نباشد ولی نزدیک به آن باشد
to not give a shit about something برای چیزی اصلا مهم نباشد. [اصطلاح رکیک]
to not give a smeg about something [British E] برای چیزی اصلا مهم نباشد. [اصطلاح رکیک]
an insolvent estate دارایی یا ملکی که برای پرداخت بدهی بسنده نباشد
It was only when she rang up [called] that I realized it. تازه وقتی که او [زن] زنگ زد من متوجه شدم.
At last the penny dropped! <idiom> آخرش متوجه شد که موضوع چه است! [اصطلاح]
It finally sunk in ! <idiom> آخرش متوجه شد که موضوع چه است! [اصطلاح]
to strike at any one ضربت خود را متوجه کسی ساختن
to pull any one by the sleeve کسیرا متوجه سخن خود کردن
to set one's affection فکر یا میل خود را متوجه ساختن
Upon reflection , I realized that … دوباره که فکر کردم متوجه شدم که ...
to pull any one's sleeve کسیرا متوجه سخن خود کردن
to not give a damn about something [somebody] برای چیزی [کسی] اصلا مهم نباشد. [اصطلاح روزمره]
intensive bombardment بمبارانی که بیک نقطه متمرکزیل متوجه باشد
hansardize متوجه مذاکرات جلسه پیش خودش کردن
asleep at the switch <idiom> متوجه فرصت نبودن ،روی بخت خوابیدن
pricks منظور
viewed منظور
purposes منظور
view منظور
purpose منظور
pricking منظور
pricked منظور
with the intention of به منظور
purpose of the dam منظور از سد
sake منظور
scope منظور
aims منظور
aimed منظور
aim منظور
purposeless بی منظور
intention منظور
with the view of به منظور
meaning منظور
prick منظور
viewing منظور
intentions منظور
objectless بی منظور
views منظور
meanings منظور
with a view to به منظور
What You See Is All You Get برنامهای که خروجی صفحه نمایش آن به صورت دیگر قابل چاپ نباشد.
introverts شخصی که متوجه بباطن خود است خویشتن گرای
introvert شخصی که متوجه بباطن خود است خویشتن گرای
get at <idiom> منظور داشتن
to make allowance منظور کردن
allocates منظور کردن
allocating منظور کردن
allocate منظور کردن
objective منظور ازعملیات
provided <adj.> <past-p.> منظور شده
for publicity purposes به منظور تبلیغ
appropriated <adj.> <past-p.> منظور شده
intent معنی منظور
intention قصد و منظور
intentions قصد و منظور
objective هدف منظور
objectives هدف منظور
objectives منظور ازعملیات
scope منظور مفاد
scope منظور از عملیات
laid on <past-p.> منظور شده
to what purpose برای چه منظور
whereto بچه منظور
whereunto بچه منظور
semplice بی تاثیر
hank تاثیر
hanks تاثیر
influxes تاثیر
influx تاثیر
sensations تاثیر
forcefulness تاثیر
sensation تاثیر
impressiveness تاثیر
affection تاثیر
efficacy تاثیر
effecting تاثیر
influencing تاثیر
effected تاثیر
effectiveness تاثیر
influence line خط تاثیر
forcibly با تاثیر
adaphorous بی تاثیر
effect تاثیر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com