Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (10 milliseconds)
English
Persian
drippy
هوای گرفته
Search result with all words
lower
هوای گرفته وابری
lowered
هوای گرفته وابری
lowering
هوای گرفته وابری
lowers
هوای گرفته وابری
effluvium
پخش بخارج هوای گرفته و خفه استشمام هوای خفه و گرفته
lour
هوای گرفته وابریwerewolf
plan range
در شناسایی از روی عکس هوای فاصله افقی بین نقطه پای عمود هواپیما تا شیئی که روی زمین قرار گرفته است
Other Matches
plenum method
طریقه تهویه مکانی بوسیله بزورداخل کردن هوای تازه دران هوای رابیرون کند
fog lookouts
دیدبانهای هوای نامساعد دیدبان هوای بد
turbocharger
گرم کننده هوای کاربوراتور انباره هوای کاربوراتور
patinated
جرم گرفته کبره گرفته
turbojet
توربین هوای فشرده کمپرسور هوای فشرده
moist air
هوای تر
air blast
هوای دم
petticoatsfever
هوای زن
liquid air
هوای مایع
swelter
هوای گرم
foul weather
هوای خراب
foul weather
هوای نامساعد
stable air
هوای پایدار
temperate climate
اب و هوای معتدل
the open
هوای ازاد
swelters
هوای گرم
forced draft
هوای با فشار
sweltered
هوای گرم
emergency air
هوای اضطراری
secondry air
هوای ثانویه
marine climate
اب و هوای دریایی
marsh malaria
هوای مردابی
intake air
هوای ورودی
humid air
هوای شرجی
out of door
در هوای ازاد
humid air
هوای نمناک
queen's weather
هوای باز
raininess
هوای بارانی
out of doors
در هوای ازاد
open air
در هوای ازاد
hot blast
هوای دم داغ
heavy weather
هوای طوفانی
heavy weather
هوای خراب
low air pressure
فشار هوای کم
dead air
هوای راکد
airs
هوای دم هوا
air breathing
هوای تنفسی
blast roasting
تشویه با هوای دم
broken weather
هوای بی قرار
aired
هوای دم هوا
air
هوای دم هوا
passion
هوای نفس
exhaust air
هوای خروجی
adverse weather
هوای نامساعد
agglutinant
هوای التیام
circulationg air
هوای در گردش
compressed air
هوای متراکم
compressed air
هوای فشرده
In the open air.
در هوای آزاد.
carburetor air
هوای کاربراتور
cooling air
هوای سرد کننده
effulge
برق هوای باز
fair weather
دارای هوای صاف
blast
هوای دم کوره بلند دم
cooling blower
دمنده هوای سرد
intake air
هوای مکیده شده
acclimating
به اب و هوای جدید خو گرفتن
liquid air
هوای مایع شده
acclimate
به آب و هوای جدید خو گرفتن
dusk
هوای گرگ ومیش
acclimated
به اب و هوای جدید خو گرفتن
acclimates
به اب و هوای جدید خو گرفتن
forced draft
هوای تحت فشار
choke damp
دم :هوای ته چاه یاکان
caisson foundation
پی سازی با هوای فشرده
blasts
هوای دم کوره بلند دم
torchlight
هوای گرگ ومیش
mouthpieces
لوله هوای غواص
mouthpiece
لوله هوای غواص
blow hot
هوای گرم دمیدن
blow cold
هوای سرد دمیدن
warm front
جبهه هوای گرم
bleed air
هوای کمپرس شده
warm fronts
جبهه هوای گرم
air tank
کپسول هوای غواصی
hot blast cupola
کوپل هوای گرم
hot blast main
هدایت هوای دم داغ
air compressor
هوای فشرده ساز
intake air heater
گرمکن هوای ورودی
cold spell or cold snap
<idiom>
یک جعبه هوای سرد
tire inflation
فشار هوای لاستیک
tire pressure
فشار هوای لاستیک
Beautiful music ( weather ) .
موسیقی ( هوای ) قشنگ
ego trip
تسلیم به هوای نفس
ego trips
تسلیم به هوای نفس
heatwave
موج هوای گرم
heatwave
هوای گرم طولانی
heatwaves
موج هوای گرم
heatwaves
هوای گرم طولانی
outdoorsy
<adj.>
عاشق هوای آزاد
twilight
هوای گرگ ومیش
free living
تسلیم هوای نفس
owl light
هوای گرگ و میش
out door court
زمین هوای ازاد
cold fronts
پیشان هوای سرد
open exercise
ورزش در هوای ازاد
oh what a nasty weather
چه هوای کثیفی است
mouthguard
لوله هوای غواص
liquid air container
مخزن هوای مایع
saturated air
هوای اشباع شده
secondary airflow
جریان هوای فرعی
cold front
جبهه هوای سرد
cold fronts
جبهه هوای سرد
cold front
پیشان هوای سرد
fair-weather
خوب هنگام هوای صاف
acclimatization
توافق بااب و هوای یک محیط
thermostat
تنظیم کننده هوای سرد
brisk air
هوای خنک و فرح بخش
air space
قشر هوای دیوار خالی
air lift
دستگاه ابکش با هوای فشرده
acclimatation
توافق بااب و هوای یک محیط
acclimation
اعتیاد به اب و هوای جدید سازش
thermostats
تنظیم کننده هوای سرد
acclimatization
عادت کردن به هوای کوهستان
heaving
رقص ناو در هوای طوفانی
caliduct
پخش کننده هوای گرم
terrestrial environment
وضع عوارض و اب و هوای زمین
storm door
درب عایق هوای توفانی
sidewinder
موشک هوا به هوای سایدویندر
sensualist
پیرو هوای نفس واحساس
smog
هوای الوده به دود وبخار
self will
خود رایی هوای نفس
sensualize
پیروی از هوای نفس کردن
To have a fancy for something .
هوای چیزی را درسر داشتن
inclement weather
هوای بسیار سرد یا طوفانی
To cherish a desire for something .
هوای چیزی ؟ ؟ درسر پروراندن
Keep an eye on things.
هوای کاررا داشته باش
swim bladder
کیسه هوای ماهی مثانه هوایی
surfboat
قایق مخصوص هوای توفانی یا خیزاب
out door
صحرایی در هوای ازاد انجام شده
Make sure the statuette doesnt topple over .
هوای مجسمه را داشته باش که نیافتد
thermal target
هوای گرم بالارونده برای بالون
Sea
[mountain]
air makes you hungry.
هوای دریایی
[کوهستانی]
گشنگی می آورد.
She has a craving to travel .
دلش هوای سفر کرده است
The sun is all the more welcome. In this cold weather.
دراین هوای سرد آفتاب می چسبد
to weather something in winter
چیزی را در معرض
[ آب و]
هوای زمستانی گذاشتن
Today's weather is mild by comparison.
در مقایسه هوای امروز ملایم است.
velocity stacks
لوله ورود هوای مساوی به هر سیلندر
k valve
شیر ساده روی کپسول هوای غواصی
sparrow
نوعی موشک هوا به هوای هدایت شونده
genie
موشک هوا به هوای ازاد باکلاهک اتمی
humidor
صندوق سیگار که هوای انرامرطوب نگاه دارند
The room is stuffy .
هوای اطاق خیل خفه ( سنگین ) است
sparrows
نوعی موشک هوا به هوای هدایت شونده
genies
موشک هوا به هوای ازاد باکلاهک اتمی
The room is stuffy.
هوای اتاق سنگین است (کمبود اکسیژن)
stationary front
جبهه حد فاصل بین دو توده هوای راکد
williwaw
جریان هوای سرد که در سرزمینهای مرتفع میوزد
airspeeds
سرعت هواپیما نسبت به هوای محیط خود
airspeed
سرعت هواپیما نسبت به هوای محیط خود
falcons
موشک هدایت شونده هوا به هوای فالکن
falcon
موشک هدایت شونده هوا به هوای فالکن
williwa
وزش ناگهانی باد یا هوای سرد در مناطق کوهستانی
tartars
نوعی موشک زمین به هوای دریایی غیر اتمی
cruise valve
سوپاپ ازادکننده هوای گرم بطور مرتب در پرواز
tartar
نوعی موشک زمین به هوای دریایی غیر اتمی
pneumatic disatch
بردن بستههای امانتی بالوله بوسیله هوای فشرده
priming
پر کردن یک پمپ یا لوله با اب به منظور تخلیه هوای داخل ان
air less
گرفته
fustier
بو گرفته
muggy
گرفته
gruff
گرفته
clouded
گرفته
mistful
مه گرفته
addicted
خو گرفته
dulls
گرفته
bunged up
قی گرفته
pokey
گرفته
fustiest
بو گرفته
fusty
بو گرفته
dulled
گرفته
darksome
گرفته
comate
مه گرفته
choky
گرفته
chock full
گرفته
folded in mist
مه گرفته
heartsore
دل گرفته
dulling
گرفته
brumous
مه گرفته
rancid
بو گرفته
dullest
گرفته
duller
گرفته
dull
گرفته
low-spirited
گرفته
low spirited
گرفته
adopted
گرفته
thicker
گرفته
uptight
گرفته
thick
گرفته
thickest
گرفته
hoarse
گرفته
muzzy
گرفته
hoarser
گرفته
fogbound
مه گرفته
accustomed
خو گرفته
sombrous
گرفته
hoarsest
گرفته
serenades
ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
serenaded
ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
redeye
موشک زمین به هوای ردای که از روی دوش تیراندازی میشود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com