English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English Persian
With a slender waist. میان با ریک
Search result with all words
mezzanine نیم اشکوب که میان دو طبقه ساختمان واقع باشد
mezzanines نیم اشکوب که میان دو طبقه ساختمان واقع باشد
redundancies تکراراطلاعات میان فایلهای گوناگون افزونگی
redundancy تکراراطلاعات میان فایلهای گوناگون افزونگی
internationally در میان همه ملتها
gateway اتصال میان دو شبکه نامتشابه کامپیوتری که دوشبکه ارتباطی متفاوت ومجزا را به هم وصل میکند
gateways اتصال میان دو شبکه نامتشابه کامپیوتری که دوشبکه ارتباطی متفاوت ومجزا را به هم وصل میکند
groove خط فرسوده میان طول مسیر بولینگ سریعترین مسیر پیست مسابقه اتومبیلرانی خان
grooves خط فرسوده میان طول مسیر بولینگ سریعترین مسیر پیست مسابقه اتومبیلرانی خان
ether جسم قابل ارتجاعی که فضاوحتی فواصل میان ذرات اجسام را پر کرده ووسیله انتقال روشنایی و گرمامیشود
Yiddish زبان عبری رایج میان کلیمیان روسیه ولهستان والمان وغیره
medium term میان مدت
seep از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
seeped از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
seeping از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
seeps از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
causation نسب میان علت ومعلول
drop محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
dropped محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
dropping محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
drops محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
pad ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
pads ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
hollow میان تهی
hollows میان تهی
oases ابادی یا مرغزار میان کویر
oasis ابادی یا مرغزار میان کویر
inclusive چیزی هک در میان چیز دیگر شامل شود
pale در میان نرده محصورکردن
paler در میان نرده محصورکردن
palest در میان نرده محصورکردن
mezzo soprano میان صدا
mezzo soprano کسی که صدایش میان sopranoوcontralto باشد
mezzo-soprano میان صدا
mezzo-soprano کسی که صدایش میان sopranoوcontralto باشد
mezzo-sopranos میان صدا
mezzo-sopranos کسی که صدایش میان sopranoوcontralto باشد
afro نوعی مدل مو در میان آفریقایی آمریکایی های دهه هفتاد میلادی که مو در آن به شکل دایره بزرگی اصلاح می شود.
via میان راه
blind date قرار ملاقات میان زن ومردی که همدیگر را نمیشناسند
blind dates قرار ملاقات میان زن ومردی که همدیگر را نمیشناسند
waistline میان
waistlines میان
bill of rights منظور هرسندی است که در ان از حقوق و ازادیهای فردی و اجتماعی سخن به میان اید و معمولااین چنین سندی بعد ازانقلابات بزرگ و یا تغییررژیم و یا تغییر قانون اساسی وجود پیدا میکند
technocracies حکومت دارندگان حکومت تکنوکراسی سیستمی که زمامداران در ان از میان کارشناسان و دانشمندان انتخاب می شوند و امورجاریه را از طریق فنی و برمبنای قواعد فیزیکی لایتغیراداره می کنند
technocracy حکومت دارندگان حکومت تکنوکراسی سیستمی که زمامداران در ان از میان کارشناسان و دانشمندان انتخاب می شوند و امورجاریه را از طریق فنی و برمبنای قواعد فیزیکی لایتغیراداره می کنند
per از میان
hip قسمت میان ران وتهیگاه
hips قسمت میان ران وتهیگاه
dash فاصله میان دو حرف خط تیره
dashed فاصله میان دو حرف خط تیره
dashes فاصله میان دو حرف خط تیره
impacted کارگذاشته شده میان چیزی گیر کرده
diameter میان بر
diameters میان بر
short cut راه میان بر
short cuts راه میان بر
slew حرکت دادن کاغذ از میان یک چاپگر
inter alia میان چیزهای دیگر
inter alia میان اشخاص دیگر
centered میان
centers میان
centre میان
centred میان
shunt از میان بردن کنارگذاشتن
shunted از میان بردن کنارگذاشتن
shunts از میان بردن کنارگذاشتن
plot نشانه میان چهارراه
plots نشانه میان چهارراه
plotted نشانه میان چهارراه
intermediate در میان واقع شونده
meant میان مشترک
middle-aged میان سال
of middle a میان سال
middle age میان سال
middle aged میان سال
middling میان
navel میان وسط
navels میان وسط
spot check بطور چند در میان ازمودن
spot checks بطور چند در میان ازمودن
thru از میان
diaphragm میان پرده
diaphragms میان پرده
waist میان
waist میان تنه
waists میان
waists میان تنه
bummer چرخ میان
stagger یک در میان
staggering یک در میان
staggers یک در میان
amid در میان
spotty چنددر میان
strobe سیگنالی که برای اغاز انتقال داده میان یک دستگاه جانبی وکامپیوتر بکار می رود
abrogate از میان برده
abrogates از میان برده
interject در میان اوردن
interject در میان امدن مداخله کردن
interjected در میان اوردن
Other Matches
medoterranean واقع در میان چند زمین میان زمینی
futtock میان چوب میان تیر
intervenient در میان اینده واقع در میان
psychophysics علم روابط میان روان وتن علم روابط میان روان شناسی وفیزیک
mesocarp میان بر
intershoot در میان
center میان
cross country میان بر
between میان
shortcut میان بر
mean water میان اب
mean line خط میان
among میان
through از میان
amongst در میان
crosscut میان بر
middle part میان
into در میان
half back میان
omphalos میان
mongst میان
middles میان
in our midst در میان ما
in the midden of در میان
overthwart از میان
midrib رگ میان
middle میان
midmost میان ترین
interpose پا به میان گذاردن
enclosures میان بار
mesosphere میان کره
mesoderm میان پوست
meddle میان وسط
middleware میان افزار
meddles میان وسط
meddled میان وسط
enclosure میان بار
mesosphere میان- سپهر
interposed پا به میان گذاردن
midships در میان کشتی
midcourse میان راه
interpolations میان یابی
middle finger انگشت میان
interpolation میان یابی
mesothorax میان سیه
floret of the disk گلچه میان
midbrain میان مغز
middle sized میان اندازه
interposing پا به میان گذاردن
interindividual میان فردی
middle weight میان وزن
interpersonal میان فردی
interposes پا به میان گذاردن
middlemost میان ترین
midweek میان هفته
mesencephalon میان مغز
inter nos در میان خودمان
intergroup میان گروهی
interjacency میان بودن
duramen میان درخت
interjacency وقوع در میان
double space یک سطر در میان
interjectory در میان اورده
diaphrgam میان پرده
interjectory در میان انداخته
interlay در میان گذاردن
decussate یکی در میان
interfluves میان دو رود
entracte میان پرده
inter se میان خودشان
inter vivos در میان زنده ها
heartwood میان چوب
heart wood میان چوب
halt back میان بازی کن
halfback میان بازیکن
half back میان بازی کن
intercellular میان یاختهای
intercurreace در میان امدن
intercurrent در میان اینده
interlocate در میان گذاردن
cut of a corner میان بر کردن
ambiequal میان حال
intertrial میان کوششی
intervascular واقع در میان رگ ها
insuperable از میان برنداشتنی
cross-cultural میان فرهنگی
intersegmental میان قطعهای
cross cultural میان فرهنگی
mediastinum میان پرده
medius انگشت میان
interdisciplinary میان رشتهای
ambiversion میان گرایی
ambivert میان گرا
cut across میان بر کردن
cutoff راه میان بر
interlucent میان تاب
intermontane میان کوه
intermural میان دیواری
centration میان گرایی
internode میان گره
blow in حمله از میان خط
interposition پا میان گذاری
an a days یک روز در میان
merlon میان دو تیرکش
middleweight میان وزن
hollow <adj.> میان تهی
extra-mural میان دانشگاهی
triple space دو سطر در میان
to gird up one's loins میان بستن
to cut off a corner میان برکردن
to make mincemeat of از میان بردن
the means and the extremes دو میان و دو کرانه
staggered riveting پرچکاری یک در میان
slim jim لاغر میان
shortcut میان برکردن
shortcut راه میان بر
parenthetical میان دو کمانک
midrib رگ میان برگ
high-pitched میان فراز
midrange میان دامنه
interjecting در میان اوردن
interjects در میان اوردن
midsection میان بخش
among each other <adv.> میان خودشان
intervenes در میان امدن
intervened در میان امدن
intervene در میان امدن
osculant در میان چندچیز
short circuiting میان بر زدن
among other things میان چیزهای دیگر
interjacent در میان واقع شونده
intercensal واقع در میان دو سرشماری
among others میان چیزهای دیگر
interbedded خوابیده در میان چینه ها
inter electrode capacity فرفیت میان الکتردها
intercellular واقع در میان یاخته ها
interaxial واقع در میان دو کوه
interblock gap شکاف میان بلاکی
intercililary واقع در میان ابروها
An exception is ... میان استثناء ... است.
intercolonial معمول در میان مستعمرات
intercolumnar واقع در میان دو ستون
interaxal واقع در میان دو کوه
interamnian واقع در میان دو رودخانه
interdental واقع در میان دو دندان
interdental space فاصله میان دو دندان
interdigital واقع در میان انگشتان
interdigitate واقع در میان انگشتان
interfacial واقع در میان دورو
interblock gap فاصله میان بلوکی
interjacent میانی در میان افتاده
miscegenation زناشویی میان نژادی
iteract فاصله میان دو پرده
irg شکاف میان رکودی
to burn up سوزاندن و از میان بردن
intervertebral واقع در میان مهره ها
intertribal واقع در میان قبیله ها
intertie بست در میان دو تیر
interstellar space فاصله میان ستارگان
to make odds even نا برابری ها را از میان بردن
trough of the sea فضای میان دو موج
syncopate از میان کوتاه کردن
medium energy particle ذره میان انرژی
medium term loan وام میان مدت
molecular attracticm کشش میان ذره ها
myocardium عضله قلب میان دل
neutral axis میان تار بی تنش
nock شکاف میان کفل ها
open hawse زاویه میان دو لنگر
metatarsus استخوان میان کف پا پشت پا
rubber separator میان گیر لاستیکی
separator میان گیر باتری
mesoblast میان پوست جنین
interstatify در میان چینههای دیگرقراردادن
work in مشکلات را از میان برداشتن
interseptal واقع در میان پره ها
intermontane واقع در میان دو کوه
intermaxillary واقع در میان ارواره ها
interlineation در میان سطر نویسی
interlinear دارای میان نویسی
interurban واقع در میان شهرها
interlinear مدرج در میان سطور
among all میان [بین] همه
interline در میان سطرها نوشتن
intermundane واقع در میان دو جهان
intermural واقع در میان دیوارها
interseptal واقع در میان جدارها
interscapular واقع در میان دو کتف
interrecord gap شکاف میان رکوردی
interquartile range دامنه میان چالاکی
mid channel buoy بویه میان گذرگاه
interplanetary spaces فضاهای میان سیارگان
interpersonal conflict تعارض میان فردی
interoceanic ولقع در میان اقیانوس
teenage میان سن سیزده و نوزده
interleave در میان چیزی جادادن
glades فضای میان جنگل
glades سبزه میان جنگل
glade فضای میان جنگل
entracte فاصله میان دو پرده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com