English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
fluid ounce واحد گنجایش مایعات معادل 61/1 پینت
fluid ounces واحد گنجایش مایعات معادل 61/1 پینت
Other Matches
powers واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
power واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
powered واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
powering واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
fluid dram واحد سنجش مایعات برابر با8/1 اونس مایع
farad واحد گنجایش برق
horsepower واحد نیرو معادل 647 وات
yards واحد طول معادل 4419/0متر
yard واحد طول معادل 4419/0متر
barye واحد فشار معادل 01بتوان 6- بار
pint واحد حجم معادل یک هشتم گالن یا
quintal واحد وزنی معادل 001کیلو گرم
pints واحد حجم معادل یک هشتم گالن یا
hydro kinetic وابسته به حرکت مایعات ونیروی محرکه مایعات
microbar واحد فشار معادل 01 بتوان 6 داین بر سانتیمترمربع
slugs واحد غیر متریک جرم معادل 9395/41 کیلوگرم
slugged واحد غیر متریک جرم معادل 9395/41 کیلوگرم
yards واحد مقیاس طول انگلیسی معادل 4419/0 متر
en واحد اندازه گیری که معادل نیمی از یک ein است
yard واحد مقیاس طول انگلیسی معادل 4419/0 متر
knot واحد سرعت دریایی معادل 01/ 6706 فوت درساعت
knots واحد سرعت دریایی معادل 01/ 6706 فوت درساعت
angstrom واحد اندازه گیری معادل با یک هزار میلیونیوم متر
grain واحد وزن در سیستم غیرمتریک معادل 8460/0گرم
slug واحد غیر متریک جرم معادل 9395/41 کیلوگرم
knot [واحد سرعت دریایی معادل ۱۸۵۲ متر درساعت]
persec واحد طول در مقیاس کیهانی معادل 262/3 سال نوری
Kbyte واحد اندازه گیری رسانه با فرفیت بالا معادل هزار بایت
sthene واحد نیرو در سیستم غیرمتریک معادل نیرویی که به جرمی برابر یک تن شتاب یک متر بر مجذور ثانیه
excesses کدی که اعداد دهدهی به صورت معادل دودویی نمایش داده می شوند و سه واحد بزرگتر ازعدد است
excess کدی که اعداد دهدهی به صورت معادل دودویی نمایش داده می شوند و سه واحد بزرگتر ازعدد است
denier دنیر [واحد اندازه گیری الیاف فیلامنت مثل ابریشم که هر نهصد متر طول آن معادل یک گرم است.]
sabin واحد جذب صوت معادل قوه جذب در یک فوت مربع
kabal قبال [نوعی واحد اندازه گیری در تبریز معادل هزار و چهارصد گره می باشد و جهت تعیین مقدار دستمزد بافنده بکار می رود.]
pints پینت
pint پینت
macpaint مک اینتاش مک پینت
quartern یک چهارم پینت
absolute system of units سیستم واحد ها که در آن کمترین تعداد واحد یا یکه بعنوان واحد های اصلی انتخاب شده و سایر واحدها از آنها مشتق شوند
gill نصف پینت pint دخترجوان
viscosity چسبندگی مایعات
succussion لرزش مایعات
emission دفع مایعات
hosghead پیمانه مایعات
emissions دفع مایعات
equilibrium حد تعادل مایعات
knot نات [واحد اندازه گیری] [واحد سرعت دریایی]
aeration هوا دادن به مایعات
hydrostatics علم تعادل مایعات
wet tank تانکر حمل مایعات
buttery [انبار غذا و مایعات]
runlet واحدگنجایش مایعات قدیمی
rundlet واحدگنجایش مایعات قدیمی
hydraulics هیدرولیک مکانیک مایعات
hydrokinetics علم جنبش مایعات
morpheme واحد معنی دار لغوی کوچکترین واحد
cpu واحد محاسبه و منط ق و واحد ورودی / خروجی
agitator اسباب بهم زدن مایعات
agitators اسباب بهم زدن مایعات
wet cooper سازنده چلیک برای مایعات
pneumercator شاغول سنجش ارتفاع مایعات
hydrometallurgy استخراج یاتهیه فلزات بوسیله اب یا مایعات
turbulator اسباب مخصوص بهم زدن مایعات
hydrometer الت سنجش وزن ویژه مایعات
phosphate esters مایعات هیدرولیکی مقاوم در برابراتش و حرارت
functional unit واحد در حال کار واحد تابعی
fluor مایعات بدن حیوانات مواد فلورین دار
liquid measure مقیاس اندازه گیری مایعات حجم سنج
aerostatics مبحث مطالعهء اجسام ساکن و مایعات و گازها در هوا
adsorption انقباض گازها و مایعات روی سطوح سخت و جامد
back pressure valve سوپاپ مخصوص ممانعت ازپس زنش مایعات در داخل لوله
viscosity valve شیر کنترل در سیستم مایعات که توسط ویسکوزیته سیال فعال میشود
wet stowage نوعی روش بارگیر مهمات درخودروها با غوطه ور کردن انها در مایعات ضد شعله
knot میل دریایی [واحد اندازه گیری] [واحد سرعت دریایی]
knot گره دریایی [واحد اندازه گیری] [واحد سرعت دریایی]
polar motion وسیله نشان دادن حرکات قطعات یا مایعات سیال بااستفاده از انرژی مغناطیسی حرکت قطبی
inclusion گنجایش
burdens گنجایش
aptitudes گنجایش
content گنجایش
contenting گنجایش
capacity گنجایش
capacities گنجایش
aptitude گنجایش
capaciousness گنجایش
burden گنجایش
volume capacity گنجایش
pulmometry سنجش گنجایش شش
cranial capacity گنجایش جمجمه
effective capacity گنجایش مفید
filed capacity گنجایش میدانه
capacities گنجایش استعداد
active storage گنجایش مفید
register capacity گنجایش ثبات
effective storage گنجایش مفید
vital capacity گنجایش حیاتی
saturation capacity گنجایش اشباع
gross tonnage گنجایش حجمی
capacities توانایی گنجایش
possible capacity گنجایش ممکن
practical capacity گنجایش عملی
capacity گنجایش استعداد
fan in گنجایش ورودی
net register tonnage گنجایش خالص
fan out گنجایش خروجی
module حوزه گنجایش
total reservoir storage گنجایش کل مخزن
capacity توانایی گنجایش
producing گنجایش تولید
dead weight tonnage گنجایش باری
dead storage گنجایش مرده
modules حوزه گنجایش
field capacity گنجایش زراعی
at the top of one's bent تا سرحد گنجایش
active capacity گنجایش مفید
basic capacity گنجایش پایه
memory capacity گنجایش حافظه
bulk storage انباره پر گنجایش
bearing capacity گنجایش تحمل
incapacious بی گنجایش ناقص
energy content گنجایش انرژی
code capacity گنجایش رمزرسانی
caliber گنجایش استعداد
channel capacity گنجایش کانال
storage capacity گنجایش انباره
channel capacit گنجایش مجرا
basic capacity گنجایش مبنا
available storage capacity گنجایش مفید مخزن
truckload به گنجایش یک ماشین باری
truckloads به گنجایش یک ماشین باری
tankage گنجایش تانک یا مخزن
useable reservoir storage گنجایش مفید مخزن
pulmometer الت سنجش گنجایش شش
tonnage گنجایش کشتی برحسب تن
expanded , capacity زیاد کردن گنجایش
capacious گنجایش دار گشاد
block coefficient ضریب گنجایش ناو
to gauge a person گنجایش یا اخلاق کسیراسنجیدن یا ازمودن
pneumatoneter الت سنجش گنجایش تنفس ریه
unformatted گنجایش دیسک مغناطیسی پیش از فرمت
gauger کسیکه گنجایش چلیک وغیره رامعین میکند
load برای انتقال برنامه به حافظه با گنجایش بالا
loads برای انتقال برنامه به حافظه با گنجایش بالا
ntamount معادل
equivalents معادل
tantamount معادل
equipollent معادل
equivalent معادل
Shannon's Law قانونی که بیشترین گنجایش محل اطلاعات را برای خط ارتباطی بیان کند
gallonage فرفیت چیزی بر حسب گالن تعداد گالنی که فرفی گنجایش دارد
micros اندازه کوچک و کامل بر پایه قطعه ریز پردازنده و گنجایش حافظه محدود
micro اندازه کوچک و کامل بر پایه قطعه ریز پردازنده و گنجایش حافظه محدود
metagnosticism عقیده باینکه اثبات هستی خدااز گنجایش علم بشر بیرون است
microcomputer اندازه کوچک و کامل بر پایه قطعه ریز پردازنده و گنجایش حافظه محدود
memorials معادل memorandum
grade equivalent معادل کلاسی
equal دقیقاگ معادل
menaced معادل blackmail
modify معادل adapt
equivalent service rounds گلوله معادل
modifies معادل adapt
counterclaim معادل set-off
egalitaire معادل equalitarianism
expilation معادل robbery
equaled دقیقاگ معادل
equaling دقیقاگ معادل
equalled دقیقاگ معادل
modifying معادل adapt
menace معادل blackmail
equivalent area سطح معادل
equivalence معادل بودن
memorial معادل memorandum
equivalent circuit مدار معادل
equivalent weight وزن معادل
menaces معادل blackmail
equivalence gate دریچه معادل
equalling دقیقاگ معادل
equals دقیقاگ معادل
reformist معادل reformer
kilos معادل هزار
date labourer معادل daysman
b معادل با بایتها
equalises معادل کردن .
reinsurance معادل re-assurance
parity معادل بودن
t equivalent circuit مدار معادل " T "
deception معادل cheat
deceptions معادل cheat
redemption معادل ransom
writing obligatory معادل bond
assessor معادل assesor
equalised معادل کردن .
equalizes معادل کردن .
order of the day معادل agenda
equalize معادل کردن .
equalized معادل کردن .
equalising معادل کردن .
equalizing معادل کردن .
kilo معادل هزار
ration in kind معادل جیره
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com