English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English Persian
information processing نتیجه گیری ازاخبار
Search result with all words
filter center مرکز کنترل و نتیجه گیری ازاخبار پدافند هوایی
Other Matches
conclusion نتیجه گیری
conclusions نتیجه گیری
subsumption نتیجه گیری
synthesis نتیجه گیری
syntheses نتیجه گیری
deduction استنتاج نتیجه گیری
inferentially ازراه نتیجه گیری
analogical reasoning نتیجه گیری قیاسی
conclusion [closure] of the debate پایان [و نتیجه گیری] بحث
to snuff out در نتیجه گل گیری خاموش کردن
open loop system مکانیزم کمک کننده متشکل ازیک مسیر کنترل بدون اندازه گیری نتیجه
fuzzy theory نوعی منط ق در برنامه نویسی کامپیوتری که روشهای نتیجه گیری در مغز بشر را جانشین میکند
fuzzy logic نوعی منط ق در برنامه نویسی کامپیوتری که روشهای نتیجه گیری در مغز بشر را جانشین میکند
decisions علامت گرافیکی در یک فلوچارت برای بیان تصمیم گیری و یک شاخه یا مسیر یا عملی با استفاده از نتیجه انتخاب میشود
decision علامت گرافیکی در یک فلوچارت برای بیان تصمیم گیری و یک شاخه یا مسیر یا عملی با استفاده از نتیجه انتخاب میشود
It wI'll eventually pay off. با لاخره نتیجه خواهد رسید (نتیجه می دهد )
to be a foregone conclusion <idiom> نتیجه حتمی [نتیجه مسلم] بودن
foregone conclusion نتیجه حتمی نتیجه مسلم
He's a wet blanket. او [مرد] آدم روح گیری [نا امید کننده ای یا ذوق گیری] است.
his severity relaxed از سخت گیری خود کاست سخت گیری وی کمتر شد
digamy دو زن گیری دو شوهر گیری
measuring converter مبدل اندازه گیری ترانسفورماتور اندازه گیری
with the utmost rigour با کمال سخت گیری با سخت گیری هر چه بیشتر
stream gaging اندازه گیری ابراهه ها اندازه گیری رودخانه
point voting system سیستم رای گیری عددی سیستم رای گیری امتیازی
compression molding process فرایند قالب گیری تراکمی طریقه قالب گیری تراکمی
outcomes نتیجه
to no purpose بی نتیجه
in the sequel در نتیجه
thanks to..... در نتیجه
result نتیجه
outcome نتیجه
inconsecutive بی نتیجه
consequence نتیجه
indeterminate بی نتیجه
conclusion نتیجه
thanks در نتیجه
conclusions نتیجه
abortive بی نتیجه
inconseqential بی نتیجه
consequences نتیجه
payoff نتیجه
inferences نتیجه
inference نتیجه
educt نتیجه
eduction نتیجه
effectless بی نتیجه
products نتیجه
product نتیجه
harvests نتیجه
harvested نتیجه
harvest نتیجه
ineffectual بی نتیجه
upshot نتیجه
frustrated بی نتیجه
run into <idiom> نتیجه
inconclusive بی نتیجه
decision نتیجه
decisions نتیجه
resultful پر نتیجه
effecting نتیجه
growths نتیجه
growth نتیجه
outgrwth نتیجه
resulted نتیجه
of no issue بی نتیجه
resulting نتیجه
effected نتیجه
effect نتیجه
ineffective بی نتیجه
afterclap نتیجه
rest نتیجه
rests نتیجه
whereupon که در نتیجه ان
outgrowth نتیجه
payoffs نتیجه
sequela نتیجه
affect نتیجه
sequent نتیجه
consequent نتیجه
inconsequent بی نتیجه
sequitur نتیجه
affects نتیجه
ineffetual بی نتیجه
issueless بی نتیجه
deduces نتیجه گرفتن
deduced نتیجه گرفتن
deducing نتیجه گرفتن
negotiation result نتیجه مذاکرات
without result بی نتیجه بیهوده
hatch نتیجه خط انداختن
hatched نتیجه خط انداختن
hatches نتیجه خط انداختن
negotiation outcome نتیجه مذاکرات
result of the negotiations نتیجه مذاکرات
at در نتیجه بر حسب
cheating does not prosper تقلب نتیجه
perficient نتیجه بخش
void result نتیجه بی اعتبار
spillover effect نتیجه جانبی
search result نتیجه جستجو
printouts نتیجه چاپی
issue [outcome] نتیجه [بحثی ]
fruitlessness عدم نتیجه
fine drawn نتیجه ورزش
periods نتیجه غایی
period نتیجه غایی
void result نتیجه باطل
deduce نتیجه گرفتن
consequent نتیجه بخش
concluder نتیجه گیرنده
secondary effect نتیجه جانبی
issues نتیجه بحث
issued نتیجه بحث
issue نتیجه بحث
condition of corollary شرط نتیجه
knock one's head against the wall <idiom> کاربی نتیجه
hard and fast rule <idiom> نتیجه ماندگار
talk out of <idiom> به نتیجه نرسیدن
turn out <idiom> نتیجه ،پایان
denouement نتیجه نمایش
denouements نتیجه نمایش
dTnouements نتیجه نمایش
wrap up به نتیجه رسیدن
generalisations نتیجه کلی
generalization نتیجه کلی
generalizations نتیجه کلی
printout نتیجه چاپی
condition of subsequent events شرط نتیجه
sequel نتیجه پایان
side effect نتیجه جانبی
hereon در نتیجه این
side-effect نتیجه جانبی
side-effects نتیجه جانبی
sequels نتیجه پایان
consecution نتیجه منطقی
fall-out [side effect] نتیجه جانبی
byeffect نتیجه جانبی
It is absolutely useless . It is a waste of time . بی نتیجه است
by-effect نتیجه جانبی
resultful نتیجه بخش
adverse reaction نتیجه جانبی
put through به نتیجه رساندن
corollary نتیجه فرعی
thwarted بی نتیجه گذاردن
to fall through به نتیجه نرسیدن
to fall to the ground به نتیجه نرسیدن
to be dashed to the ground به نتیجه نرسیدن
conclusion انجام نتیجه
corollaries نتیجه فرع
consequence نتیجه منطقی
by product نتیجه فرعی
conclusions انجام نتیجه
the long and the short of it <idiom> نتیجه کلی
corollaries نتیجه فرعی
aborts بی نتیجه ماندن
consequences نتیجه منطقی
aborting بی نتیجه ماندن
to effectuate a conclusion نتیجه دادن
to bring to an issve به نتیجه رساندن
computations نتیجه محاسبه
non sequiturs نتیجه کاذب
non sequitur نتیجه کاذب
successes پیروزی نتیجه
success پیروزی نتیجه
corollary نتیجه فرع
vainly بدون نتیجه
thwart بی نتیجه گذاردن
net reaction واکنش نتیجه
to come to grief به نتیجه نرسیدن
to come a mucker به نتیجه نرسیدن
net result نتیجه نهایی
to came a howler به نتیجه نرسیدن
to drawa conclusion نتیجه گرفتن
to pull a result نتیجه گرفتن
ultimaratio نتیجه غایی
illative نتیجه رسان
test announcement نتیجه ازمایش
computation نتیجه محاسبه
fruitlessly بدون نتیجه
fetch up به نتیجه رسیدن
foregone conclusion نتیجه نابهنگام
final result نتیجه نهایی
blind search جیستجوی بی نتیجه
illiative حاکی از نتیجه
evidentiary effect نتیجه مشهود
call by result فراخوانی با نتیجه
fall through به نتیجه نرسیدن
aborted بی نتیجه ماندن
abort بی نتیجه ماندن
blow pipe نتیجه ه شیشه گری
To bring a matter to successful issue . کاری را به نتیجه رساندن
backfiring نتیجه معکوس گرفتن
thereby از ان راه بموجب ان در نتیجه
draw a blank <idiom> نتیجه عکس گرفتن
processed عمل یا نتیجه امودن
go to rack and ruin <idiom> نتیجه بد حاصل کردن
talk out <idiom> بحث تا رسیدن به نتیجه
backfire نتیجه معکوس گرفتن
write me the result نتیجه را برای من بنویسید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com