English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
curator نگهبان متصدی
curators نگهبان متصدی
Search result with all words
raid clerk نگهبان یا متصدی مرکزاطلاعات سیستم اعلام خطرهوایی
Other Matches
necrologist متصدی فهرست مردگان متصدی تهیه اگهی در باره مرگهای تازه
air dispatcher متصدی بارریزی هوایی متصدی پرتاب بار از هواپیما
taximan متصدی تاکسی کردن هواپیماها متصدی عبور ومرور هواپیماها روی باند
sentries نگهبان
keeper نگهبان
keepers نگهبان
guardsman نگهبان
guardsmen نگهبان
custos نگهبان
watchdog سگ نگهبان
watchmen نگهبان
sentry نگهبان
guard نگهبان
guarding نگهبان
guards نگهبان
watch man نگهبان
watch dog سگ نگهبان
watchman نگهبان
watchdogs سگ نگهبان
escort نگهبان
custodial نگهبان
lifeguard نگهبان
lifeguards نگهبان
left half back نگهبان چپ
body guard نگهبان
out post نگهبان
conservator نگهبان
custodier نگهبان
on guard نگهبان
enntinel نگهبان
look out نگهبان
guardians نگهبان
escorted نگهبان
escorting نگهبان
escorts نگهبان
warden نگهبان
wardens نگهبان
watch نگهبان
watched نگهبان
watches نگهبان
watching نگهبان
duty نگهبان
guardian نگهبان
life guard نگهبان
wards نگهبان
ward نگهبان
chasers نگهبان
custodian نگهبان
sentinel نگهبان
sentinels نگهبان
inspector نگهبان
inspectors نگهبان
chaser نگهبان
custodians نگهبان
police dog سگ نگهبان
K9 [canine] سگ نگهبان
gallant نگهبان
guard dog سگ نگهبان
copying نگهبان مخابراتی
arcturus نگهبان شمال
trick سکانی نگهبان
to stand sentinel نگهبان گذاشتن در
tricked سکانی نگهبان
radio guard نگهبان بی سیم
beach patrol نگهبان ساحلی
tricking سکانی نگهبان
wardens نافر نگهبان
sergeant of the guard گروهبان نگهبان
watchdogs سگ پاسبان نگهبان
covers نگهبان بگوش
coverings نگهبان بگوش
watchdog سگ پاسبان نگهبان
cover نگهبان بگوش
right half back نگهبان راست
relief of sentry عوض نگهبان
air sentinel نگهبان هوایی
factionary نگهبان قراول
copy نگهبان مخابراتی
warden نافر نگهبان
beach patrol نگهبان اسکله
boat gang نگهبان قایق
copied نگهبان مخابراتی
guard band باند نگهبان
interior guard نگهبان داخلی
guardian council شورای نگهبان
guardian angel فرشته نگهبان
guard signal علامت نگهبان
guard post پایه نگهبان
bailiffs نگهبان دژ سلطنتی
bailiff نگهبان دژ سلطنتی
anchor watch نگهبان لنگر
officer of the day افسر نگهبان
flag guard نگهبان پرچم
memory guard نگهبان حافظه
gangway staff نگهبان پله
officer of the watch افسر نگهبان
churchmen نگهبان کلیسا
curing membrane پوسته نگهبان
watch officer افسر نگهبان
churchman نگهبان کلیسا
copies نگهبان مخابراتی
port watch نگهبان بندر
operator متصدی
vacant بی متصدی
quartermaster متصدی
incumbents متصدی
clerk متصدی
clerks متصدی
quartermasters متصدی
incumbent متصدی
operators متصدی
in charge متصدی
operators متصدی ها
user متصدی
users متصدی ها
warden متصدی
responsible متصدی
runners متصدی
runner متصدی
operator متصدی
armorer نگهبان اسلحه زراد
am i the keep of my brother? ایامن نگهبان برادرخودهستم
air controlman نگهبان کنترل هوایی
warders نگهبان دروازه یا قصر
earth retaining wall دیوار نگهبان خاک
cryptoguard نگهبان اطاق رمز
rangeguard نگهبان میدان تیر
sentry box سایبان چوبی نگهبان
service officer افسر ارشد نگهبان
duty officer افسر نگهبان ستاد
sentry boxes سایبان چوبی نگهبان
Beefeater نگهبان برج لندن
attendants همراه نگهبان کشیک
warder نگهبان دروازه یا قصر
to relieve guard نگهبان راعوض کردن
wardress نگهبان و محافظ زن در زندان
time orderly نگهبان اعلام ساعت
guardsmen سرباز هنگ نگهبان
guardsman سرباز هنگ نگهبان
attendant همراه نگهبان کشیک
Beefeaters نگهبان برج لندن
watch dog ناو نگهبان ناوگان
cataloguer متصدی کاتالوگ
radar operator متصدی رادار
radar man متصدی رادار
operator console پیشانه متصدی
salespeople متصدی فروش
receivers متصدی دریافت
rulings رایج متصدی
ruling رایج متصدی
operators متصدی ماشین
receiver متصدی دریافت
fitters متصدی نصب
cataloger متصدی کاتالوگ
chartulary متصدی بایگانی
fitter متصدی نصب
operator command فرمان متصدی
time keeper متصدی اوقات
operators متصدی دستگاه
harbour master متصدی بندر
machine operator متصدی ماشین
operator متصدی ماشین
litter bearer متصدی برانکارد
infirmarian متصدی بیمارستان
salespersons متصدی فروش
salesperson متصدی فروش
auctioneers متصدی حراج
auctioneers متصدی مزایده
auctioneer متصدی حراج
freshwater king متصدی اب شیرین کن
auctioneer متصدی مزایده
groundskeeper متصدی زمین
operator متصدی دستگاه
radarman متصدی رادار
yard man متصدی محوطه
officers مامور متصدی
acting کفیل متصدی
adman متصدی اعلانات
signal man متصدی علائم
turf accountants متصدی شرطبندی
supplier متصدی ملزومات
signalman متصدی علائم
ammunition handler متصدی مهمات
winch driver متصدی دوار
radio operator متصدی بی سیم
officer مامور متصدی
radioman متصدی بی سیم
receptionist متصدی پذیرش
unattended بدون متصدی
suppliers متصدی ملزومات
chaperones نگهبان یاملازم خانمهای جوان
chaperons نگهبان یاملازم خانمهای جوان
chaperone نگهبان یاملازم خانمهای جوان
watchdogs نگهبانی دادن نگهبان بودن
watchdog نگهبانی دادن نگهبان بودن
officer of the deck افسر نگهبان عرشه ناو
posted گماردن نگهبان قرار دادن
curatorial نگهبان یامتصدی کتابخانه یاموزه
chaperon نگهبان یاملازم خانمهای جوان
posts گماردن نگهبان قرار دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com