English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (13 milliseconds)
English Persian
idiograph نشان شخصی
Search result with all words
drive حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
drives حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
Other Matches
f.drss جامه شخصی که باتفتن شخصی دوخته درمجلس رقص بپوشند
subscribers 1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
subscriber 1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
puncuation نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
garter عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garters عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
discretionary خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
scarry دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
silver star نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
marking نشان دار سازی نشان
markings نشان دار سازی نشان
poniter نشان دهنده نشان گیرنده
flag یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flags یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
supervisory 1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
to impress a mark on something نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
marks نشان کردن نشان
mark نشان کردن نشان
ground resolution قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
personal شخصی
private شخصی
privates شخصی
civil شخصی
personas شخصی
civilians شخصی
persona شخصی
personae شخصی
civilian شخصی
some one شخصی
informal شخصی
personable شخصی
one شخصی
ones شخصی
personal motive غرض شخصی
ea state in severalty ملک شخصی
bomb scare اطلاعتلفنیازوجودبمبدرمکانیتوسط شخصی
personal outlays هزینههای شخصی
self intrest نفع شخصی
private motive غرض شخصی
personal interest نفع شخصی
whoso هر شخصی که باشد
whosoever هر شخصی که باشد
by end غرض شخصی
self interest نفع شخصی
ibm personal computer IBکامپیوتر شخصی
self interest غرض شخصی
personalty دارایی شخصی
paraphernalia اموال شخصی زن
self-employed کار شخصی
private property دارایی شخصی
proenomen نام شخصی
personal service ابلاغ شخصی
personal service خدمت شخصی
personal effects لوازم شخصی
personal saving پس انداز شخصی
personal right حقوق شخصی
personal requirment حوائج شخصی
hire out <idiom> اجاره شخصی
personal requirment احتیاجات شخصی
personal property مایملک شخصی
individual foul خطای شخصی
A private car. اتوموبیل شخصی
personal ownership مالکیت شخصی
self employed کار شخصی
informal observations مشاهدات شخصی
under one's thumb <idiom> زیرنظر شخصی
under one's belt <idiom> میل شخصی
personal staff ستاد شخصی
personal property اموال شخصی
on one's shoulders <idiom> مسئولیت شخصی
very own <adj.> خصوصی [شخصی]
personal remarks انتقادات شخصی
personal error خطای شخصی
idols of the cave اوهام شخصی
backcourt foul خطای شخصی
personal action دعوی شخصی
personalized form letter فرم شخصی
personal computers کامپیوتر شخصی
personal pronoun ضمیر شخصی
personal affairs امور شخصی
personal income درامد شخصی
personal exemptions معافیتهای شخصی
personal pronouns ضمائر شخصی
personal computer کامپیوتر شخصی
who چه شخصی چه اشخاصی
separate estate اموال شخصی زن
self will اراده شخصی
passanger car اتومبیل شخصی
personal identity هویت شخصی
particular good عین شخصی
personalty اموال شخصی
personal constructs سازههای شخصی
oomph چاذبه شخصی
personal influence نفوذ شخصی
personal computing محاسبات شخصی
self-interest نفع شخصی
somebody یک شخص شخصی
fill (someone) in <idiom> جزئیات را به شخصی گفتن
onother's money پول شخصی دیگر
personal property دارایی شخصی منقول
theatergoer شخصی که مکرر به تئاترمیرود
personal chattels دارایی شخصی منقول
leave alone <idiom> راحت گذاشتن (شخصی)
toe the line <idiom> انجام وفایف شخصی
With my own capital . با سرمایه شخصی خودم
individual income tax مالیات بر درامد شخصی
home use entry اعلامیه مصرف شخصی
personal income tax مالیات بر درامد شخصی
put in one's two cents <idiom> به شخصی نظریه دادن
unbeknownst خارج از معلومات شخصی
unbeknown خارج از معلومات شخصی
paraphernal وابسته به دارایی شخصی زن
mend one's ways <idiom> اثبات عادت شخصی
valour ارزش شخصی واجتماعی
privy seal مهر شخصی پادشاه
self-interested در بند نفع شخصی
individualization of punshment شخصی کردن مجازاتها
private property دارایی شخصی بلامعارض
mannerism اطوار واخلاق شخصی
mannerisms اطوار واخلاق شخصی
self interested در بند نفع شخصی
play (someone) for something <idiom> به بازی گرفتن شخصی
to hold in d. درتصرف شخصی داشتن
valor ارزش شخصی واجتماعی
self intrested دربند نفع شخصی
owned شخصی مال خودم
turn (someone) on <idiom> به هیجان آوردن شخصی
owning شخصی مال خودم
owns شخصی مال خودم
personalize جنبه شخصی دادن به
author شخصی که برنامه می نویسد
pocket expenses هزینه مختصر شخصی
ibm personal computer at کامپیوتر شخصی ای بی ام مدل AT
ibm personal computer xt کامپیوتر شخصی ای بی ام مدل XT
in one's best interest به صلاح خود شخصی
self regard حفظ منافع شخصی
bye end غرض شخصی قصدپنهان
in one's hair <idiom> عصبانی کردن شخصی
bunched income درامد خدمات شخصی
own شخصی مال خودم
duffle bag کیسه لوازم شخصی
personal identification number شماره شناسایی شخصی
pinning شماره شناسایی شخصی
pinned شماره شناسایی شخصی
pin شماره شناسایی شخصی
ibm personal computer system/ کامپیوتر ای بی ام سیستم شخصی 2
personal computing استفاده ازیک کامپیوتر شخصی
chattel مال منقول دارایی شخصی
operators شخصی که با کامپیوتر کار میکند
tandy model 000hl IBکامپیوتر شخصی سازگار باریزکامپیوتر XT
lifeguard نجات غریق محافظ شخصی
self help اعاشه از راه کار شخصی
pin down <idiom> اجبار شخصی دربیان واقعیت
operator شخصی که با کامپیوتر کار میکند
self-help اعاشه از راه کار شخصی
let (someone) have it <idiom> شخصی را به سختی صدمه زدن
pull the rug out from under <idiom> بهم ریختن نقشه شخصی
talk shop <idiom> درموردکار شخصی صحبت کردن
accessor شخصی که به داده دسترسی دارد
square peg in a round hole <idiom> شخصی که مناسب کاری نباشد
stand up and be counted <idiom> گفتن نظر شخصی درجمع
analyst شخصی مسئلهای را بررسی میکند
analysts شخصی مسئلهای را بررسی میکند
put one's own house in order <idiom> سروسامان دادن کار شخصی
wear down <idiom> زوار شخصی ازخستگی در رفتن
caller شخصی که تقاضای تماس دارد
stentor شخصی که صدای بلندی دارد
callers شخصی که تقاضای تماس دارد
take for <idiom> اشتباه شخصی برای چیزی
copy for private use نسخه برای استفاده شخصی
take to the cleaners <idiom> همه پولهای شخصی رابردن
lifeguards نجات غریق محافظ شخصی
vectra pc tm IBریزکامپیوتر سازگار باکامپیوتر شخصی AT
commercial water movement حمل و نقل با کشتیهای شخصی
personal information manager برنامه مدیریت اطلاعات شخصی
senders شخصی که پیام ارسال میکند
get a grip of oneself <idiom> کنترل کردن احساسات شخصی
sender شخصی که پیام ارسال میکند
name کلمه فراخوانی شخصی یا چیزی
names کلمه فراخوانی شخصی یا چیزی
fair-weather friend <idiom> شخصی که تنها دوست است
ex gratia به خاطر میل یا علاقهی شخصی
ex-directory شخصی که چنین شمارهای را دارد
disposable income درامد شخصی پس از مالیات و بیمه
To have selfish motives . to have an axe to grind. غرض شخصی ( خصوصی ) داشتن
chew out (someone) <idiom> به شدت سرزنش کردن (شخصی)
lowerclassman شخصی که از طبقه پایین است
messages اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
self revelation افشاء افکار واحساسات شخصی
message اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
commercial type vehicle خودروی تجارتی خودروهای شخصی
ibm pc compatible computer کامپیوتر شخصی سازگار باای بی ام
personal disposable income درامد قابل تصرف شخصی
musical chairs <idiom> هر روز شخصی را سریککار گذاشتن
pim برنامه مدیریت اطلاعات شخصی
pc 00 IBریزکامپیوتر سازگار باکامپیوتر شخصی XT
woodworth personal data sheet پرسشنامه اطلاعات شخصی وودورث
close to home <idiom> به احساسات شخصی نزدیک شدن
lightplane هواپیمای شخصی کوچک وسبک
crackpot <idiom> شخصی خنثی وبی اهمیت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com