English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English Persian
slippage میزان لغزش یا کم وزیادی چیزی از حد عادی ان
Other Matches
rates ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
rate ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
skewing میزان عدم تناسب چیزی
skews میزان عدم تناسب چیزی
skew میزان عدم تناسب چیزی
to buoy something [up] چیزی را به میزان بالا آوردن
slowdown کاستن سرعت یا میزان چیزی
slowdowns کاستن سرعت یا میزان چیزی
skews میزان کردن چیزی به صورت نادرست
quality ماهیت چیزی یا میزان خوبی یا بدی آن
skewing میزان کردن چیزی به صورت نادرست
skew میزان کردن چیزی به صورت نادرست
qualities ماهیت چیزی یا میزان خوبی یا بدی آن
yardage میزان و مقدار چیزی بحسب یارد
routinize عادی یا روزمره کردن بجریان عادی انداختن
bond albedo نسبت میزان نور بازتابش شده به میزان نوربرخوردکرده
availability میزان در دسترس بودن میزان امادگی زمان تعمیرناو
hypermnesia ازدیاد غیر عادی خاطرات وافکار گذشته افزایش غیر عادی حافظه
tune میزان کردن میزان کردن الت موسیقی یارادیو وغیره
tunes میزان کردن میزان کردن الت موسیقی یارادیو وغیره
self adjusting بخودی خود میزان شونده خود میزان
isobath خطوط میزان منحنی نقشه عمق نما خطوط میزان عمق
lapsing لغزش
lapses لغزش
lapse لغزش
slithers لغزش
slithering لغزش
slithered لغزش
slither لغزش
petty offence لغزش
sure footed بی لغزش
surefooted بی لغزش
slip لغزش
line of sliding خط لغزش
slipped لغزش
slips لغزش
anti skid ضد لغزش
peccabillo لغزش
trip لغزش
offenses لغزش
offence لغزش
lap sus لغزش
gaffes لغزش
offense,etc لغزش
peccadillos لغزش
peccadilloes لغزش
peccadillo لغزش
errors لغزش
fingerfehler لغزش
fauxpas لغزش
tripped لغزش
trips لغزش
yori ashi لغزش پا
sure-footed بی لغزش
slipping لغزش
faux pas لغزش
slide لغزش
slides لغزش
slippage لغزش
lapsus لغزش
error لغزش
gaffe لغزش
sliding لغزش
anti skid system سیستم ضد لغزش
lapsus linguac لغزش زبان
trip سفر لغزش
tripped سفر لغزش
mistook لغزش خوردن
trips سفر لغزش
lapsus memoriae لغزش حافظه
slip of the tongue لغزش زبان
slip plane سطح لغزش
slip band نوار لغزش
court of petty offences دادگاه لغزش
anti skid protection حفافت از لغزش
balk مایهء لغزش
balked مایهء لغزش
balking مایهء لغزش
balks مایهء لغزش
baulked مایهء لغزش
baulking مایهء لغزش
baulks مایهء لغزش
paralogism لغزش منطقی
lapsus linguae لغزش زبانی
lapsus linguac لغزش درسخن
stumbling block موجب لغزش
free from slip بدون لغزش
infallibly لغزش ناپذیری
glide plane سطح لغزش
guide way مسیر لغزش
inerrability لغزش ناپذیری
lapsus memoriac اشتباه یا لغزش
infallible لغزش ناپذیر
stumbling blocks موجب لغزش
stumbling blocks سنگ لغزش
free from slip خالی از لغزش
to oversee oneself لغزش خوردن
anti-slip foot پایه ضد لغزش
lapsus calami لغزش قلمی
earth fall لغزش خاک
land alide لغزش زمین
to make a slip لغزش خوردن
inerrable لغزش ناپذیری
fabllibility لغزش پذیری
unerring غیرقابل لغزش
stumbling block سنگ لغزش
asymmetrical sweep لغزش انحرافی
Freudian slips لغزش فرویدی
back slide لغزش به عقب
metachronism لغزش تاریخی
anti slip plate ورقه ضد لغزش
non skid quality خاصیت ضد لغزش
Freudian slip لغزش فرویدی
faltered تزلزل یا لغزش پیداکردن
schuss لغزش بطورمستقیم وسریع
falter تزلزل یا لغزش پیداکردن
falters تزلزل یا لغزش پیداکردن
inerrably بطور لغزش ناپذیر
bobbles اشتباه کاری لغزش
bobble اشتباه کاری لغزش
slip proof مقام در برابر لغزش
slip regulator تنظیم کننده لغزش
police magistrate رئیس دادگاه لغزش
drunkennes خطای جابجایی یا لغزش
angle of sideslip زاویه لغزش جانبی
auxiliary contours خطوط میزان منحنی واسطه خطوط میزان منحنی تکمیلی
power slide لغزش به کنار در پیچ مسیر
floundering نوعی ماهی پهن لغزش
floundered نوعی ماهی پهن لغزش
flounders نوعی ماهی پهن لغزش
plane of asymmetry سطح مسیر لغزش انحرافی
flounder نوعی ماهی پهن لغزش
anti skid chain زنجیر محافظ در برابر لغزش
surging تکان خوردن لغزش پیدا کردن
asymmetrical sweep باد انحرافی لغزش هواپیما از مسیر
to p upon any one's blunder لغزش کسیراباشتیاق پیداکردن وبدان حمله نمودن
turn and slip زاویه دور زدن و لغزش مسیر هواپیما
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
slips لغزش ازمسیر تصحیح مسیر چتر یاگلوله از نظرانحراف باد
slip لغزش ازمسیر تصحیح مسیر چتر یاگلوله از نظرانحراف باد
slipped لغزش ازمسیر تصحیح مسیر چتر یاگلوله از نظرانحراف باد
automatic trim روش کنترل خودکار لغزش یاانحراف جانبی هواپیما ازروی مسیر
depth contour خطوط میزان منحنی عمق میزان منحنی عمق اب
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
customary عادی
commoners عادی
common عادی
regulars عادی
routinely عادی
normal عادی
regular عادی
ordinary عادی
routines عادی
habitual عادی
naked عادی
wonted عادی
commonest عادی
groovy عادی
unexceptional عادی
uncritically عادی
run-of-the-mill عادی
run of the mill عادی
routine عادی
uncritical عادی
private عادی
privates عادی
gen عادی
normal profit سود عادی
macro بطورغیر عادی
normal price قیمت عادی
rife فراوان عادی
in the course of nature بطریق عادی
matten of course جیز عادی
the common run of men مردمان عادی
preternatural غیر عادی
routines طریقه عادی
the inevitable چیزهای عادی
in the a way بطریق عادی
uncommon غیر عادی
normal voltage ولتاژ عادی
uncommonly غیر عادی
normal range محدوده عادی
matter of course چیز عادی
wear and tear فرسودگی عادی
addicts عادی کردن
addict عادی کردن
nonsingular matrix ماتریس عادی
nominal price قیمت عادی
subnormal مادون عادی
off the beaten track <idiom> غیر عادی
norms روش عادی
naturals دیوانه عادی
norm روش عادی
abnormal غیر عادی
natural دیوانه عادی
supranormal <adj.> فوق عادی
normal good کالای عادی
normal exit درروی عادی
normal maintenance محافظت عادی
normal form صورت عادی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com