Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
English
Persian
neurasthenic
وابسته به ضعف یا خستگی پی ها
Other Matches
phallic
وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
stressing
خستگی
fatigues
خستگی
stresses
خستگی
stress
خستگی
tiredness
خستگی
exhaustion
خستگی
weariness
خستگی
boredom
خستگی
ennui
خستگی
fatigue limit
حد خستگی
fatigued
خستگی
ages
خستگی
dark burn
خستگی
fatigue
خستگی
age
خستگی
fatigue
خستگی فرسودگی
principal stress
خستگی اصلی
circumferential stress
خستگی دایرهای
refreshments
رفع خستگی
langorous
خستگی اور
fatigued
خستگی کوفتگی
thermal fatigue
خستگی حرارتی
fatigued
خستگی فرسودگی
refreshment
رفع خستگی
weariless
خستگی نا پذیر
mean stress
خستگی متوسط
fatigues
خستگی کوفتگی
tiredly
بیزار خستگی
tired to death
مانندمرده از خستگی
fatigue
خستگی کوفتگی
drainless
خستگی ناپذیر
fatigues
خستگی فرسودگی
tired
بیزار خستگی
wearily
از روی خستگی
magnetic fatigue
خستگی مغناطیسی
inexhaustible
خستگی نا پذیر
fatiguing
خستگی اور
muscular fatigue
خستگی عضلانی
shrinkage stress
خستگی فرامد
to stretch one's legs
<idiom>
خستگی درکردن
fatigue strength
استحکام خستگی
tangential stress
خستگی مماسی
compressive stress
خستگی فشاری
fatig
خستگی پذیر
fatigable
خستگی پذیر
unwearied
خستگی درکرده
fatiguable
خستگی پذیر
indefatigability
خستگی ناپذیری
fatigue test
ازمایش خستگی
tensile stress
خستگی کششی
fatigue test
ازمون خستگی
irksome
خستگی اور
eye strain
خستگی چشم
taedium vitae
خستگی اززندگی
fatigueless
خستگی ناپذیر
exhautless
خستگی ناپذیر
eyestrain
خستگی چشم
indefatigable
خستگی ناپذیر
tedium
خستگی دلتنگی
fatigueability
خستگی پذیری
secondary stress
خستگی فرعی
unwearying
خستگی ناپذیر
tadium
خستگی از عمر
olympian
اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
syzygial
وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
bureaucratic
وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
dialectological
وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
choral
وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
subglacial
وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
telepathic
وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
inexhaustibly
بطور خستگی ناپذیر
tireless
خستگی ناپذیر نافرسودنی
tensile fatigue test
ازمایش کشش- خستگی
indefatigably
بطور خستگی ناپذیر
psychasthenia
خستگی روانی بی تصیمی
permissible stress
خستگی قابل قبول
I am deae beat . I am tired out .
از خستگی دارم غش می کنم
to unbend oneself
رفع خستگی کردن
to rest up
خوب خستگی در کردن
palmograph
خستگی نگار دستی
shrinkage stress
خستگی جمع شدگی
nervous prostration
سستی پی خستگی اعصاب
irksomely
بطور خستگی اور
transverse fatigue test
ازمایش خستگی عرضی
acopic
دافع خستگی و کوفتگی
To be exhausted.
از پا افتادن ( خستگی مفرط )
trachle
سبب خستگی یا دردسر
he did not turn a hair
هیچ خستگی وانمودنکرد
sothic
وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
phylar
وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
vehicular
وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
puritanical
وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
lexicographic
وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
rectal
وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
restraints
نیروی خستگی یا فرسایش بار
fatigue testing machine
دستگاه ازمایش کننده خستگی
he is not quite rested
خوب رفع خستگی نکرده
conk out
<idiom>
بعلت خستگی به خواب رفتن
perk up
<idiom>
بعد از خستگی پرانرژی بودن
restraint
نیروی خستگی یا فرسایش بار
neurasthenic
دچار خستگی یاضعف اعصاب
borer
ملول کننده خستگی اور
refresh
از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
refreshed
از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
high cycle fatigue
خستگی ناشی از لرزشهای بافرکانس زیاد
refreshes
از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
monarchic
وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
cliquy
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
kinetic
وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
cliquey
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
erotic
وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
supervisory
وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
to refresh oneself
تغییر ذائقه دادن رفع خستگی کردن
lithic
وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
zygose
وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
frontal
وابسته به پیشانی وابسته بجلو
sister services
یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
hermitical
وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
morphic
وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
Neanderthal
وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
low cycle fatigue
خستگی ناشی از لرزشهایی بافرکانس کم ناشی از تغییرسرعت دوران دستگاه
associated
وابسته وابسته کردن
associating
وابسته وابسته کردن
associate
وابسته وابسته کردن
associates
وابسته وابسته کردن
physico chemical
وابسته به فیزیک و شیمی وابسته به شیمی فیزیکی
popliteal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
poplitaeal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
epistemologycal
وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
bending stress
خستگی خمشی تلاش خمشی
life cycle hypothesis
فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
pertinent
وابسته
related
وابسته
febile
وابسته به تب
syncop
وابسته به غش
affiliate
وابسته
sexual organs
وابسته به
riverrine
وابسته به
of kin
وابسته
commissarial
وابسته به
attributable
وابسته به
israelitish
وابسته به
hanger on
وابسته
thereof=of that
وابسته به ان
messianic
وابسته به
attendant
وابسته
attendants
وابسته
relevant
وابسته
tuitionary
وابسته به
affiliated
وابسته
attached
وابسته
comprador
وابسته
relative
وابسته
aquatic
وابسته به اب
adjective
وابسته
adjectives
وابسته
akin
وابسته
pertianing
وابسته
germane
وابسته
belonging
وابسته ها
plantar
وابسته به کف پا
interdependent
وابسته
affiliates
وابسته
affiliating
وابسته
elfin
وابسته به جن
congenerous
وابسته
appurtenant
وابسته
dependent
وابسته
federated
وابسته
federating
وابسته
carpal
وابسته به مچ
wedded
وابسته
cantabrigian
وابسته به
subordinate
وابسته
subordinated
وابسته
subordinates
وابسته
subordinating
وابسته
monitorial
وابسته به
attache
وابسته
thereof
وابسته به ان
diphtheric
وابسته به
federates
وابسته
elysian
وابسته به
pyrexic
وابسته به تب
federate
وابسته
correspondent
وابسته
pertaining
وابسته
correspondents
وابسته
dependants
وابسته
levitical
وابسته به
contingents
وابسته
pyretic
وابسته به تب
pyrexial
وابسته به تب
dependant
وابسته
contingent
وابسته
cephalic
وابسته به سر
dipteran
وابسته به دوبالان
dominical
وابسته بخداوند
dioecious
وابسته به مگ س گیران
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com