Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
realism
واقع گرائی
Other Matches
hedonism
لذت گرائی
absolutism
مطلق گرائی
utilitarianism
فایده گرائی
nationalism
ملی گرائی
empiricism
تجربه گرائی
conservatism
محافظه گرائی
materialism
ماده گرائی
Marxism
مارکس گرائی
commercialism
تجارت گرائی
hedonistic principle
اصل لذت گرائی
economic nationalism
ملی گرائی اقتصادی
intercostal
واقع در میان دنده ها واقع در بین رگبرگها
exhibitionism
نوعی انحرافات جنسی که دران شخص بوسیله نشان دادن الت جنسی خود احساسات شهوانی رافرومینشاند عریان گرائی
to lie east and west
واقع شدن شرقی وغربی واقع شدن
post mortem
پس از واقع
situates
واقع در
bestead
واقع
As it were
در واقع
situate
واقع در
situating
واقع در
situated or situate
واقع
in reality
در واقع
postmortem
پس از واقع
indeed
در واقع
substantially
در واقع
realistically
واقع بین
subjacent
واقع در زیر
lumbar
واقع در کمر
realistic
واقع بین
realistically
واقع گرایانه
realistic
واقع گرایانه
sublunar
واقع در زیرقمر
realists
واقع گرا
take place
واقع شدن
superjacent
واقع درفوق
initial
واقع در اغاز
initialing
واقع در اغاز
initialling
واقع در اغاز
initials
واقع در اغاز
situated
واقع شده در
situated
واقع در جایگزین
realist
واقع گرا
realists
واقع بین
initialed
واقع در اغاز
realist
واقع بین
to take place
واقع شدن
initialled
واقع در اغاز
intradermal
واقع در زیرپوست
extreme position
واقع درمنتهاالیه
flight from reality
واقع گریزی
osculant
واقع شونده
haemal
واقع درسوی دل
hypodermal
واقع در زیرپوست
initiatory
واقع در اول
located inside
تو واقع شده
limitrophe
واقع در مرز
intradermic
واقع در زیرپوست
life like
واقع نما
it lies on the east of
در خاور واقع
intervascular
واقع در میان رگ ها
intramontane
واقع در کوهستان
extraception
واقع نگری
postern
واقع درعقب
trumped up
خلاف واقع
trumped-up
خلاف واقع
procephalic
واقع در جلو سر
situated or situate
واقع شده
sinisteral
واقع درسمت چپ
sincipital
واقع در جلوی سر
simultaneous with each other
با هم واقع شونده
alpha lyrae
نسر واقع
shipside
واقع در کنارکشتی
axile
واقع درمحور
capsulate
واقع درکپسول
centric
واقع درمرکز
dereism
واقع گریزی
dichasial
واقع در دو طرف
intralogical
واقع در حدودمنطق
to come to pass
واقع شدن
covenants
واقع شود
onshore
واقع در ساحل
covenant
واقع شود
meanest
واقع دروسط
precordial
واقع در پیش دل
down to earth
واقع بین
down-to-earth
واقع بین
meaner
واقع دروسط
objectivity
واقع بینی
vega
نسر واقع
mean
واقع دروسط
vertical
واقع در نوک
occur
واقع شدن
yonder
واقع درانجا
lied
واقع شدن
lie
واقع شدن
nether
واقع در پایین
nether
واقع در زیر
realism
واقع بینی
vanward
واقع درجلو
occurring
واقع شدن
hindering
واقع درعقب
hinders
واقع درعقب
setting up
واقع شده
transpontine
واقع در انسوی پل
set
واقع شده
untrue
خلاف واقع
lies
واقع شدن
hindered
واقع درعقب
hinder
واقع درعقب
occurs
واقع شدن
sets
واقع شده
occurred
واقع شدن
realism
واقع گرایی
terminals
واقع در نوک پایان
dextral
واقع درطرف راست
midmost
واقع در عین وسط
endocardial
واقع دردرون قلب
ectochondral
واقع در سطح غضروف
hypogastric
واقع در زیر شکم
terminal
واقع در نوک پایان
midship
واقع درمیان کشتی
pantropical
واقع در مناطق حاره
pantropic
واقع در مناطق حاره
nodal
واقع درنزدیک گره
right-hand
واقع در دست راست
moral realism
واقع نگری اخلاقی
haemal
واقع درسوی چپ سینه
extern
فاهری واقع در خارج
critical
واقع درمرحله انتقال
etesian
واقع شونده بطورسالیانه
half way
واقع در نیمه راه
equinoctial
واقع درنزدیکی خط استوا
postcardinal
واقع در پشت قلب
first world
واقع دراروپای غربی
hypogeal
واقع در شکم خاک
intermontane
واقع در میان دو کوه
intermundane
واقع در میان دو جهان
intermural
واقع در میان دیوارها
interplanetary
واقع در بین سیارات
left handed
واقع در سمت چپ ناشی
laterad
واقع درخط افقی
interscapular
واقع در میان دو کتف
interseptal
واقع در میان جدارها
interseptal
واقع در میان پره ها
intertribal
واقع در میان قبیله ها
intratelluric
واقع در درون زمین
interurban
واقع در میان شهرها
intervertebral
واقع در میان مهره ها
intra uterine
واقع در درون زهدان
intracellular
واقع در درون سلول
intermaxillary
واقع در میان ارواره ها
interjacent
در میان واقع شونده
interfacial
واقع در میان دورو
hypogeous
واقع در شکم خاک
hypogynous
واقع در زیر تخمدان
middlemost
واقع در عین وسط
mid most
واقع در عین وسط
lobar
واقع در قسمتهای ریه
it never occurred again
دیگر واقع نشد
interamnian
واقع در میان دو رودخانه
interaxal
واقع در میان دو کوه
interaxial
واقع در میان دو کوه
left-hand
واقع در سمت چپی
intercellular
واقع در میان یاخته ها
intercensal
واقع در میان دو سرشماری
intercililary
واقع در میان ابروها
intercolumnar
واقع در میان دو ستون
interdigital
واقع در میان انگشتان
interdigitate
واقع در میان انگشتان
interdental
واقع در میان دو دندان
surfacer
جسم واقع در سطح
murals
واقع برروی دیوار
work
موثر واقع شدن
subsolar
واقع در نواحی گرمسیر
worked
موثر واقع شدن
nocturnal
واقع شونده درشب
pragmatic
فعال واقع بین
subcartilaginous
واقع در زیر غضروف
intermediate
در میان واقع شونده
ultramarine
واقع در انسوی دریا
downstairs
واقع در طبقه زیر
ventral
واقع بر روی شکم
alpine
واقع در ارتفاع زیاد
lateral
واقع درخط افقی
southwestern
واقع در جنوب غربی
mural
واقع برروی دیوار
above
مافوق واقع دربالا
sublingual
واقع درزیر زبان
supraclavicular
واقع دربالای ترقوه
superlunary
واقع بر بالای ماه
mediate
درمیان واقع شدن
superlunar
واقع دربالای ماه
mediated
درمیان واقع شدن
to suffer wrong
مظلوم واقع شدن
mediates
درمیان واقع شدن
mediating
درمیان واقع شدن
subsacral
واقع درزیراستخوان خاجی
to come in useful
سودمند واقع شدن
post natal
واقع شونده پس از تولد
subocular
واقع درزیر چشم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com