Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
harmonist
موسیقی دان متخصص تطبیق روایات
Other Matches
fireworker
متخصص اتش بازی متخصص مرمیات وموشکهای جنگی متخصص مواد منفجره و اتش زنه
traditionalist
پیرو روایات وسنن سنت گرای
traditionalists
پیرو روایات وسنن سنت گرای
tacticians
متخصص کار بردن یکانها متخصص تدابیر جنگی تاکتیسین
tactician
متخصص کار بردن یکانها متخصص تدابیر جنگی تاکتیسین
he was nothing of an expert
هیچ متخصص نبود متخصص کجا بود
verism
رجحان اهنگ ها و روایات متداول برروایات و اهنگهای قهرمانی و افسانه امیز
play by ear
<idiom>
توانایی اجرای موسیقی تنها با گوش وبدون خواندن موسیقی
melody
مجموعه نتهای موسیقی که پایه موسیقی را تشکیل میدهد
melodies
مجموعه نتهای موسیقی که پایه موسیقی را تشکیل میدهد
to sight-read something
از روی ورقه
[نت موسیقی]
آلت موسیقی بازی کردن
MIDI Mapper
برنامه پشتیبانی شده با windows که به کاربران MIDI با تجربه امکان تغییر نحوه ارسال نت موسیقی به دستگاههای موسیقی به PC را بیان میکند
musicom
یک زبان برنامه نویسی تصنیفی که روش هایی برای تولید تصنیفهای موسیقی اصیل بعلاوه موسیقی ترکیبی ارائه میدهد
MIDI file
فایل ذخیره شده روی PC که حاوی نتهای موسیقی و اطلاعات صوتی است که توسط کارت وسط MIDI به قطعه موسیقی ارسال میشود
pleiades
هفت دختراطلس که طبق روایات یونانی تبدیل به هفت ستاره شدند پروین
radiologists
متخصص استعمال پرتو رونتگن متخصص استعمال پرتومجهول
radiologist
متخصص استعمال پرتو رونتگن متخصص استعمال پرتومجهول
adjustments
تطبیق
adaptation
تطبیق
matching
تطبیق
checked
تطبیق
adaptations
تطبیق
matches
تطبیق
harmonies
تطبیق
check
تطبیق
match
تطبیق
checks
تطبیق
confirmation
تطبیق
conformation
تطبیق
comparison
تطبیق
harmony
تطبیق
comparisons
تطبیق
accommodating
تطبیق
adjustment
تطبیق
collation
تطبیق
collations
تطبیق
compare with
تطبیق کردن
adapted
تطبیق شده
checks
تطبیق کردن
adjusting
تطبیق دادن
identification
تطبیق تمیز
completeness check
تطبیق کامل
accomodate
تطبیق کردن
adjust
تطبیق دادن
checked
تطبیق کردن
certificate of compliance
گواهی تطبیق
matched
تطبیق یافته
coordinator
تطبیق کننده
adjusts
تطبیق دادن
adapter
تطبیق دهنده
adjustable
قابل تطبیق
accommodations
تطبیق موافقت
fire support coordination
تطبیق اتش
accommodation
تطبیق موافقت
adaption
تطبیق اقتباس
accommodated
تطبیق نمودن
fire coordination
تطبیق اتش
adjusability
قابلیت تطبیق
adapter
تطبیق کننده
dark adaptation
تطبیق با تاریکی
match
تطبیق تطابق
check
تطبیق کردن
conforms
تطبیق کردن
gibes
تطبیق کردن
reconcile
تطبیق کردن
accommodate
تطبیق نمودن
collations
تطبیق دستخط ها
alignment
تطبیق دادن
collation
تطبیق دستخط ها
concordances
تطبیق نامه
alignments
تطبیق دادن
comparison
تطبیق سنجش
comparisons
تطبیق سنجش
maladjustment
عدم تطبیق
concordance
تطبیق نامه
maladjustments
عدم تطبیق
coincidences
تطبیق برخورد
coincidence
تطبیق برخورد
conform
تطبیق کردن
conformed
تطبیق کردن
jibe
تطبیق کردن
jibed
تطبیق کردن
jibes
تطبیق کردن
versatility
تطبیق پذیری
accommodate
تطبیق دادن
adaptations
تطبیق اقتباس
template matching
تطبیق الگوها
stock adjustment
تطبیق موجودی
reconcilement
التیام تطبیق
conforming
تطبیق کردن
adjustments
تنظیم تطبیق
matches
تطبیق تطابق
accommodated
تطبیق دادن
accommodates
تطبیق نمودن
jibing
تطبیق کردن
inapplicable
تطبیق نکردنی
adaptation
تطبیق اقتباس
reconciling
تطبیق کردن
reconciles
تطبیق کردن
accommodates
تطبیق دادن
verification
وارسی تطبیق
channel adapter
تطبیق دهنده کانال
adaptation kit
جعبه ابزار تطبیق
application of low to instances
تطبیق قانون با موارد
irreconcilable
غیر قابل تطبیق
adaptive
قابل تطبیق توافقی
adaptors
تطبیق دهنده ماسوره
adaptor
تطبیق دهنده ماسوره
adapter arbor
میله تطبیق دهنده
adapter bearing
یاطاقان تطبیق دهنده
adapter boards
برد تطبیق دهنده
adapter booster
غلاف تطبیق دهنده
adapter flange
فلانژ تطبیق دهنده
adapters
تطبیق دهنده ماسوره
adapter sleeve
پوسته تطبیق دهنده
adapter toolholder
ابزارگیر تطبیق دهنده
acoustic coupler
تطبیق دهنده صوتی
inventory reconciliation
تطبیق اسناد موجودی
idealization
تطبیق یا تطابق با تصور
fire support coordinator
تطبیق دهنده اتشها
impedance comparator
تطبیق دهنده امپدانس
inapplicability
عدم تناسب یا تطبیق
inapplicably
بطوریکه تطبیق ننماید
orients
روانه کردن تطبیق دادن
versatile
چندسو گرد تطبیق پذیر
orient
روانه کردن تطبیق دادن
reconcilability
التیام پذیری قابلیت تطبیق
adaptation kit
جعبه وسایل تطبیق دهنده
sliding scales
جدول قابل تطبیق با در امدافراد
sliding scale
جدول قابل تطبیق با در امدافراد
orienting
روانه کردن تطبیق دادن
tallying
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tally
تطبیق کردن مطابق بودن
tallies
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tally
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallies
تطبیق کردن مطابق بودن
tallying
تطبیق کردن مطابق بودن
tallied
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallied
تطبیق کردن مطابق بودن
accomodation
تطبیق طرز زندگی با محیط همراهی
ticked
نشانی که دررسیدگی و تطبیق ارقام بکارمیرود
tick
نشانی که دررسیدگی و تطبیق ارقام بکارمیرود
ticks
نشانی که دررسیدگی و تطبیق ارقام بکارمیرود
to align oneself with somebody
خود را با کسی میزان
[تطبیق]
کردن
time chart
جدول تطبیق ساعات نصف النهارات مختلف
agriology
مطاله و تطبیق اداب و رسوم قبایل وحشی
coordination
تشریک مساعی تطبیق دادن هم اهنگ کردن
rhinologist
متخصص
au fait
متخصص
stylists
متخصص مد
stylist
متخصص مد
specialist
متخصص
osteopathist
متخصص
skilled
متخصص
geriatrist
متخصص
adhoc
متخصص
specialists
متخصص
experts
متخصص
geriatrician
متخصص
expert
متخصص
homing adaptor
تطبیق کننده مسیر پروازهواپیما با جهت امواج راداریا ایستگاه کنترل
actuaries
متخصص بیمه
actuary
متخصص بیمه
hydrologist
متخصص اب شناسی
hydropathist
متخصص اب درمانی
financial e.
متخصص مالی
computer professional
متخصص کامپیوتر
computer specialist
متخصص کامپیوتر
cost accountant
متخصص ارزیابی
e. advice
نظر متخصص
ceramist
متخصص سفالگری
ceramicist
متخصص سفالگری
cambist
متخصص ارز
aurist
متخصص گوش
artillerist
متخصص توپخانه
hygeist
متخصص بهداشت
skilled workers
کارگران متخصص
technicians
متخصص فنی
technicians
متخصص تکنیسین
an expert accountant
حسابدار متخصص
skilled
متخصص تخصصی
financiers
متخصص مالی
financier
متخصص مالی
pomologist
متخصص میوه
outrebound
متخصص ریباند
climatologist
متخصص اب وهوا
technician
متخصص تکنیسین
hygienist
متخصص بهداشت
gas man
متخصص گاز
media specialist
متخصص رسانه ها
anaesthetist
متخصص بیهوشی
clinicians
متخصص بالینی
clinician
متخصص بالینی
theolog
متخصص الهیات
specialist engineering
مهندس متخصص
algebraist
متخصص جبرومقابله
skilled witness
شاهد متخصص
toxicologist
متخصص زهرشناسی
technician
متخصص فنی
ophlhalmologist
متخصص چشم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com