English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
time score نمره زمانی
Other Matches
slice مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
slices مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
uptime پریود زمانی که در طول ان یک سیستم کامپیوتر فعال است یا صحیح عمل میکندیک دوره زمانی که تجهیزات بدون خرابی کار می کنند
ppm Position Pulse مدولاسیون یا تلفیق زمانی پالس که دران مقدار نمونه لحظهای موج موقعیت زمانی یک پالس را مدوله میکندodulation
assembly 1-زمانی که طول می کشد تا برنامه اسمبلی یک برنامه را ترجمه کند. 2-زمانی که اسمبلر برنامه را از زبان اسمبلی به کد ماشین تبدیل میکند
marks نمره
t score نمره T
numerals نمره
grades نمره
scores نمره
numeral نمره
mark نمره
thread fineness نمره نخ
score نمره
yarn count نمره نخ
grade نمره
scored نمره
gross score نمره خام
main score نمره اصلی
grade نمره دادن
unweighted score نمره غیروزنی
conduct grade نمره انضباط
weighted score نمره وزنی
composite score نمره مرکب
true score نمره حقیقی
ipsative score نمره نسبی
graphic score نمره نگارهای
grader نمره گذار
grade score نمره کلاسی
gain score نمره افزوده
evaluation score نمره ازمایش
evaluation score نمره ارزیابی
error score نمره خطا
deviation score نمره انحراف
derived score نمره اشتقاقی
grading نمره گذاری
scoring نمره گذاری
grades نمره دادن
total score نمره کامل
lie score نمره دروغگویی
test score نمره ازمون
additional score نمره اضافی
accuracy score نمره دقت
numbering نمره زنی
sigma score نمره معیار
number نمره شمردن
number نمره دادن به
stanine score نمره نه بخشی
numbers نمره شمردن
raw score نمره خام
test value نمره ازمون
real score نمره واقعی
graded نمره دار
standard score نمره معیار
score چوب خط نمره
score نمره اوردن
scored چوب خط نمره
percentile score نمره صدکی
scored نمره اوردن
numbers نمره دادن به
scores چوب خط نمره
scores نمره اوردن
observed score نمره مشاهده شده
differential scoring نمره گذاری افتراقی
scoring key کلید نمره گذاری
point نمره درس پوان
corrected score نمره اصلاح شده
transmuted score نمره تبدیل شده
standardized score نمره بهنجار شده
conspect reliability پایایی نمره گذاران
configural scoring نمره گذاری طرحی
subjective scoring نمره گذاری ذهنی
The car had no licence ( number ) plate . اتوموبیل بی نمره بود
normalized score نمره هنجار شده
marks نمره گذاری کردن علامت
predicted score نمره پیش بینی شده
mark نمره گذاری کردن علامت
pages صفحات را نمره گذاری کردن
paged صفحات را نمره گذاری کردن
page صفحات را نمره گذاری کردن
telephone dial صفحه نمره گیر تلفن
annual average score میانگین نمره سالیانه تعرفه خدمتی
I give you full marks for that . نمره ات بیست است ! ( آفرین و مرحبا )
The police officer took down the car number . افسر پلیس نمره اتوموبیل را برداشت
mallet goal نمره دادن از صفر تا 01 به بازیگر به نسبت مهارت او
The shoes are a size too big for my feet. کفشها یک نمره برای پایم گشاد است
outpoint سبقت گرفتن پوان یا نمره بیشتر اوردن از
yarn sorting دسته بندی نخ [بر اساس ظرافت، نمره نخ، جنس و غیره]
accession number نمره مسلسل کتابی که به کتب کتابخانه افزوده میشود
scored نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scores نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
otis quick scoring mental ability test آزمون توانایی ذهنی اوتیس با نمره گذاری سریع
score نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
dials تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dialled تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dial تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dialed تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
shake bottle بطری حاوی گویهای کوچک نمره دار برای تعیین شماره بازیگر بیلیارد
v ring تصویر شکاف درجه تفنگ روی خال سیاه هدف برای نمره دادن به تیراندازی
contemporaneousness هم زمانی
temporal زمانی
time limit حد زمانی
onetime یک زمانی
time limits حد زمانی
timeline خط زمانی
on <prep.> در [زمانی]
simultaneeity هم زمانی
synchronization هم زمانی
time sense حس زمانی
eternity بی زمانی
synchrony هم زمانی
monomial یک زمانی
eternities بی زمانی
whilom یک زمانی
sometime یک زمانی
time lags تاخیر زمانی
time lag فاصله زمانی
time priority تقدم زمانی
timetable برنامه زمانی
mechanical time fuze ماسوره زمانی
timetabling برنامه زمانی
time lags فاصله زمانی
timetables برنامه زمانی
timetabled برنامه زمانی
lapse فاصله زمانی
in a short time در اندک زمانی
discrete time با گسستگی زمانی
continuous time با پیوستگی زمانی
lapsing فاصله زمانی
clock paradox پارادکس زمانی
flashback وقفه زمانی
flashbacks وقفه زمانی
temporal جسمانی زمانی
time limit محدوده زمانی
time limit محدودیت زمانی
time limits محدوده زمانی
time limits محدودیت زمانی
time scale مقیاس زمانی
time scales مقیاس زمانی
time sharing اشتراک زمانی
time lag تاخیر زمانی
lapses فاصله زمانی
time زمانی موقعی
timer switch کلید زمانی
timetrend روند زمانی
times زمانی موقعی
unit of time واحد زمانی
vintage model الگوی زمانی
time frame چارچوب زمانی
time frames چارچوب زمانی
time yield limit حد تسلیم زمانی
time yield تسلیم زمانی
time priority اولویت زمانی
time quantum ذره زمانی
time schedule برنامه زمانی
time series سریهای زمانی
time slice برش زمانی
timed زمانی موقعی
time study بررسی زمانی
time table جدول زمانی
no longer نه بیشتر [زمانی]
lagged تاخیر زمانی
lag تاخیر زمانی
timeline تسلسل زمانی
no longer نه دیگر [زمانی]
When I came in زمانی که من تو آمدم
time pressure فشار زمانی
pressure of time فشار زمانی
time preference ارجحیت زمانی
time fire تیر زمانی
time base مبدا زمانی
time constant ثابت زمانی
time disorientation گم گشتگی زمانی
time dilation پارادوکس زمانی
time division multiplex تسهیم زمانی
time division multiplexing تسهیم زمانی
time error خطای زمانی
time bar محدودیت زمانی
spatiotemporal فضایی و زمانی
yore در زمانی بسیاردور
interval فاصله زمانی
temporal maze ماز زمانی
temporal sign علامت زمانی
schedules برنامه زمانی
schedule برنامه زمانی
lags تاخیر زمانی
throughput time اشتراک زمانی
time estimation براورد زمانی
time flutter اختلال زمانی
time fuse ماسوره زمانی
time interval فاصله زمانی
time jitter اختلال زمانی
scheduled برنامه زمانی
time path مسیر زمانی
time preference ترجیح زمانی
time horizon افق زمانی
time preference رجحان زمانی
o technique تحلیل عوامل زمانی
time average symmetry تقارن میانگین زمانی
time slicing تقسیم بندی زمانی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com