Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
absolute electrical units
واحدهای الکتریکی مطلق
Other Matches
electric unit
واحدهای الکتریکی
international call
سیستم واحدهای الکتریکی بین المللی
absolute system of electrical units
دستگاه مطلق یکان های الکتریکی
absolute volue
مقدار مطلق قدر مطلق
electrostatic
ذخیره سازی داده به صورت ناحیههای بار الکتریکی کوچک روی وسیله الکتریکی
PSU
مدار الکتریکی که حاوی ولتاژ مستقیم است و نیز سطح دلتادی از منبع جریان به سایر مدارهای الکتریکی
si unites
واحدهای SI
hardware
واحدهای فیزیکی
recommend units
واحدهای پیشنهادی
emu
واحدهای الکترومغناطیسی
emus
واحدهای الکترومغناطیسی
fundamental unit
واحدهای اصلی
practical unit
واحدهای عملی
alternative unit
واحدهای دیگر
derived units
واحدهای فرعی
electromagnetic units
واحدهای الکترومغناطیسی
international units
واحدهای جهانی برق
functional units of a computer
واحدهای عملیاتی یک کامپیوتر
units of measurment
واحدهای اندازه گیری
atomistic society
واحدهای کوچک تولیدی
budgetary control
کنترل اجرای بودجه در واحدهای مملکتی
discrete
که در واحدهای جداگانه کوچک روی میدهد
metric system
سیستم اندازه گیری که واحدهای ان برحسب متر یک باشد
engineering units
واحدهای اندازه گیری بکارگرفته شده برای یک متغیرپردازشی
warp set
[تعداد تارها بر روی چله در واحدهای مشخص از سیستم اندازه گیری]
assembly
کارخانهای که واحدهای آن از قط عاتی از کارخانه هایی دیگر و در کنار هم جمع شده اند
partitions
تقسیم فایل بزرگ یا بلاک به واحدهای کوچکتر به راحتی قابل دستیابی و مدیریت هستند
partition
تقسیم فایل بزرگ یا بلاک به واحدهای کوچکتر به راحتی قابل دستیابی و مدیریت هستند
control unit
قسمتی از یک کامپیوتر که عملکرد صحیح واحدهای اریتمتیک نگهداری و انتقال اطلاعات را کنترل میکند
polymers
جسمی که از ترکیب ذرات متشابه الترکیب وازتکرار واحدهای ساختمانی یکنوخت ایجاد شده باشد بسپار
polymer
جسمی که از ترکیب ذرات متشابه الترکیب وازتکرار واحدهای ساختمانی یکنوخت ایجاد شده باشد بسپار
federal government
دولتهای متشکله یک دولت اتحادی که از نظر دول خارجی فقط واحدهای اداری مستقل تلقی می شوند
electrical and otherwise
الکتریکی و غیر الکتریکی
anti-
ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
main line program
بخشی از یک برنامه که ترتیب اجرای سایر واحدهای موجوددر برنامه را کنترل میکند
planck law
مقدار کوانتوم برحسب واحدهای انرژی برابراست با حاصلضرب مقدارثابت کوانتوم در فکانس
multiprocessor
تعداد واحدهای پردازش که با هم یا جداگانه کار می کنند ولی یک فضای حافظه را اشتراکی استفاده می کنند
backward read
یک نوع مشخصه موجود دربعضی از سیستمهای نوارمغناطیسی که در ان واحدهای نوار مغناطیسی باحرکت در جهت معکوس می توانند داده ها را به حافظه کامپیوتر منتقل کنند
gas electric generating set
مولد برق بنزینی- الکتریکی مولد برق گاز الکتریکی
cost fraction
نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
totals
مطلق
totalling
مطلق
totalled
مطلق
abstract
مطلق
abstracts
مطلق
unrestrained
مطلق
downright
مطلق
positive
مطلق
abstracting
مطلق
totaling
مطلق
thorough going
مطلق
absolute
مطلق
thetical
مطلق
thetic
مطلق
unconditional
مطلق
absolutes
مطلق
totaled
مطلق
implicit
مطلق
arbitrary
مطلق
free
مطلق
unalienable
<adj.>
مطلق
inevitable
<adj.>
مطلق
indispensable
<adj.>
مطلق
inalienable
<adj.>
مطلق
absolute
<adj.>
مطلق
frees
مطلق
slickest
مطلق
unalterable
<adj.>
مطلق
pure
مطلق
freed
مطلق
freeing
مطلق
categorical
مطلق
alodial
مطلق
total
مطلق
purest
مطلق
purer
مطلق
sheer
مطلق
magisterial
مطلق
autocratic
مطلق
allodial
مطلق
categoric
مطلق
stark
مطلق
starker
مطلق
starkest
مطلق
sovereign
مطلق
starkly
مطلق
utter
مطلق
uttered
مطلق
utters
مطلق
slick
مطلق
inconditionate
مطلق
sovereigns
مطلق
modulus
قدر مطلق
modulusp
قدر مطلق
absolute address
آدرس مطلق
global maximum
حداکثر مطلق
irrelative
نا مربوط مطلق
absolute magnitude
قدر مطلق
arbitrary
مطلق مستبدانه
almightly
قادر مطلق
general power of attorney
وکالت مطلق
autocracy
حکومت مطلق
ens
هستی مطلق
omnipotent
قادر مطلق
absolutism
مطلق نگری
absolutism
مطلق گرائی
absolutism
مطلق گرایی
global minimum
حداقل مطلق
imperator
فرمانروای مطلق
freehold
ملک مطلق
magistrially
بطور مطلق
magisterially
بطور مطلق
absolute majority
اکثریت مطلق
autocratically
بطور مطلق
individuum
هستی مطلق
freeholder
مالک مطلق
absolute methanol
متانول مطلق
absolute scale
مقیاس مطلق
absolute sensitivity
حساسیت مطلق
absolute temperature
دمای مطلق
absolute temperature scale
مقیاس مطلق
absolute unit
واحد مطلق
absolute vacuum
خلاء مطلق
absolute value
قدر مطلق
absolute priority
اولویت مطلق
absolute price
قیمت مطلق
absolute monopoly
انحصار مطلق
absolute movement
حرکت مطلق
absolute nullity
بطلان مطلق
absolute paths
مسیر مطلق
absolute permeability
نفوذپذیری مطلق
absolute potential
پتانسیل مطلق
absolute poverty
فقر مطلق
absolute pressure
فشار مطلق
absolute value
ارزش مطلق
abstractly
بطور مطلق
alodium
ملک مطلق
an abstroct number
عدد مطلق
autarchy
حاکم مطلق
autarky
حاکم مطلق
categorical imperative
امر مطلق
command automatism
فرمانبری مطلق
dead halt
توقف مطلق
absolute value
مقدار مطلق
absolute velocity
سرعت مطلق
absolute viscosity
لزجت مطلق
absolute viscosity
گرانروی مطلق
absolute volue
ارزش مطلق
absolute volume
حجم مطلق
absolute zaro
صفر مطلق
absolute zero
صفر مطلق
dynamic viscosity
گرانروی مطلق
prince
فرمانروای مطلق
absolute cell reference
رجوع مطلق سل
absolute coulomb
کولن مطلق
absolute deficiency
نقص مطلق
absolute density
چگالی مطلق
absolute deviation
انحراف مطلق
absolute discharge
آزادی مطلق
absolute authortity
اقتدار مطلق
absolute authortity
اختیار مطلق
princes
فرمانروای مطلق
absolute accommodation
انطباق مطلق
absolute address
نشانی مطلق
absolute advantage
برتری مطلق
absolute alcohol
الکل مطلق
anhydrous alcohol
الکل مطلق
absolute altitude
ارتفاع مطلق
absolute drought
خشکی مطلق
absolute efficiency
کارائی مطلق
absolute humidity
رطوبت مطلق
absolute judgment
قضاوت مطلق
absolute liability
بدهی مطلق
absolute limen
آستانه مطلق
absolute threshold
آستانه مطلق
absolute loader
بارکننده مطلق
absolute gravity
سنگینی مطلق
absolute energy
انرژی مطلق
absolute error
خطای مطلق
absolute error
اشتباه مطلق
absolute ether
اثر مطلق
absolute frequency
فراوانی مطلق
absolute frequency
بسامد مطلق
absolute luminosity
درخشندگی مطلق
quiet enjoyment
واگذاری مطلق
despot
حاکم مطلق
despots
حاکم مطلق
seisin
تصرف مطلق
all-powerful
قادر مطلق
autocrats
سلطان مطلق
seizin
تصرف مطلق
autocrat
حاکم مطلق
autocrats
حاکم مطلق
autocrat
سلطان مطلق
welsh mortgage
رهن مطلق
shoo-in
<idiom>
برنده مطلق
(not a) snowball's chance in hell
<idiom>
بد شانس مطلق
the preterite tense
ماضی مطلق
pansophism
دانش مطلق
perfect loss
زیان مطلق
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com