Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
neither report was correct
هیچیک از ان دو گزارش درست نبود
Other Matches
it was an incorrect procedure
جریانش درست نبود
neither
هیچیک هیچیک از این دو
departure report
گزارش پایان تعمیرات گزارش عزیمت ناو گزارش حرکت
none
هیچیک
never so
هیچیک
spot report
گزارش مشاهدات یا گزارش فوری از تحقیقات محلی
action report
گزارش عملیات جنگی گزارش درگیری با دشمن
report generator
گزارش زایی گزارش گیری
report generator
گزارش ساز ایجادکننده گزارش
visualreport
گزارش دیدبانی بصری گزارش مشاهدات بصری در حین پرواز
amplifying report
گزارش تماس با دشمن گزارش تکمیلی اخذ تماس بادشمن
mortar report
گزارش تیراندازی خمپاره انداز دشمن گزارش تیرخمپاره انداز
join
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
joins
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
intersections
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
meet
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
meets
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
intersection
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
OR function
تابع منط قی که وقتی خروجی درست میدهد که یک ورودی درست باشد
and
تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
coincidence function
تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
joined
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
alternation
تابع منط قی که یک خروجی درست را در صورتی که هر یک از ورودی ها درست باشد ایجاد میکند
false
1-اشتباه نه درست و نه صحیح . 2-اصط لاح منط قی معادل دودویی مخالف درست
assertion
1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
conjunctions
تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
conjunction
تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
union
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
disjunction
تابع منط قی که در صورتی که ورودی درست باشد خروجی درست تولید میکند
unions
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
either or operation
تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
it was nothing short of
کم از.....نبود
he did the wrong thing
نبود
if i had thought of that
نبود
I was scared stiff. I had my heart in my mouth.
دل تو دلم نبود
no offences was meant
توهین نبود
lack of incentive
نبود انگیزه
he did not dislike itŠt.
بی میل نبود
it wasnot for noyhing that
بی خود نبود که
once upon a time
یکی بودیکی نبود
it did not profit me
مرا سودمند نبود
he was not inclined to go
مایل برفتن نبود
it was all quiet in london
درلندن خبری نبود
it was not p to do that
کردن انکارمصلحت نبود
I had completely forgotten .
هیچ یادم نبود
it was no better
هیچ بهتر نبود
he did not dislike itŠt.
ولی بی میل هم نبود
there was no mail to day
امروز پست نبود
there was no secrecy about it
مطلب پوشیده ای نبود
he was proof against harm
اسیب بردار نبود
there was not a soul
ذی نفسی انجا نبود
tempered
درست ساختن درست خمیر کردن
tempers
درست ساختن درست خمیر کردن
temper
درست ساختن درست خمیر کردن
He was I'll advised to quit (resign).
صلاحش نبود که استعفا ء دهد
It wasnt much of a dinner .
زیاد شام مهمی نبود
Nobody was there but me.
هیچکسی غیر از من آنجا نبود.
Unfortunately it was not to be .
متأسفانه قسمت نشد ( نبود)
There wasnt a thing to eat.
هیچ چیز نبود که بخوریم
i'm sure i did not mean it
باور کنیدمقصودم این نبود
that is no new
اینکه خبر تازهای نبود
it was no part of my plan
ابداجزو طرح یا نقشه من نبود
The food was not fit to eat.
غذای ناجوری بود ( قابل خوردن نبود )
that was a quasi war
جنگ واقعی نبود- چیزی مانندجنگ بود
it was beneath my notice
شایسته اینکه اعتنایی بان کنم نبود
It was warm , but not hot .
هوا گرم بود ولی داغ نبود
She wasn't any too pleased about his idea.
او
[زن]
در مورد ایده او
[مرد]
خیلی خوشحال نبود.
he was in a good temper
توی غیظ نبود خلقش بجا بود
parapherna
بخشی از دارایی زن که جزوجهیزیه نبود بلکه در اختیارخود زن بود
judiciousness
قضاوت درست تشخیص درست
be the spitting image of someone
<idiom>
درست مثل کسی بودن
[درست شبیه کسی به نظر رسیدن]
It was an enjoyable performance, if less than ideal.
این نمایشی لذت بخشی بود اگرچه کاملا ایده آل نبود.
else rule
قانون منط ق برنامه دریک دستور -IF Then برای اعمال IF دیگر اگر شرط -IF Then برقرار نبود
shelling report
گزارش تیراندازی دشمن گزارش تیراندازی توپخانه دشمن
cargo outturn report
گزارش تخلیه محمولات ناو گزارش تخلیه ناو
The convict cannot distinguish between right and wrong
[distinguish right from wrong]
.
این مجرم نمی تواند بین درست و نادرست را تشخیص
[تشخیص درست را از نادرست]
بدهد.
differences
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و نادرست است وقتی ورودی ها مشابه اند
difference
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و نادرست است وقتی ورودی ها مشابه اند
alternatives
تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
EXOR
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و وقتی نادرست است که هر ورودی مشابه باشند
exjunction
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و وقتی نادرست است که هر ورودی مشابه باشند
alternative
تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
My mind was elsewahere. My thouthts were wandering.
حواسم اینجا نبود ( حواسم جای دیگه بود )
exclusive
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یک ورودی درست باشد و وقتی نادرست است که ورودی ها مثل هم باشند
he was nothing of an expert
هیچ متخصص نبود متخصص کجا بود
the well was a bad producer
ان چاه یک چاه نفت خیز خوبی نبود
Once upon a time .
یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
recitetion
گزارش شز
report generator
گزارش زا
reportage
گزارش
reports
گزارش
account
گزارش
reported
گزارش
report
گزارش
reports
گزارش دادن
returns
گزارش رسمی
reports
گزارش دیدبانی
internal report
گزارش داخلی
journals
گزارش روزانه
logs
گزارش سفرهواپیما
log
گزارش سفرهواپیما
action
گزارش وضع
actions
گزارش وضع
reports
گزارش دادن به
journal
گزارش روزانه
story
روایت گزارش
reported
گزارش دیدبانی
bruit
گزارش سروصدا
blue bell
گزارش بدرفتاری
blue bell
گزارش جنایت
blue bark
گزارش حرکت
commentaries
گزارش رویداد
annual report
گزارش سالیانه
commentary
گزارش رویداد
an incomprehensive report
گزارش کوتاه
minute
گزارش وقایع
accident reporting
گزارش حادثه
report
گزارش دادن
command report
گزارش فرماندهی
detailed report
گزارش مشروح
reported
گزارش دادن به
hot report
گزارش مهم
annual report
گزارش سالانه
reported
گزارش دادن
flash report
گزارش انی
final report
گزارش نهایی
error report
گزارش خطا
report
گزارش دیدبانی
report
گزارش دادن به
edit line
خط گزارش وضعیت
account
اهمیت گزارش
school report
گزارش اموزشگاه
report progarm generator
تولیدبرنامه گزارش
report progarm generator
مولدبرنامه گزارش
wrap up
گزارش خلاصه
expertise
گزارش اهل فن
report generator
مولد گزارش
turn in
<idiom>
گزارش دادن
report generation
تولید گزارش
report file
فایل گزارش
quarterly report
گزارش سه ماهه
viva report
گزارش شفاهی
visualreport
گزارش بصری
rpg
مولدبرنامه گزارش
situation report
گزارش وضعیت
status report
گزارش وضعیت
subemit a report
گزارش دادن
submit a report
گزارش دادن
reportable
گزارش دادنی
survey report
گزارش بازرسی
technical report
گزارش فنی
to give forth
گزارش دادن
report writer
نویسنده گزارش
report writer
گزارش نویسی
report program
برنامه گزارش
viva voting
گزارش شفاهی
management report
گزارش مدیریت
return
گزارش دادن
return
گزارش رسمی
returned
گزارش دادن
returned
گزارش رسمی
returns
گزارش دادن
returning
گزارش دادن
returning
گزارش رسمی
press report
گزارش خبری
periodic report
گزارش دورهای
to report
[to a body]
گزارش دادن
[به اداره ای]
hearing
رسیدگی بمحاکمه گزارش
super visum corporis
گزارش معاینه جسد
annual financial statement
گزارش مالی سالانه
snap report
گزارش فوری یا انی
log
گزارش سفرنامه کشتی
logs
گزارش سفرنامه کشتی
to give an account of
گزارش و توضیح دادن
call-ups
دستور ارسال گزارش
reportedly
طبق گزارش یا شایعه
According to the riport .
بقرار این گزارش
bills
گزارش جریان دعوی
weekly progress report
گزارش هفتگی کار
bill
گزارش جریان دعوی
call up
دستور ارسال گزارش
call-up
دستور ارسال گزارش
aircraft accident report
گزارش سانحه هوایی
schedule report
گزارش زمانبندی شده
periodic intelligence report
گزارش نوبهای اطلاعاتی
flash report
گزارش برق اسا
docking report
گزارش تعمیر ناو
progress report
گزارش پیشرفت کار
draft report
گزارش نیمه نهایی
report of survey
گزارش تحقیقات یا بررسیها
progress reporting
گزارش پیشرفت کار
evaluation report
گزارش ارزیابی وضعیت
exception reporting
گزارش گیری مخصوص
project technical report
گزارش فنی پروژه
project technical report
گزارش فنی طرح
interim report
گزارش پیشرفت کار
contact report
گزارش اخذ تماس
misreport
اشتباه گزارش دادن
journal book
دفتر گزارش روزانه
logbook
گزارش روزانه سفرکشتی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com