Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 224 (34 milliseconds)
English
Persian
demonish
ناقص کردن
Search result with all words
huddle
ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddled
ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddles
ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddling
ناقص انجام دادن ازدحام کردن
orthopaedic
مربوط بفن درست کردن اندامهای ناقص
mar
ناقص کردن بی اندام کردن
marred
ناقص کردن بی اندام کردن
marring
ناقص کردن بی اندام کردن
mayhem
چلاق کردن ناقص العضو کردن
mutilate
ناقص کردن فلج کردن
mutilate
ناقص یا فلج کردن
mutilates
ناقص کردن فلج کردن
mutilates
ناقص یا فلج کردن
mutilating
ناقص کردن فلج کردن
mutilating
ناقص یا فلج کردن
truncate
شاخه زدن ناقص کردن
truncated
شاخه زدن ناقص کردن
truncates
شاخه زدن ناقص کردن
truncating
شاخه زدن ناقص کردن
garble
تحریف یا ناقص کردن
orthopaedy
فن درست کردن انامهای ناقص
osteoclasis
استخوان شکنی برای درست کردن اندان ناقص
to break aset
خراب یا ناقص کردن یک دستگاه
Other Matches
half-baked
ناقص
incomplete
ناقص
imcomplete
ناقص
inadequate
ناقص
deficient
ناقص
inconsummate
ناقص
in defect
ناقص
violator
ناقص
violators
ناقص
defective
ناقص
imperfective
ناقص
rudimental
ناقص
rudimentary
ناقص
meagre
ناقص
skimpy
ناقص
mutilated
ناقص
roughcast
ناقص
short
ناقص
imperfect
ناقص
shorter
ناقص
shortest
ناقص
malformed
ناقص
mutilate
ناقص
manque
ناقص
stickit
ناقص
incomplete flower
گل ناقص
incorrect
ناقص
faulty
ناقص
mutilating
ناقص
unperfect
ناقص
mutilates
ناقص
faulty design
طرح ناقص
miscreation
خلقت ناقص
deformed
ناقص شده
imcomplete ditch
گود ناقص
half truth
حقیقت ناقص
half baked
ناپخته ناقص
misfiring
احتراق ناقص
tracheid
اوند ناقص
faulty switching
سوئیچینگ ناقص
mooncalf
ناقص الخلقه
missed approach
فرود ناقص
moon calf
خلقت ناقص
lack
ناقص بودن
lacked
ناقص بودن
lacks
ناقص بودن
imperfect competition
رقابت ناقص
incomplete breakdown
شکست ناقص
misshapen
ناقص الخلقه
in my poor opinion
بعقیده ناقص من
in my poor opinion
بعقل ناقص من
paraparesis
فلج ناقص پا
paresis
فلج ناقص
hemiplegia
فلج ناقص
framentary
شکسته ناقص
truncated distribution
توزیع ناقص
wanting in reason
ازعقل ناقص
paralysis
سکته ناقص
frustum
هرم ناقص
imperfect market
بازار ناقص
frustum
مخروط ناقص
mutilator
ناقص کننده
incapacious
بی گنجایش ناقص
truncation
ناقص سازی
incomplete induction
استقراء ناقص
ills
بطور ناقص
to put in rime
قافیه ناقص
defectively
بطور ناقص
deficiently
بطور ناقص
nubbin
میوه ناقص
annular eclipse
خسوف ناقص
ill-
بطور ناقص
ill
بطور ناقص
imperfectly
بطور ناقص
half
بطور ناقص
half
شریک ناقص
erectio deficiens
نعوظ ناقص
flawed
معیوب ناقص
apoplexy
سکتهء ناقص
blastie
ناقص الخلقه
low order
انفجار کند یا ناقص
fragmentarily
بطور شکسته یا ناقص
sketchiest
از روی عجله ناقص
sketchily
از روی عجله ناقص
partial color blindness
رنگ کوری ناقص
fragmentary
ریز شده ناقص
parachromopsia
رنگ کوری ناقص
fragmental
ریز شده ناقص
evils of imperfect competition
مضار رقابت ناقص
heterometabolous
دارای دگردیسی ناقص
sketchy
از روی عجله ناقص
meagrely
بطور لاغر یا ناقص
to do by halves
ناقص انجام دادن
parachromatopsia
رنگ کوری ناقص
heterometabolic
دارای دگردیسی ناقص
stepped thread
پیچ ناقص کولاس
incomplete pictures test
ازمون تصویرهای ناقص
oafs
بچه ناقص الخلقه
miscreate
ناقص الخلقه ساختن
overshoots
فرود ناقص هواپیما
overshooting
فرود ناقص هواپیما
overshoot
فرود ناقص هواپیما
rough cast
اجمالادرست شده ناقص
oaf
بچه ناقص الخلقه
market imperfection
ناقص بودن بازار
stepped thread
کولاس پیچی ناقص
unemployment equilibrium
تعادل در اشتغال ناقص
sketchier
از روی عجله ناقص
paretic
دچار فلج ناقص یا عضلانی
We don't do things by halves.
کاری را ناقص انجام ندادن
rough coating
اجمالا درست شده ناقص
We don't do half-ass job
[American E]
[derogatory]
کاری را ناقص انجام ندادن
verticillium
قارچ ناقص افت گیاهی
imperfect oligopoly
انحصار چند جانبه ناقص
We don't do things halfway.
کاری را ناقص انجام ندادن
We don't do things by half-measures.
کاری را ناقص انجام ندادن
catalexis
وتد ناقص دراخر شعر
malnutrition
تغذیه ناقص نرسیدن مواد غذایی
The comparison is misleading
[flawed]
.
مقایسه گمراه کننده
[ ناقص ]
است.
teratology
مبحث شناسایی جنین ناقص الخلقه
hermit crabs
خرچنگی که پاهای عقب ان ناقص است
hermit crab
خرچنگی که پاهای عقب ان ناقص است
paraplegic
فالج ازپا دچارفلج ناقص درپایانیمی ازتن
paraplegics
فالج ازپا دچارفلج ناقص درپایانیمی ازتن
bobtail
اسب یا سگ دم کل هرچیز ناقص یامختصر شده ادم مهمل
frictional unemployment
بیکاری کوتاه مدت که در نتیجه تحرک ناقص نیروی کار
corona discharge
تخلیه الکتریکی ناقص در نزدیکی الکترودهای یک میدان غیر یکنواخت
He who grasps too much holds nothing fast.
<proverb>
کسی که کاری بیش از تواناییش را بپذیرد آن کار را ناقص انجام می دهد.
frictional unemployment
اطلاعات ناقص مربوط به فرصتهای شغلی و عدم توانائی اقتصاددر تطابق دادن هر چه سریعتر افراد با مشاغل میباشد
collapse slump
از هم پاشیدگی بتن را درازمایش افت بتن بوسیله مخروط ناقص گویند
eyespot
چشم ابتدایی چشم رشدنکرده و ناقص
normal slump
درازمایش افت مخروطی بتن حالتی است که بتن پس ازنشست شکل مخروطی ناقص خود را حفظ کند
mis run casting
ریخته گری ناقص ریخته گری نادرست
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
wooed
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
checks
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
support
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
withstands
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
withstand
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
checked
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
withstood
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
exploiting
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
to use effort
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilises
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploit
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
point
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
preach
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com