English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (18 milliseconds)
English Persian
para director هدایت کننده به موقعیت پارا
Other Matches
ortho para director هدایت کننده به موقعیتعای ارتو- پارا
diastereotopic group گروه هدایت کننده به موقعیتهای ارتو پارا
meta director هدایت کننده به موقعیت متا
ortho director هدایت کننده به موقعیت ارتو
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
directors هدایت کننده
director هدایت کننده
conducting staff ستاد هدایت کننده
directing staff ستاد هدایت کننده
channelising island سکوی هدایت کننده
directors هدایت کننده اتش
ballistic director هدایت کننده بالیستیکی
director هدایت کننده اتش
guideway شیار هدایت کننده
bell's bund دیوار هدایت کننده اب
dredging ladder هدایت کننده سطل
armstrong سیستم عمل کننده فرامین موشک هدایت شونده
para پارا
paras پارا
coaxed کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
coax کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
coaxes کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
co axial cable کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
coaxing کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
parahydrogen هیدروژن پارا
para position محل پارا
pararaft پارا رافت
guidance هدایت کردن وسیله یا هواپیمامنطقه پوشش سیستم هدایت هواپیما منطقه زیر پوشش سیستم هدایت
guidance هدایت کردن سیستم هدایت هدایت
fighter direction هدایت کردن هواپیماهای شکاری هدایت جنگنده ها ازروی ناو
mace نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
homing guidance هدایت هواپیما یا موشک بااستفاده از امواج رادار هدایت الکترونیکی
terminal guidance هدایت موشک در مراحل اخرمسیر هدایت هواپیما ازفرودگاه یا به فرودگاه
beamrider موشک هدایت شوندهای که به وسیله اشعه رادار هدایت میشود
maces نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
cylinder baffles صفحات نازک قلزی برای هدایت هوا از میان تیغههای خنک کننده و جذب حداکثر گرمای ممکن از جدارسیلندر
gyro repeater تکرار کننده سمت ژیروسکوپی ناو تکرار کننده سمت هدایت نجومی ناو
inertial guidance سیستم هدایت داخلی موشک هدایت خودکار
stellar guidance سیستم هدایت نجومی موشکهای هدایت شونده
rocketeer هدایت کننده پرتابه یا موشک دانشمند پرتابه شناس
plane director نفر هدایت کننده هواپیما هادی هواپیما
columns در نرم افزار پردازش کلمه میله وضعیت که در پایین صفحه است که بیان کننده موقعیت نشانه گر نسبت به ستون ها در صفحه است
column در نرم افزار پردازش کلمه میله وضعیت که در پایین صفحه است که بیان کننده موقعیت نشانه گر نسبت به ستون ها در صفحه است
cartesian coordinates سیستم موقعیت که از دو بردار در جهت زاویه راست برای نمایش نقط های که با دو عدد امکان دهی شده است و موقعیت آن را میدهد تشکیل شده است
conductance ضریب هدایت قدرت هدایت
gyro pilot سیستم هدایت خودکار ناو هدایت ژیروسکوپی ناو هدایت نجومی خودکار ناو
celestial guidance سیستم هدایت نجومی موشک هدایت موشک یا قمرمصنوعی با استفاده از صورفلکی
relative plot موقعیت نسبی ناوها یاهواپیماها به هم ثبت نسبی موقعیت ناوها
air position موقعیت هوایی موقعیت هوایی هواپیما
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
azimuth guidance هدایت هواپیما از نظر سمتی هدایت سمتی هواپیما
locations موقعیت
location موقعیت
line of position خط موقعیت
sites موقعیت
site موقعیت
condition موقعیت
lodgment موقعیت
sited موقعیت
situs موقعیت
occasions موقعیت
occasioning موقعیت
occasioned موقعیت
situation موقعیت
occasion موقعیت
berth موقعیت جا
berthed موقعیت جا
berths موقعیت جا
orientation موقعیت
berthing موقعیت جا
lodgment or lodge موقعیت
situations موقعیت
positioned موقعیت
position موقعیت
social situation موقعیت اجتماعی
endo position موقعیت اندو
situation of a building موقعیت ساختمان
social status موقعیت اجتماعی
situation موقعیت حالت
situations موقعیت حالت
positioning تثبیت موقعیت
monopoly position موقعیت انحصاری
stimulus situation موقعیت محرک
storage location موقعیت انباره
rest position موقعیت سکون
print position موقعیت چاپ
sign position موقعیت علامت
status اهمیت یا موقعیت
lie موقعیت چگونگی
lied موقعیت چگونگی
lies موقعیت چگونگی
configuration وضعیت یا موقعیت
configurations وضعیت یا موقعیت
orientation تعیین موقعیت
orientation تشخیص موقعیت
footing موقعیت وضع
advantage ground موقعیت خوب
positioned شکل موقعیت
position شکل موقعیت
plotted نقطه موقعیت
plots نقطه موقعیت
plot نقطه موقعیت
exoposition موقعیت اگزو
benzylic position موقعیت بنزیلی
pertinency موقعیت شایستگی
case وضعیت موقعیت
bit position موقعیت ذره
position buoy بویه موقعیت
cases وضعیت موقعیت
ground position موقعیت زمینی
point محل یا موقعیت
circumstantial مربوط به موقعیت
pertinence موقعیت شایستگی
pertinence or nency دخل موقعیت
position finding موقعیت یابی
radar location موقعیت رادار
page orientation موقعیت صفحه
firing position موقعیت احتراق
d. of a situation موقعیت باریک
forward position موقعیت رو به جلو
razor edge موقعیت بحرانی
point guard موقعیت گارد
positional وابسته به موقعیت یامقام
space orientation موقعیت یابی فضایی
trim موقعیت قایق دراب
d. situation موقع یا موقعیت باریک
upwell موقعیت بهتری یافتن
opportuneness موقعیت موقع بودن
trimmest موقعیت قایق دراب
trims موقعیت قایق دراب
pinches موقعیت باریک سربزنگاه
pinch موقعیت باریک سربزنگاه
circumstances شرط موقعیت تشریفات
compass bearing موقعیت برحسب قطبنما
station موقعیت اجتماعی وضع
hold one's own (in an argument) <idiom> دفاع از موقعیت خود
downward به طرف یک موقعیت پایین تر
bowsprit position موقعیت دکل خوابیده
vacancy موقعیت شغلی آزاد
stations موقعیت اجتماعی وضع
stationed موقعیت اجتماعی وضع
iam ill bested موقعیت بدی دارم
stand عهده دارشدن موقعیت
spatial orientation موقعیت یابی فضایی
blows هدر دادن موقعیت
blow هدر دادن موقعیت
whiteouts عدم تشخیص موقعیت
whiteout عدم تشخیص موقعیت
flage pole position موقعیت میله پرچمی
golden opportunity <idiom> موقعیت طلایی وعالی
toties quoties هر چند بار که موقعیت اقتضاکند
It was the usual scene. صحنه [موقعیت] معمولی بود.
strategic situation حالت جنگی موقعیت استراتژیک
trims موقعیت تخته موج دراب
grids موقعیت اتومبیلها در شروع مسابقه
grid موقعیت اتومبیلها در شروع مسابقه
occasioning سبب موقعیت باعث شدن
occasioned سبب موقعیت باعث شدن
occasion سبب موقعیت باعث شدن
standing موقعیت تیم در جدول مسابقه ها
She is not mindful of her social position ( status ) . متوجه موقعیت اجتماعی اش نیست
solar orientation تعیین موقعیت نسبت به افتاب
hold one's own موقعیت خودرا حفظ کردن
hold one's ground موقعیت خودرا حفظ کردن
occasions سبب موقعیت باعث شدن
blade station موقعیت شعاعی هر مقطع ازتیغه
reposition مقام و موقعیت چیزی را تغییردادن
trimmest موقعیت تخته موج دراب
to not have it easy [موقعیت] ساده نیست [برایشان]
We're all in the same boat. ما همه در یک موقعیت مشابه هستیم.
That's (just) the way things are. موقعیت حالا دیگه اینطوریه.
trim موقعیت تخته موج دراب
executes موقعیت یک کامپیوتر که یک برنامه را اجرا میکند
executed موقعیت یک کامپیوتر که یک برنامه را اجرا میکند
executing موقعیت یک کامپیوتر که یک برنامه را اجرا میکند
centralized آنچه در یک موقعیت مرکزی قرار دارد
execute موقعیت یک کامپیوتر که یک برنامه را اجرا میکند
reporting point نقطه مبدای موقعیت ناو یاهواپیما
feed پاس به یاری که در موقعیت بهتری است
shortstop موقعیت بازیکن مدافع در داخل میدان
last but not least <idiom> آخرین موقعیت وپر اهمیت ترین
bistable که در موقعیت ممکن روشن و خاموش دارد
feeds پاس به یاری که در موقعیت بهتری است
if [when] it comes to the crunch <idiom> وقتی که موقعیت وخیم می شود [اصطلاح]
position buoy بویه نشان دهنده موقعیت کاروان دریایی
on occasion لدی الاقتضا هر وقت موقعیت داشته باشد
dualism وجود دو موقعیت یاپدیده متضاد در کنار یکدیگر
juncture بحران موقعیت ویژه بهم پیوستگی اتصال
backtab برگرداندن نشانه گر به یک واحد عقب تر از موقعیت موجود
to the manner born فطره اماده برای موقعیت واشنا باداب
proletarianism موقعیت سیاسی گروه رنجبران توده پست
to set a person on his feet معاش کسیراتامین کردن موقعیت کسیرا استوارکردن
thaneship قلمرو یا موقعیت ومقام خان مقام خانی
steerage هدایت
direction هدایت
leads هدایت
lead هدایت
total conductivity هدایت کل
transduction هدایت
leading هدایت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com