English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
I wasn't born yesterday. <idiom> من ساده لوح نیستم ! [اصطلاح]
Other Matches
simple design طرف کف ساده [هرگاه قسمتی و تمام فرش را بصورت ساده و بدون هیچگونه طرحی می بافند. نمونه آن فرش قائنات یا آستان قدس است که فضای بین لچک و ترنج کف ساده و قرمز می باشد.]
basics یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
basic یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
i am not of his mind نیستم
i am not good at sums نیستم
i am only middling بد نیستم
iam pretty well بد نیستم
non placer موافق نیستم
That's not my province. من مسئول آن نیستم.
i am not a with him با او اشنا نیستم
I am not your maid. نوکرت که نیستم.
I'm not worth it. من در حد اون نیستم.
Not my department. <idiom> من مسئول نیستم.
I am in the dark. Iam not in the picture. من در جریان نیستم
mirror carpet طرح آینه [در این طرح زمینه اصلی فرش بصورت کاملا ساده و بدون هیچ نقش و نگاری بافته شده و تنها از یک یا دو حاشیه ساده استفاده می شود.]
I'm uneasy about it. من باهاش راحت نیستم.
I am not as mad as all that . آنقدها هم دیوانه نیستم
i am unwilling to go راضی نیستم بروم
i am unwilling to go مایل نیستم بروم
i do not belong here من اهل اینجا نیستم
I wasn't born yesterday. <idiom> من بی تجربه نیستم ! [اصطلاح]
i am unused to that noise من به ان صدا اشنا نیستم
I am not worried about it. من در موردش نگران نیستم.
but don't hold me to it [idiom] ولی مطمئن نیستم
structure با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structuring با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structures با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
I'm not made of money! <idiom> من که پولدار نیستم! [اصطلاح روزمره]
I'm not too keen on it. <idiom> من خیلی بهش مشتاق نیستم.
I am not aware of that. <idiom> درباره اش آگاه نیستم. [اصطلاح]
Such things just dont interest me. توی این خطها نیستم
Nothing is further from my mind than marriage . اصلا" فکر ازدواج نیستم
I am sceptical. I have my doubts. I am not all optimistic. من که چشمم آب نمی خورد ( خوشبین نیستم )
Count me out . دور مرا خط بکش ( من یکی که نیستم )
I am not much of a cinema-goer. زیاد اهل سینما ( رفتن ) نیستم
iam not in prac tice چندی است وارد کار نیستم
iam out of practice چندی است که وارد کار نیستم
To stage political demonstrations. تظاهرات سیاسی برپاکردناسلااهل تظاهر نیستم
It doesn't fly with me [American E] [colloquial] من حاضر نیستم این کار را انجام بدهم!
That won't work with me! من حاضر نیستم این کار را انجام بدهم!
I dont smoke at all. اهل دود نیستم ( دخانیات استعمال نمی کنم )
I'm not very hungry, so please don't cook on my account. من خیلی گرسنه نیستم، پس لطفا بحساب من آشپزی نکن.
i do not know your house خانه شما را بلد نیستم نمیدانم خانه شما کجاست
explicit ساده
unaadorned ساده
taffetized ساده
clean ساده
cleaned ساده
cleanest ساده
cleans ساده
fraudless ساده
artless ساده
charmless ساده
unmeaning ساده
idiots ساده
naive ساده
simplistic ساده
frugal ساده
downright ساده
inexpensive ساده
unassuming ساده
positive ساده
homespun ساده
idiot ساده
simple minded ساده دل
untutored ساده
incomplex ساده
sheepish ساده دل
sheepishly ساده دل
bald ساده
balder ساده
baldest ساده
baldly ساده
clodhopper ساده
clodhoppers ساده
fructose ساده
freestanding ساده
naif ساده
simplex ساده
daff ساده دل
simpleminded ساده دل
semplice ساده
plain hearted ساده دل
fanciless ساده
simple hearted ساده دل
free spoken ساده گو
unsophisticated ساده
incomposite ساده
unceremonious ساده
unceremoniously ساده
good-humored ساده دل
conversable <adj.> ساده دل
plainer ساده
simpler ساده دل
simplest ساده
seemly <adj.> ساده دل
expansive <adj.> ساده دل
plain ساده
simple-hearted <adj.> ساده دل
simplest ساده دل
innocent <adj.> ساده دل
simpler ساده
plains ساده
simple ساده
unaffected ساده
slickest ساده
slick ساده
simple ساده دل
plainest ساده
in plain english به انگلیسی ساده
reducible ساده شدنی
plain design طرح کف ساده
gullibility ساده لوحی
clean bill of lading بارنامه ساده
cats paw ساده لوح
deck hand ملوان ساده
booby ساده لوح
basic circuit مدار ساده
simple interest سود ساده
simplified ساده شده
lambs ادم ساده
lamb ادم ساده
clean collection وصولی ساده
smpleton ساده لوح
dupable ساده لوح
gowk ساده لوح
gobemouche ساده لوح
galah ساده لوح
gaby ساده لوح
frugal food خوراک ساده
free spokenness ساده گویی
soft eye چشمی ساده
flat rate نرخ ساده
clean bill برات ساده
empirical formula فرمول ساده
book keeping by single e. دفترداری ساده
deck hands ملوان ساده
simple minded ساده لوح
simple mean میانگین ساده
simple magnet مغناطیس ساده
simple fraction کسر ساده
simple eye چشم ساده
simple distillation تقطیر ساده
simple correlation همبستگی ساده
simple compression فشار ساده
simple bending خمش ساده
simple beam تیر ساده
simple beam تیره ساده
simple average میانگین ساده
simplex transmission مخابره ساده
simplifcation ساده سازی
In simple (plain) English. به انگلیسی ساده
unskilled worker کارگر ساده
(a) snap <idiom> خیلی ساده
unfigured بی صورت ساده
underhand service سرویس ساده
take it easy <idiom> ساده بگیر
two time دو حرکت ساده
sot ساده لوح
single entry حسابداری ساده
single bond پیوند ساده
single bevel but weld جوش لب به لب "وی " ساده
simplifier ساده کننده
simple attack حمله ساده
simplex channel مجرای ساده
pick wickian ساده بی تکلف
phonemes صداهای ساده
phoneme صدای ساده
perfect gazes گازهای ساده
overhand knot گره ساده
natively بطور ساده
naivete ساده لوحی
martin ساده لوح
lamblkin ساده لوح
lamblike ساده لوح
king post truss خرپای ساده
ingenue دختر ساده
plain flap فلپ ساده
plain paper کاغذ ساده
simpleminded ساده لوح
simple truss خرپای ساده
simple structure ساخت ساده
simple stress تنش ساده
simple shear برش ساده
simple schizophrenia اسکیزوفرنی ساده
simple parry دفاع ساده
simple oscillator نوسانگر ساده
sementem معنی ساده
primary cell پیل ساده
plain weave بافت ساده
plain rib تیغه ساده
infrugal غیر ساده
naive ساده لوح
sketch نقشه ساده
simplification ساده سازی
sketch طرح ساده
simplifying ساده سازی
simplifying ساده کردن
simplifications ساده سازی
plain-clothes ساده پوش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com