English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (10 milliseconds)
English Persian
subvert واژگون ساختن
subverted واژگون ساختن
subverting واژگون ساختن
subverts واژگون ساختن
overset واژگون ساختن
Other Matches
capsized واژگون کردن کشتی واژگون شدن
capsizing واژگون کردن کشتی واژگون شدن
capsizes واژگون کردن کشتی واژگون شدن
capsize واژگون کردن کشتی واژگون شدن
subversive واژگون
topsy-turvy واژگون
overturning واژگون
upside down واژگون
subversives واژگون
topsy turvy واژگون
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
overturns واژگون سازی
overturns واژگون کردن
overturned واژگون سازی
overturned واژگون کردن
upsetter واژگون کننده
turn over واژگون شدگی
overturn واژگون سازی
overturn واژگون کردن
to keel over واژگون کردن
conversed واژگون وارونه
rock the boat <idiom> واژگون کردن
purl واژگون شدن
purled واژگون شدن
purls واژگون شدن
upsetting واژگون کردن
upsets واژگون کردن
to turn turtle واژگون شدن
eversible واژگون شدنی
upset واژگون کردن
purling واژگون شدن
eversion واژگون سازی
conversing واژگون وارونه
converses واژگون وارونه
converse واژگون وارونه
capsizes واژگون کردن قایق
reversal واژگون سازی واژگونی
capsizing واژگون کردن قایق
toppled برگشتن واژگون کردن
toppling برگشتن واژگون کردن
inverts انحراف سخن واژگون
inverting انحراف سخن واژگون
invert انحراف سخن واژگون
topple برگشتن واژگون کردن
topples برگشتن واژگون کردن
reversals واژگون سازی واژگونی
overturn واژگون کردن برانداختن
capsize واژگون کردن قایق
overturns واژگون کردن برانداختن
capsized واژگون کردن قایق
keel واژگون شدن افتادن
overturned واژگون کردن برانداختن
keels واژگون شدن افتادن
turn turtle واژگون شدن ناو یا قایق
subvert درون واژگون سازی کردن
subverting درون واژگون سازی کردن
to turn over واژگون کردن کارکردن دراوردن
subverts درون واژگون سازی کردن
subverted درون واژگون سازی کردن
inside out <idiom> داخل به خارج برگشتن ،واژگون شدن
upset _ واژگونی واژگون سازی اشفتگی اضطراب
irreversibly چنانکه نتوان دگرگون یا واژگون ساخت یا لغو نمود
ballast هرچیز سنگینی چون شن و ماسه که در ته کشتی میریزند تا از واژگون شدنش جلوگیری کند
reversed نقض کردن واژگون کردن
reverse نقض کردن واژگون کردن
reversing نقض کردن واژگون کردن
reverses نقض کردن واژگون کردن
shedding خون جاری ساختن جاری ساختن
shed خون جاری ساختن جاری ساختن
sheds خون جاری ساختن جاری ساختن
tipper کج کننده واژگون کننده
pill حب ساختن
indite ساختن
minted ساختن
pills حب ساختن
manufactured ساختن
fabrication ساختن
compose ساختن
upgrades ساختن
upgrading ساختن
upgrade ساختن
mint ساختن
manufacture ساختن
upgraded ساختن
manufactures ساختن
composes ساختن
minting ساختن
invents ساختن
inventing ساختن
invented ساختن
invent ساختن
set up ساختن
fabricate ساختن
fabricated ساختن
fabricates ساختن
fabricating ساختن
put up ساختن
put-up ساختن
mints ساختن
makes ساختن
pellet حب ساختن
make ساختن
miscreate بد ساختن
idolizes بت ساختن
to t. up ساختن
idolised بت ساختن
idolises بت ساختن
bulid ساختن
generate ساختن
generated ساختن
generates ساختن
generating ساختن
idolising بت ساختن
carbonize کک ساختن
idolize بت ساختن
idolized بت ساختن
idolizing بت ساختن
confect ساختن
remakes از نو ساختن
builds ساختن
remake از نو ساختن
upbuild ساختن
to make a shift ساختن
to make away ساختن
produce ساختن
produced ساختن
to go in with ساختن با
produces ساختن
unifying تک ساختن
unify تک ساختن
unifies تک ساختن
build ساختن
to get along ساختن
buildings ساختن
constructs ساختن
dree ساختن با
create ساختن
construct ساختن
constructed ساختن
constructing ساختن
creates ساختن
creating ساختن
fashions مد ساختن
bridges پل ساختن
bridged پل ساختن
forborne ساختن با
bridge پل ساختن
fashion مد ساختن
fashioned مد ساختن
fashioning مد ساختن
sepulcher قبر ساختن
rule out ممنوع ساختن
slap down متوقف ساختن
relieving بر جسته ساختن
to let off روان ساختن
snow under مستغرق ساختن
solemnify موقر ساختن
to lay open اشکار ساختن
internalization درونی ساختن
to settle a persons hash کارکسیرا ساختن
to kindle up ملتهب ساختن
staticize ایستا ساختن
subtilize متعال ساختن
to put to a pause متوقف ساختن
substantiate مستند ساختن
substantiated مستند ساختن
retrench از نو خندق ساختن
substantiating مستند ساختن
substantiates مستند ساختن
assimilates شبیه ساختن
rescind باطل ساختن
rescinding باطل ساختن
to run rup باشتاب ساختن
rescinds باطل ساختن
assimilating شبیه ساختن
to rend laths توفال ساختن
discourage بی جرات ساختن
relieve بر جسته ساختن
to make known اشکار ساختن
relieves بر جسته ساختن
discourages بی جرات ساختن
symmetrize متقارن ساختن
minimizes کمینه ساختن
accustom معتاد ساختن
insuring مطمئن ساختن
insures مطمئن ساختن
ensuring مطمئن ساختن
ensure مطمئن ساختن
ensures مطمئن ساختن
ensured مطمئن ساختن
to carry over منقول ساختن
accustoming معتاد ساختن
accustoms معتاد ساختن
minimizing کمینه ساختن
minimized کمینه ساختن
minimize کمینه ساختن
minimising کمینه ساختن
minimises کمینه ساختن
to bind متعهد ساختن
disturb مضطرب ساختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com