Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
gear arrangment
نظم و ترتیب درگیری دو چرخ دنده
Other Matches
gear in
درگیری دو چرخ دنده
crank starter
درگیری فالایویل و چرخ دنده میل لنگ راه انداز میل لنگ
heads up
در درگیری هوایی اعلام اینکه هواپیما دروضعیت لازم برای درگیری قرار ندارد
emergency scramble
درگیری اضطراری هوایی فرمان درگیری سریع هوایی
ungear
از دنده بیرون انداختن بی دنده کردن
pinion
دنده پینیون دنده لایتناهی
spur gear
دنده مهمیزی دنده خاردار
pinioning
دنده پینیون دنده لایتناهی
pinions
دنده پینیون دنده لایتناهی
random processing
پردازش داده به ترتیب مورد نیاز و نه ترتیب ذخیره شده
epicyclic transmission
یک یاچند چرخ دنده که در داخل یاخارج چرخ دنده دیگری حرکت می کنند
schedule
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
schedules
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
scheduled
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
collocation
ترتیب نوبت و ترتیب پرداخت بدهی به طلبکاران
chains
1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
chain
1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
rougher
دنده دنده کننده
firing order
ترتیب احتراق موتور وایرچینی موتور ترتیب تیراندازی سلاح
oil gear
جعبه دنده برقی و هیدرولیکی دستگاه جعبه دنده روغنی برقی
contretemps
درگیری
engagements
درگیری
involvement
درگیری
contentions
درگیری
contention
درگیری
engagement
درگیری
rules of engagement
قوانین درگیری
engagements
درگیری با دشمن
braked
قطع درگیری
braking
قطع درگیری
jaw clutch coupling
درگیری دندانه
engagement
درگیری با دشمن
brush with the law
<idiom>
درگیری با قانون
brake
قطع درگیری
brakes
قطع درگیری
disengagement
قطع درگیری
self involvement
خود- درگیری
batting order
ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
set to
مشت بازی درگیری
emergency scramble
درگیری اضطراری هواپیماها
set-to
مشت بازی درگیری
set-tos
مشت بازی درگیری
cease engagement
درگیری را قطع کنید
break off position
نقطه قطع درگیری
rules of engagement
روشهای درگیری پدافند هوایی
catalytic
ترغیب کننده دشمن به درگیری
coupling
جفت شدگی اتصال درگیری
sprocket
دنده چرخ زنجیرخور چرخ دنده
cease engagement
درگیری قطع هدف را تعقیب نکنید
engagement control
کنترل درگیری توپخانه پدافندهوایی با دشمن
tactical reconnaissance
براوردموقعیت رزمی در حالتی که درگیری نزدیک است
gates
فرمان پرواز هواپیما باحداکثر سرعت در درگیری هوایی
liner
باسرعت حداکثر هواپیما حرکت کنید در درگیری هوایی
liners
باسرعت حداکثر هواپیما حرکت کنید در درگیری هوایی
gate
فرمان پرواز هواپیما باحداکثر سرعت در درگیری هوایی
few
تعداد 7 هواپیما یا کمتر از ان که در درگیری هوایی شرکت داشته باشند
bullied
درگیری بر سر تصاحب توپ اغاز استفاده از گوی بین دوحریف
bullies
درگیری بر سر تصاحب توپ اغاز استفاده از گوی بین دوحریف
bully
درگیری بر سر تصاحب توپ اغاز استفاده از گوی بین دوحریف
bullying
درگیری بر سر تصاحب توپ اغاز استفاده از گوی بین دوحریف
fewest
تعداد 7 هواپیما یا کمتر از ان که در درگیری هوایی شرکت داشته باشند
fewer
تعداد 7 هواپیما یا کمتر از ان که در درگیری هوایی شرکت داشته باشند
igo
علامت من پست گشتی خود راترک می کنم در درگیری هوایی
heading crossing angle
زاویه بین سمت مسیرهواپیمای رهگیر و هواپیمای هدف در لحظه درگیری
armed peace
حالتی که دولتهابدون درگیری نظامی خود رابرای جنگ احتمالی اماده می کنند
tied on
در درگیری هوایی یعنی هواپیمای یاد شده داخل ارایش قسمت من است
target discrimination
قدرت رادار برای درگیری باهدفهای مختلف یا تشخیص هدفهای مختلف
scrambling
فرمان درگیری بهواپیمای رهگیر قاطی کردن رهگیری کردن
scrambles
فرمان درگیری بهواپیمای رهگیر قاطی کردن رهگیری کردن
scrambled
فرمان درگیری بهواپیمای رهگیر قاطی کردن رهگیری کردن
scramble
فرمان درگیری بهواپیمای رهگیر قاطی کردن رهگیری کردن
pounce
در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pouncing
در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pounces
در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pounced
در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
slats
دنده ها
spare ribs
سر دنده
hard-nosed
یک دنده
gear
دنده
strictest
یک دنده
stricter
یک دنده
drive
دنده
strict
یک دنده
drives
دنده
rib
دنده
slat
دنده ها
geared
دنده
geap
دنده
gears
دنده
dependum
ته دنده
costa
دنده
tackles
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackle
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackled
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackling
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
aircraft scrambling
دستور پرواز هواپیما ازوضعیت اماده باش زمینی صدور فرمان درگیری هواپیما با هدف
cogged wheel
چرخ دنده
bevel gear
دنده مورب
bevel gear
دنده کرامویل
low gear
دنده کندکن
ratchet
دنده جغجغه ای
shifting lever
دسته دنده
bendix
دنده استارت
sprocket
دنده زنجیر
bendix
دنده بندیکس
gear level
دسته دنده
spur gear
دنده ملخی
stave
دنده بشکه
pinions
جرخ دنده
french chop
گوشت دنده
steering gear
دنده سکان
steering gear
دنده فرمان
external thread
دنده خارجی
drive mechanism
جعبه دنده
frame
دنده عرضی
gearwheels
چرخ دنده ها
gear wheels
چرخ دنده ها
planetary gear
دنده خورشیدی
cramwheel
دنده مخروطی
pinwheel
چرخ دنده
pinioning
جرخ دنده
cramwheel
دنده کرامویل
pinion
جرخ دنده
jackshaft
دنده عقب
jackshaft
دنده دو در اتومبیل
cogwheels
چرخ دنده ها
cog wheels
چرخ دنده ها
cogged wheels
چرخ دنده ها
cog wheel
چرخ دنده
high speed
دنده سریع
cog
[cogwheel]
چرخ دنده
gearshifts
دنده عوض کن
gearwheel
چرخ دنده
gearshifts
میله دنده
gearshift
دنده عوض کن
gearshift
میله دنده
dependum angle
زاویه ته دنده
cogwheel
چرخ دنده
laticostate
دنده پهن
spareribs
گوشت دنده
chop
گوشت دنده
sheaths
تیزی دنده
gear case
جعبه دنده
longitudinal
دنده طولی
worm gear
دنده مورب
worm gear
دنده مارپیچی
cross-rib
دنده ی قوس
wheelwork
چرخ دنده
gear cutter
دنده تراش
transmissions
جعبه دنده
ribbed
دنده دار
grooved
دنده دار
sheath
تیزی دنده
reverse gears
دنده معکوس
gear
جعبه دنده
gear
چرخ دنده
geared
جعبه دنده
gear box
جعبه دنده
gears
چرخ دنده
geared
چرخ دنده
reverse gear
دنده معکوس
gears
جعبه دنده
timber
دنده عرضی
thread
دنده پیچ
top radius
گردی سر دنده
cogs
دنده چرخ
transmission case
جعبه دنده
rib
دنده میله
gearbox
جعبه دنده
threads
دنده پیچ
toothed wheel
چرخ دنده
gearing
جعبه دنده
gear wheel
چرخ دنده
cog
دنده چرخ
rib
گوشت دنده
stick shift
دسته دنده
gearboxes
جعبه دنده
transmission
جعبه دنده
combats
نبرد رزم کردن جنگ کردن درگیری تن به تن
combating
نبرد رزم کردن جنگ کردن درگیری تن به تن
combat
نبرد رزم کردن جنگ کردن درگیری تن به تن
action report
گزارش عملیات جنگی گزارش درگیری با دشمن
combated
نبرد رزم کردن جنگ کردن درگیری تن به تن
grub screw
میله دنده دار
gear change box
جعبه تعویض دنده
pinioning
دنده هرزه گرد
contact backlash
دنده کور تماس
bevel gear drive
جعبه دنده مخروطی
compasition gear
چرخ دنده مرکب
crown gear
چرخ دنده محدب
gear
پوشش دنده دار
pinions
چرخ دنده جناحی
bevel gear
چرخ دنده مخروطی
pinioning
چرخ دنده جناحی
gear assembly
مجموعه چرخ دنده ها
gearbox position
وضعیت جعبه دنده
controlled stick steering
دسته دنده خودکار
geared
پوشش دنده دار
gears
پوشش دنده دار
nut
چرخ دنده ساعت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com