English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 88 (6 milliseconds)
English Persian
hospitable مهمان نواز
Search result with all words
hospitable غریب نواز مهمان نوازانه
keep an open house مهمان نواز بودن
open doored در خانه باز مهمان نواز
to keep an open house مهمان نواز بودن
Other Matches
xenial مربوط به مهمان نوازی مربوط به مناسبات بین مهمان و میزبان
reciter تک نواز
recitalist تک نواز
soloists تک نواز
soloist تک نواز
gallant زن نواز
harper چنگ نواز
mandolinist ماندولین نواز
pianists پیانو نواز
pianist پیانو نواز
trombonists ترومبون نواز
trombonist ترومبون نواز
gracious زیر دست نواز
to be a crowd-pleaser مردم نواز بودن
glee ساز و نواز اسباب موسیقی
visitator مهمان
guests مهمان
guest مهمان
inhospitableness مهمان ننوازی
rest house مهمان سرا
gatecrasher مهمان ناخوانده
open house پذیرایی از مهمان
hospitalization مهمان نوازی
guest computer کامپیوتر مهمان
gatecrashers مهمان ناخوانده
hosteler مهمان دار
i was under his roof مهمان او بودم
hospitality مهمان نوازی
banquet مهمان کردن
guest chamber اطاق مهمان
inhospitable مهمان ننواز
hosts مهمان دار
hosting مهمان دار
host مهمان دار
banquets مهمان کردن
treat مهمان کردن
treats مهمان کردن
hosted مهمان دار
guest room اطاق مهمان
bidden guest مهمان خوانده
treated مهمان کردن
guests مهمان کردن
guest مهمان کردن
guest-rooms اطاق مهمان
guest-room اطاق مهمان
rabble-rouser نی نواز [با نوازش مردم را تلسم می کند] [اصطلاح مجازی]
Pied Piper نی نواز [با نوازش مردم را تلسم می کند] [اصطلاح مجازی]
inhospitably بدون مهمان نوازی
hospitably از روی مهمان نوازی
visiter دیدن کننده مهمان
inhospitality فقدان مهمان نوازی
visitors دیدن کننده مهمان
visitor دیدن کننده مهمان
visitor مهمان رسمی نظامی
goest operating system سیستم عامل مهمان
visitors مهمان رسمی نظامی
centered محل نقاط سوراخ شده اطراف مرکز نواز کاغذی
centred محل نقاط سوراخ شده اطراف مرکز نواز کاغذی
centre محل نقاط سوراخ شده اطراف مرکز نواز کاغذی
centers محل نقاط سوراخ شده اطراف مرکز نواز کاغذی
wear out one's welcome <idiom> مهمان دو روزه عزیز است
Please be my guest. خواهش می کنم مهمان من با شید
invited مهمان کردن وعده دادن
We are expecting guests for dinner . برای شام مهمان داریم
invite مهمان کردن وعده دادن
invites مهمان کردن وعده دادن
That evening we had company . آن روز بعد از ظهر مهمان داشتیم
endless بخش متمادی نواز ضبط یا چندین دستور کامپیوتری که پیامی تکرار میشود
The Pied Piper of Hamelin نی نواز هاملن [با نوازش موشها را تلسم میکرد و به رودخانه میبرد غرق شوند]
roll out the red carpet <idiom> برای خوشآمد فرش زیرپای مهمان پهن کردن
to eat salt with a person باکسی نان ونمک خوردن مهمان کسی بودن
When in Rome, do as the Romans do! <idiom> خود را به آداب و رسوم کشور مهمان وفق بده.
compact نواز مغناطیسی که درون یک جعبه پلاستیکی استاندارد است که در کامپیوترهای خانگی برای ذخیره سازی به کار می رود
compacting نواز مغناطیسی که درون یک جعبه پلاستیکی استاندارد است که در کامپیوترهای خانگی برای ذخیره سازی به کار می رود
compacts نواز مغناطیسی که درون یک جعبه پلاستیکی استاندارد است که در کامپیوترهای خانگی برای ذخیره سازی به کار می رود
compacted نواز مغناطیسی که درون یک جعبه پلاستیکی استاندارد است که در کامپیوترهای خانگی برای ذخیره سازی به کار می رود
table money فوق العادهای که بابت هزینه مهمان داری به افسران ارشد داده میشود
homestay خانواده مهمان دار [کسی که برای آموزش زبان یا فرهنگ در آن کشور می گذراند]
dat درایو مکانیکی که داده را روی نواز DAT ضبط میکند و ازنوار بازیابی میکند
The guest brings his own portion . <proverb> مهمان روزى خود را با خود مى آورد .
violinists ویولن زن ویولن نواز
violist ویولن زن ویولن نواز
violinist ویولن زن ویولن نواز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com