Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English
Persian
Babyblue
نوعی آبی روشن
Search result with all words
chiaroscuro
نوعی نقاشی که فقط با سیاه روشن وبدون رنگ امیزی انجام میشود
Other Matches
illumination by diffusion
روشن کردن منطقه از طریق انعکاس نور غیر مستقیم یاسایه روشن
flashes
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flash
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
illuminati
روشن ضمیران روشن فکران
daylit
روز روشن روشن کردن
daylight
روز روشن روشن کردن
half tone screen
صفحه سایه روشن زدن درعکاسی پرده سایه روشن
fire bee
نوعی هدف کش کنترل شونده از روی زمین نوعی هواپیمای بی خلبان توربوجتی
vignetting
سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
bittersweet
نوعی تاجریزی نوعی سیب تلخ
flare
گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
illuminates
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminating
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminate
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
flares
گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
asses' ears
نوعی گوشه
[نوعی شاخه]
explains
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explain
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explained
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explaining
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
expressed
روشن
set
روشن
light
روشن
on
روشن
litten
روشن
sets
روشن
lucid
روشن
setting up
روشن
sunnier
روشن
sunny
روشن
lighted
روشن
clearest
روشن
clear cut
روشن
sharp cut
روشن
clears
روشن
unequivocal
روشن
eyebright
روشن
sunniest
روشن
express
روشن
luculent
روشن
expresses
روشن
perspicuous
روشن
explicit
روشن
cleaners
روشن
elucidated
روشن
elucidating
روشن
nitid
روشن
vivid
روشن
clean-cut
روشن
elucidates
روشن
unequivocally
روشن
elucidate
روشن
eidetic
روشن
shrill
روشن
shriller
روشن
shrillest
روشن
legible
روشن
cloudless
روشن
moonlit
روشن
lightest
روشن
expressing
روشن
clean cut
روشن
bright
روشن
transparent
روشن
clear-cut
روشن
brighter
روشن
diaphanous
روشن
perspicuous
<adj.>
روشن
in a good light
روشن
notable
<adj.>
روشن
explicit
<adj.>
روشن
distinct
<adj.>
روشن
brightest
روشن
transparently
روشن
alight
روشن
fogless
روشن
alights
روشن
alighting
روشن
furbisher
روشن گر
alighted
روشن
clearer
روشن
definite
روشن
on/off
روشن
clear
روشن
unambiguous
واضح روشن
tones
سایه روشن
clairvoyant
روشن بین
fireballs
شهاب روشن
turn on
روشن کردن
fireball
شهاب روشن
power up
روشن کردن
mauve
ارغوانی روشن
relume
روشن کردن
pellucid
بلورین روشن
transpicuous
روشن اشکار
light
روشن کردن
to clear up
روشن کردن
vividly
بطور روشن
clear-sighted
روشن بین
to bring tl light
روشن کردن
to brighten up
روشن شدن
lighting
سایه روشن
saturated colour
رنگهای روشن
alive
روشن سرزنده
to come to light
روشن شدن
lighted
روشن کردن
tone
سایه روشن
lightest
روشن کردن
full orbed
تمام روشن
transparent color
رنگ روشن
traffic signal
نشانه روشن
to switch on
روشن کردن
to shed light on
روشن کردن
luminescence
روشن تابی
to fire up
روشن کردن
half tone
سایه روشن
brightening
روشن کردن
illuminator
روشن کننده
illumining
روشن کردن
illumines
روشن کردن
illumined
روشن کردن
illumine
روشن کردن
jacinthe
نارنجی روشن
keen sighted
روشن بین
brightens
روشن کردن
light and shade
سایه روشن
second sight
روشن بینی
illuminating
روشن ساختن
illuminating
روشن فکر
illuminating
روشن کردن
illuminative
روشن کننده
clarifies
روشن کردن
brightened
روشن کردن
brighten
روشن کردن
kindles
روشن شدن
kindled
روشن شدن
kindle
روشن شدن
igniting
روشن کردن
ignites
روشن کردن
ignited
روشن کردن
enlightens
روشن فکرکردن
enlightening
روشن فکرکردن
enlighten
روشن فکرکردن
serene
روشن صاف
illuminant
روشن کننده
clarifying
روشن کردن
clarify
روشن کردن
illuminates
روشن ساختن
nacarat
قرمز روشن
elucidates
روشن کردن
pale varnish
لاک روشن
paris blue
جوهرابی روشن
elucidating
روشن کردن
penumbra
سایه روشن
perspicuity
روشن بینی
perspicuously
بطور روشن
pervious
روشن بین
phanerogamic
روشن زاد
phanerogamous
روشن زاد
limpid
روشن خالص
brightly
بطور روشن
pick wickian
روشن بین
picturesquely
بطور روشن
inexplicable
روشن نکردنی
elucidated
روشن کردن
illuminates
روشن فکر
illuminates
روشن کردن
illuminate
روشن ساختن
illuminate
روشن فکر
illuminate
روشن کردن
lightish
نسبتا روشن
lightsome
سبک روشن
lightsome
برنگ روشن
head work
فکر روشن
lucent
روشن وشفاف
lumine
روشن کردن
elucidate
روشن کردن
power on
روشن کردن
broad minded
روشن فکر
bertha
درخشان روشن
illuminations
روشن سازی
fire up
روشن کردن
eidetic memory
یاد روشن
clears
روشن زدودن
clear sightedness
روشن بینی
clear varnish
لاک روشن
picture
روشن ساختن
refreshes
روشن کردن
pictured
روشن ساختن
enlightenment
روشن فکری
pictures
روشن ساختن
clears
: روشن کردن
elucidatory
روشن سازنده
burn in
ازمایش روشن
emblaze
روشن کردن
broad day light
روز روشن
liberally
با فکر روشن
bright red
قرمز روشن
clear
: روشن کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com