English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
I couldnt find the way back. نتوانستم راه بر گشت را پیدا کنم
Other Matches
him to stay نتوانستم او راوادار کنم بماندحریف اونشدم بماند
in a good light پیدا
visible پیدا
prosilient پیدا
axiomatical پیدا
visibility پیدا
phenomenally پیدا
indiscernible able نا پیدا
phenomenal پیدا
apparent پیدا
a rare bird کم پیدا
to search out پیدا کردن
to figure up پیدا کردن
to pluck up one's heart دل پیدا کردن
to pick up پیدا کردن
to look up پیدا کردن
open roof بام پیدا
pin point پیدا کردن
smell out با بو پیدا کردن
trover چیز پیدا ده
scholastic agent شاگرد پیدا کن
raise its head پیدا شدن
finds پیدا کردن
find پیدا کردن
exposures پیدا شدن
spottable پیدا کردنی
turn up <idiom> پیدا شدن
acquire پیدا کردن
exposure پیدا شدن
track پیدا کردن
average پیدا کردن
detects پیدا کردن
detecting پیدا کردن
gain پیدا کردن
detected پیدا کردن
averaged پیدا کردن
averages پیدا کردن
averaging پیدا کردن
tracked پیدا کردن
tracks پیدا کردن
finder پیدا کننده
gained پیدا کردن
gains پیدا کردن
detect پیدا کردن
converging تقارت پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن به
converges تقارت پیدا کردن
converged تقارت پیدا کردن
stammer لکنت پیدا کردن
stammered لکنت پیدا کردن
stammers لکنت پیدا کردن
demonetize تنزل پیدا کردن
to become a necessity لزوم پیدا کردن
qualify شایستگی پیدا کردن
converge تقارت پیدا کردن
come to an agreement موافقت پیدا کردن
equation of payments قاعده پیدا کردن
escrow اجرایی پیدا میکند
primigenial نخست پیدا شده
preempt حق تقدم پیدا کردن
get at able یافتنی پیدا کردنی
hade تمایل پیدا کردن
new discovered تازه پیدا شده
he looks malice ازسیمای او پیدا است
i am through with my work ازکارفراغت پیدا کردم
tout خریدار پیدا کردن
prove opplicable مصداق پیدا کردن
trove چیز پیدا شده
luff لنگر پیدا کردن
pvogenous از چرک پیدا شده
decline شیب پیدا کردن
declined شیب پیدا کردن
touted خریدار پیدا کردن
declines شیب پیدا کردن
declining شیب پیدا کردن
touting خریدار پیدا کردن
touts خریدار پیدا کردن
i had a quiet read فرصت پیدا کردم
to spring a leaguer رخنه پیدا کردن
dampen رطوبت پیدا کردن
liaising ارتباط پیدا کردن
liaises ارتباط پیدا کردن
liaised ارتباط پیدا کردن
liaise ارتباط پیدا کردن
to win fame شهرت پیدا کردن
shields حفاظ پیدا کردن
qualifies شایستگی پیدا کردن
It showed on his face. از صورتش پیدا بود
To find a way out. To find a remedy. چاره پیدا کردن
in the doghouse <idiom> مشکل پیدا کردن با
shield حفاظ پیدا کردن
show up <idiom> سر و کله اش پیدا می شود
take to تمایل پیدا کردن
to work out something حل چیزی را پیدا کردن
dampening رطوبت پیدا کردن
to take a ply تمایل پیدا کردن
to think out با فکر پیدا کردن
dampened رطوبت پیدا کردن
to take umbra at رنجش پیدا کردن از
dampens رطوبت پیدا کردن
neptunian ازاب پیدا شده نپتونی
to rummage out با جستجوی زیاد پیدا کردن
object symptoms نشانههای پیدا یا بیرون نما
out maneuver برتری مانور پیدا کردن
overmaster مهارت کامل پیدا کردن در
genealogize شجره کسی را پیدا کردن
pot luck هرچه دردیگ پیدا شود
to pick out باگوش پیدا کردن دریافتن
if he has found it اگر ان را پیدا کرده باشد
cabbage کش رفتن رشد پیدا کردن
find and replace پیدا کردن و جایگزین نمودن
cabbages کش رفتن رشد پیدا کردن
deeping of capital عمق پیدا کردن سرمایه
to pick up فراگرفتن دوباره پیدا کردن
wavers فتور پیدا کردن دو دل بودن
to nerve oneself قوت قلب پیدا کردن
to make the pot boi; معاش خود را پیدا کردن
Fetch a doctor at once. زود یک دکتر پیدا کن بیاور
shocked هول وهراس پیدا کردن
radar trapping اختلال پیدا کردن رادار
The mountain peak is not in sight. قله کوه پیدا نیست
self born پیدا شده در نفس انسان
respiring امید تازه پیدا کردن
respires امید تازه پیدا کردن
respired امید تازه پیدا کردن
Help me find my keys. کمک کن کلیدهایم را پیدا کنم
waver فتور پیدا کردن دو دل بودن
respire امید تازه پیدا کردن
shock هول وهراس پیدا کردن
shocks هول وهراس پیدا کردن
pay dirt <idiom> زیر خاکی پیدا کردن
read between the lines <idiom> پیدا کردن مفهوم ضمنی
wavered فتور پیدا کردن دو دل بودن
It I get the time . If I could spare sometime. If I round to it. اگر رسیدم( فرصت پیدا شد )
to come to an understanding پیدا کردن سازش پیداکردن
wavering فتور پیدا کردن دو دل بودن
hit on/upon <idiom> پیدا کردن چیزی که میخواهی
Good oranges are very scarce . پرتقال خوب خیلی کم پیدا می شود
to turn round برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
to get the upper hand برتری جستن تفوق پیدا کردن
to get a meat for a bird برای مرغی جفت پیدا کردن
to seek somebody out جستجو برای پیدا کردن کسی
I found a hair in the soup . توی سوپ یک موبود (پیدا کردم )
to orient oneself چهار سوی خود را پیدا کردن
needle in a haystack <idiom> چیزی که خیلی سخت پیدا بشه
Did you ever find that pen you lost ? قلمت که گم شده بود پیدا کردی ؟
make out معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
pull oneself together بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
radio direction finding پیدا کردن جهت بی سیم دشمن
scare up <idiom> ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
shortest اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
ruts شور پیدا کردن فحل شدن
unbalancing بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
unbalances بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
unbalance بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
rub اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
wavering تردید پیدا کردن تبصره قانون
rubbed اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
rubs اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
prominently بطور پیدا یا اشکارا برجسته وار
surging تکان خوردن لغزش پیدا کردن
shorter اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
rut شور پیدا کردن فحل شدن
waver تردید پیدا کردن تبصره قانون
short اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
wavers تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavered تردید پیدا کردن تبصره قانون
Can you find me a porter? آیا میتوانید برای من یک باربر پیدا کنید؟
the ship is hull down کشتی چندان دوراست که تنه ان پیدا نیست
plunge غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
vinous eloquence فصاحتی که در اثر خوردن شراب پیدا میشود
plunges غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
Things wI'll be looking up .Things wI'll be assuming a better shape (complexion). اوضاع صورت بهتری پیدا خواهد کرد
scrape up <idiom> پیدا یا جمع آوری چیزی ازروی نشانه
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
plunged غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
Are there any houses for sale in these parts? این طرفها خانه فروشی پیدا می شود ؟
Our company has some pecuniary difficulties . شرکت ما گرفتاریهای مالی پیدا کرده است
to get to somebody [something] به کسی دسترسی پیدا کردن [ به چیزی رسیدن]
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
warm to one's work در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
we cannot trace the petitioner نمیتوانم سابقه عرضحال دهنده را پیدا کنم
to make friends [to make connections] رابطه پیدا کردن [با مردم برای هدفی]
bench jockey ذخیرهای که کمتر فرصت بازی پیدا میکند
bench warmer ذخیرهای که کمتر فرصت بازی پیدا میکند
leadingquestion پرسشی که کمک به پیدا کردن پاسخ میدهد
kentish rag یکجورسنگ اهک سخت که درkent پیدا میشود
rigor mortis جمود نعشی که 6 تا 01ساعت پس از مرگ پیدا میشود
I racked ( cudgeled ) my brain to find a solution . به مغزم فشارآوردم تا راه حلی پیدا کنم
divides پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
proceeded ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
these room let well نمیتوانیم برای اطاقهایم اجاره نشین پیدا کنم
The planes pin- pointed the enemy targets . هواپیما ها گشتند تا هدفهای دشمن را دقیق پیدا کردند
i do it at odd moments هر وقت فرصت پیدا کنم ان کار را انجام میدهم
extending ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extend ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
attributively بطور مستقیم چنانکه صورت فرع پیدا کند
divide پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com