Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
I acted as interpreter for the Prime Minister at yesterday's meeting.
من در جلسه دیروز مترجم نخست وزیر بودم.
Other Matches
premiers
نخست وزیر
Prime Ministers
نخست وزیر
premier
نخست وزیر
head of the state
نخست وزیر
grand vizier
نخست وزیر
primeminister
نخست وزیر
Downing Street
نخست وزیر
Prime Minister
نخست وزیر
deputy primeminister
قائم مقام نخست وزیر
premieres
نخست وزیر نخستین نمایش یک نمایشنامه
premier
نخست وزیر نخستین نمایش یک نمایشنامه
premiering
نخست وزیر نخستین نمایش یک نمایشنامه
It must be put up to the prime minister .
باید بعرض نخست وزیر برسد
premiered
نخست وزیر نخستین نمایش یک نمایشنامه
premiere
نخست وزیر نخستین نمایش یک نمایشنامه
premiers
نخست وزیر نخستین نمایش یک نمایشنامه
Chancellor
صدر اعظم نخست وزیر رئیس اداره
Chancellors
صدر اعظم نخست وزیر رئیس اداره
i had scarely arrived
تازه وارد شده بودم که هنوز وارد نشده بودم که ...
compiler
مترجم برنامه مترجم
sederunt
جلسه روحانیان کلیسا اعضای جلسه روحانی شورای روحانی
yesterday
دیروز
yester
مربوط به دیروز
yestreen
دیروز عصر
yesterday morning
بامداد دیروز
yesterday morning
دیروز صبح
for two weeks
جلسه دوهفته پس افتاد جلسه را به دوهفته بعدموکول کردند
They didnt slaughter any animals yesterday .
دیروز کشتار نکردند
The house next door was broken into/burgled/burglarized yesterday.
دیروز دزد خانه همسایه را زد.
interpreter
مترجم
dragoman
مترجم
translators
مترجم
translator
مترجم
interpreters
مترجم
latimeria
مترجم
was:iwas
من بودم
i was under his roof
او بودم
i was up late last night
بودم
mechanical translator
مترجم ماشینی
language translator
مترجم زبان
input translator
مترجم اولیه
input translator
مترجم ورودی
technical translator
مترجم فنی
interpreters
مترجم شفاهی
interpreter
مترجم شفاهی
i passed an uneasy night
ناراحت بودم
if i were
اگر من بودم
i was under his roof
مهمان او بودم
i was on the watch for it
مراقب ان بودم
i was in the garden
در باغ بودم
language
برنامهای که به عنوان مترجم
input data translator
مترجم دادههای اولیه
to act as interpreter for somebody
مترجم کسی بودن
dynamic address translate
مترجم ادرس پویا
dynamic address translate
مترجم نشانی پویا
languages
برنامهای که به عنوان مترجم
i wish i were
کاش من مرغی بودم
i was under theimpression that
به این عقیده بودم که ...
i would i were a child
ای کاش بچه بودم
were i in his skin
اگر بجای او بودم
I was so tired that …
آنقدر خسته بودم که ...
had i seen him
اگر من او را دیده بودم
i had been caught
گرفته شده بودم
the wall
پشت دیوارایستاده بودم
i was about to go
در شرف رفتن بودم
i was absent for a while
یک مدتی غایب بودم
I was waist deep in water .
با کمر درآب فرورفته بودم
I happened to be there when ….
اتفاقا" من آنجا بودم وقتیکه …
I told you , didnt I ?
من که بتو گفتم ( گفته بودم )
If I were in your place. . .
اگر بجای شما بودم …
How was I supposed to know . After all I didnt have a crystal ball.
مگر کف دستم را بو کرده بودم.
If I were you. IF I were in your shoes.
اگر جای شما بودم
I wish I were rich .
کاش ( کاشکی ) پولدار بودم
I had no choice ( alternative ) but to marry her .
محکوم بودم که با اوازدواج کنم
I was sound asleep when he knocked.
وقتیکه در زد غرق خواب بودم
I was standing at the street corner .
درگوشه خیابان ایستاده بودم
if i were you
اگر من جای شما بودم
I was an eye witness to what happened.
من حاضر وناظر وقا یع بودم
i was in an awkword p
بد جوری گیر کرده بودم
I saw it for myself . I was an eye –witness
خودم شاهد قضیه بودم
in my raw youth
در روزگارجوانی که خام وناازموده بودم
were i in your place
اگر جای شما بودم
he undid what i had done
انچه من رشته بودم او پنبه کرد
I was up all night in my bed.
من تمام شب را در تخت خوابم بیدار بودم.
i was the second to speak
دومین کسی که سخن گفت من بودم
u.sings
[ and+]
با انهایی که من دیده بودم فرق داشت
i was not my self
از خود بیخود شده بودم بهوش نبودم
first
نخست
imprlmis
نخست
primes
نخست
prime
نخست
primed
نخست
I have been deceived in you .
درمورد تو گول خورده بودم ( آن نبودی که فکر می کردم )
first begotten
نخست زاده
first coat
اندودیارنگ نخست
first ling
نخست زاده
first moment
گشتاور نخست
primogeniture
نخست زادگی
ex prime minister
نخست وزیرپیشین
first born
نخست زاده
first-born
نخست زاده
premiership
نخست وزیری
book one
کتاب نخست
at first hand
در وهله نخست
firstborn
نخست زاده
firstling
نخست زاده
half
نیمه نخست
primordium
مرحله نخست
imprlmis
نخست انکه
imprimis
در مرحله نخست
prime ministership
نخست وزیری
first half
نیمه نخست
half-time
نیمه نخست
at first blush
در وهله نخست
first moment
عزم نخست
first and foremost
<adv.>
دردرجه نخست
forenames
نام نخست
forename
نام نخست
I was absolutely infuriated.
کارد میزدی خونم در نمی آمد
[بی نهایت عصبانی بودم]
first audio stage
مرحله صوتی نخست
whiter
بازیگر نخست شطرنج
foremost
جلوترین دردرجه نخست
rehabilitating
بحال نخست برگرداندن
right of primogeniture
حق نخست زادگی یا ارشدیت
from the very f.
ازهمان وهله نخست
involuted
بحال نخست برگشته
it was we who went first
ما بودیم که نخست رفتیم
premiership
دفتر نخست وزیری
rehabilitates
بحال نخست برگرداندن
whitest
بازیگر نخست شطرنج
top board
میز نخست شطرنج
rehabilitate
بحال نخست برگرداندن
rehabilitated
بحال نخست برگرداندن
primigenial
نخست پیدا شده
white
بازیگر نخست شطرنج
cbasic
یک کامپایلر مشهور زبان برنامه نویسی که بسیارسریعتر از مترجم BASIC میباشد
premiership
مقام نخست وزیری اولویت
in the first flight
دارای مقام نخست سردسته
to drink to a person
نخست خودنوشیدن وسپس دیگریرابنوشیدن واداشتن
base on halls
گرفتن امتیاز با رسیدن به پایگاه نخست
binding time
زمان انقیاد مرحلهای که در ان مترجم شکل زبان ماشین نام ها وادرس ها را جایگزین انهامیکند
directives
دستور برنامه نویسی که برای کنترل کردن مترجم زبان به کاپایلر و غیره است
directive
دستور برنامه نویسی که برای کنترل کردن مترجم زبان به کاپایلر و غیره است
fence off
کوشش برای کسب مقام نخست شمشیربازی
meet
: جلسه
session
جلسه
sessions
جلسه
meets
: جلسه
meeting
جلسه
meetings
جلسه
sittings
جلسه
sitting
جلسه
seance
جلسه
secretaries
وزیر
queen
وزیر
secretary
وزیر
Secretary of State
وزیر
ministers
وزیر
queens
وزیر
minister
:وزیر
wizier
وزیر
Secretaries of State
وزیر
vizi
وزیر
the then minister
وزیر
min
وزیر
minister
وزیر
ministers
:وزیر
vizier
وزیر
He undertook the primiership at the age of eighty.
درهشتاد سالگی عهده دار سمت نخست وزیری شد
agendas
دستور جلسه
public session
جلسه علنی
meeting
انجمن جلسه
chairmen
رئیس جلسه
chairman
رئیس جلسه
general meeting
جلسه عمومی
nonresident
غیرحاضر در جلسه
agenda
دستور جلسه
order of the day
دستور جلسه
meetings
انجمن جلسه
court session
جلسه دادگاه
minute
صورت جلسه
in the meeting of d may
در جلسه سوم می
chairperson
رئیس جلسه
chairpersons
رئیس جلسه
reunions
تجدید جلسه
reunion
تجدید جلسه
special session
جلسه مخصوص
minutes
صورت جلسه
queening
وزیر کردن
secretary of defense
وزیر دفاع
the finance minister is up
وزیر مالیه
secretary of state for home affairs
وزیر امورداخله
secretary of defence
وزیر دفاع
mintster of public works
وزیر فوائدعامه
secretary of state for home affairs
وزیر کشور
secretary of state for defence
وزیر دفاع
Attorney General
وزیر دادگستری
councillor at ministry
وزیر مشاور
cham cell or of the e.
وزیر دارایی
Secretary of State
وزیر خارجه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com