English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
interstitial hydride هیدرید درون شبکهای
Other Matches
interstitial درون شبکهای
interstitial compound ترکیب درون شبکهای
interstitial atom اتم درون شبکهای
h parameter پارامترهای هیدرید
boron hydride بور هیدرید
intercoastal رفت و امد داخل مملکتی درون ساحلی درون مرزی
lattice bridge پل شبکهای
reticular شبکهای
lacy شبکهای
grillage foundation پی شبکهای
retiary شبکهای
plexiform شبکهای شبیه رگ
network structure ساختار شبکهای
grilling سیخ شبکهای
formatio reticularis ساخت شبکهای
reticular membrane غشاء شبکهای
grid chart نمودار شبکهای
reticular formation ساخت شبکهای
grid سیخ شبکهای
grids سیخ شبکهای
grills سیخ شبکهای
grill سیخ شبکهای
cellular structure ساختار شبکهای
raster image processor پردازشگر تصویر شبکهای
raster display صفحه نمایش شبکهای
centralized network configuration ساختار شبکهای متمرکز
parallel trussed girder تیر شبکهای موازی
in line processing پردازش درون برنامهای پردازش درون خطی
reticular activating system دستگاه فعال ساز شبکهای
character map شبکهای از بلوک ها روی صفحه نمایش
reticulum شیردان جانور نشخوار کننده ساختمان شبکهای
despotic network شبکهای که بایک ساعت یکنواخت و کنترل میشود
grillage شبکهای از تیرهای سنگین که بجای پی ساختمان قرارمیدهند
ascending reticular activating system دستگاه فعال ساز صعودی ساخت شبکهای
accross the slope system شبکهای زیرزمینی که در ان زهکش ها خط بزرگترین شیب را قطع می کنند
star network topology شبکهای از چندین ماشین که هر گره آن به hub مرکزی وصل است
decentralized computer network شبکهای که کنترل بین چندین کامپیوتر تقسیم شده است
lan شبکهای که ترمینالها و قط عات مختلف آن در فاصله کمی از هم قرار دارند.
aras system reticularactivating ascendingدستگاه فعال ساز صعودی ساخت شبکهای
local area network شبکهای که ترمینال ها و قط عات مختلف آن فاصله کوتاهی از یکدیگر دارند.
grillage شبکهای از تیرهای سنگین که در جاهای سست بجای پی ساختمان قرار میدهند
OCE مجموعه استانداردها که به کاربران شبکهای Macintosh امکان اشتراک شی و فایل میدهد
synchronous شبکهای که تمام اتصالات آن با یک سیگنال زمان بندی همان شده است
campus network شبکهای که شبکههای محلی کوچکتر را به هم وصل میکند در هر سازمان یا سایت دانشگاهی
open مجموعه استانداردها که به کاربران شبکهای Macintosh امکان اشتراک اشیا و فایل ها را میدهد
opened مجموعه استانداردها که به کاربران شبکهای Macintosh امکان اشتراک اشیا و فایل ها را میدهد
distributes شبکهای که در آن هر گره به عنوان سرور ذخیره سازی فایل ها یا چاپگر به کار می رود
homogeneous computer network شبکهای که از ماشینهای مشابه ساخته شده است که با هم سازگارند یا از یک تولید کننده هستند
distribute شبکهای که در آن هر گره به عنوان سرور ذخیره سازی فایل ها یا چاپگر به کار می رود
capacitor intel filter شبکهای متشکل از یک خازن و یک سلف بمنظور یکنواخت کردن خروجی موج داررکتیفایر
distributing شبکهای که در آن هر گره به عنوان سرور ذخیره سازی فایل ها یا چاپگر به کار می رود
hierarchical communications system روش اختصاص توابع کنترلی و پردازش در شبکهای از کامپیوتر که برای کارها مناسبند
opens مجموعه استانداردها که به کاربران شبکهای Macintosh امکان اشتراک اشیا و فایل ها را میدهد
platforms نرم افزار یا شبکهای که میتواند با سخت افزارهای مختلف ناسازگار کار کند و متصل شود
wide area network شبکهای که ترمینالهای مختلف آن دور هستند و از طریق رادیو , ماهواره و کابل بهم وصل اند
gert technique review &evaluation graphicalروشی برای فرموله کردن وارزیابی سیستمها با استفاده از یک مشی شبکهای
platform نرم افزار یا شبکهای که میتواند با سخت افزارهای مختلف ناسازگار کار کند و متصل شود
isochronous network شبکهای که در آن تمام قط عات شبکه از یک ساعت عمومی استفاده می کنند تا زمان بندی یکسان باشد
hierarchical communications system شبکهای که هر شاخه آن تعدادی زیر شاخه جداگانه دارد
multidrop circuit شبکهای که ارتباط بین چندین ترمینال و کامپیوتر مرکزی را فراهم میکند ولی نه مستقیما بین ترمینالها
enterprise network شبکهای که همه ایستگاههای کاری و ترمینال ها یا کامپیوتر ها را در یک شرکت بهم وصل میکند. این میتواند در یک ساختمان یا چندین ساختمان درکشورهای مختلف باشد
asynchronous کامپیوتری که به شبکهای وصل است تا شماره گیری مودم ها را کنترل کند و به کاربران در فاصله دور اجازه استفاده از اتصال مودم و دستیابی به شبکه بدهد
cores درون
in the recesses of the heart در درون دل
inhaul line درون کش
inly از درون
insides درون
inside درون
inbound به درون
interiorly از درون
interior درون
inward درون
core درون
endogenous درون زا
abintra از درون
internally از درون
ben درون
reentrant درون رو
endocarp درون بر
interiors درون
collision detection پروتکل ارتباطات شبکهای که مانع ارسال همزمان از دو منبع میشود به این ترتیب که باید صبر کنند و سپس ارسال کنند
endocrinology درون ریزشناسی
endogenous درون زاد
endozoic درون جانوری
entotic درون گوشی
entoptic درون چشمی
entoderm درون پوست
input درون گذاشت
input درون داد
inputted درون گذاشت
ingrowing درون رویان
endobiotic درون بافتی
endoderm درون پوست
endogamous درون همسری
autochthonous درون خیز
ataraxia ارامش درون
endogamy درون همسری
intracranial درون جمجمهای
introvert درون گرا
endocardium درون شامه دل
introverts درون گرا
interiors درونی درون
inputted درون داد
interpolation درون گیری
endogenous variable متغیر درون زا
introspective درون نگر
inbreeding درون همسری
endothelium درون پوش
inland درون کشور
talented درون داشت
talent درون داشت
interior درونی درون
intravenous درون وریدی
intravenously درون وریدی
innate درون زاد
introspection درون گرایی
introspection درون نگری
introspective درون نگرانه
interpolations درون گیری
interpolations درون یابی
endogeny درون زایی
endolymph درون- لنف
interpolation درون یابی
subversion درون واژگونی
endomorph درون دگرگون
endophagous درون خوار
throughout از درون وبیرون
endoplasm درون مایه
endopsychic درون روانی
endoscope درون بین
endosmose درون راند
immigration درون کوچی
inborn درون زاد
intercontinental درون بری
talents درون داشت
introjection درون فکنی
introflexion سوی درون
intrauterine درون رحمی
intrastate درون کشوری
intrastate درون ایالتی
intrapsychic درون روانی
intramuscular درون عضلانی
intramuscular درون ماهیچهای
endocrine درون ریز
insight درون بینی
insights درون بینی
introversion درون گرایی
inwards or inward سوی درون
feeds درون گذاشت
underground water اب درون زمین
transcrystalline درون بلورهای
subjectivism درون گرایی
self reflection درون اندیشی
retropulsion درون ریزی
pronation درون گرداندن
endogen درون زایی
online درون خطی
inbuilt درون بافته
emigration درون کوچکی
located inside در درون قرارگرفته
feed درون گذاشت
intramolecular درون مولکولی
intramolecular درون ذرهای
intrapersonal درون فردی
insalivate درون یورش
ingression درون روی
inpouring بسوی درون
inlier درون هشته
entrancing درون رفت
entrances درون رفت
inner directed درون وابسته
entrance درون رفت
assimilation درون سازی
entranced درون رفت
influent درون ریز
intradermal درون پوستی
idiotropic درون نگر
intracellular درون یاختهای
inrush درون یورش
on line درون خطی
intraindividual درون فردی
intradermic درون پوستی
intrafusal درون دوکی
pitman کارگر درون معدن
infalling ریزش بسوی درون
self examination درون خویشتن بینی
screwthread خان درون پیچ
incurved خمیده سوی درون
self scrutiny درون خویشتن بینی
ductless glands غدههای درون ریز
within group variance پراکنش درون گروهی
endocrine gland غده درون ریز
upcountry درداخل یا درون کشور
in line coding کدگذاری درون برنامهای
incurvation خمیدگی سوی درون
incurvation خم سازی سوی درون
site license مجوز درون سازمانی
online storage انباره درون خطی
online operation عمل درون خطی
inflexion کجسازی سوی درون
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com