English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (18 milliseconds)
English Persian
compensator وسیلهای برای کاستن لگداسلحه
Other Matches
offensive weapon در CL به هر نوع وسیلهای اطلاق میشود که برای ازار بدنی ساخته یاتغییر داده شده باشد یا حامل ان را برای این منظور حمل کند
webbing نوارهای داخل کلاهخود برای کاستن فشار ضربه
i am afriad برای کاستن ازاثرخبری که به کسی می دهند به کار می برند
stall برای چند لحظه ازسرعت موج سواری کاستن
stalling برای چند لحظه ازسرعت موج سواری کاستن
pull the pace جلوافتادن و در نتیجه کاستن از فشار هوا برای نفرات عقب
dimples هریک از 633 فرورفتگی کوچک رگی گوی گلف برای کاستن کشش در هوا
dimple هریک از 633 فرورفتگی کوچک رگی گوی گلف برای کاستن کشش در هوا
wheel sucker دوچرخه سوار ماهر در ادامه مسیر پشت سر نفر دیگری برای کاستن از فشار هوا
boomerang وسیلهای برای رسیدن بهدفی یا
enclosure پوشش محافظ برای وسیلهای
boomeranged وسیلهای برای رسیدن بهدفی یا
boomeranging وسیلهای برای رسیدن بهدفی یا
boomerangs وسیلهای برای رسیدن بهدفی یا
enclosures پوشش محافظ برای وسیلهای
telescope وسیلهای برای گرفتن تابشهای الکترومگنتیک
luring وسیلهای برای ماهیگیری باچند قلاب
telescopes وسیلهای برای گرفتن تابشهای الکترومگنتیک
lures وسیلهای برای ماهیگیری باچند قلاب
lured وسیلهای برای ماهیگیری باچند قلاب
lure وسیلهای برای ماهیگیری باچند قلاب
viscosimeter وسیلهای برای اندازه گیری ویسکوزیته
aerodynamic blockage thrust reverser وسیلهای برای معکوس کردن نیروی جلوبر
bottoming tap وسیلهای برای دراوردن دندانه در یک سوراخ کور
burners وسیلهای برای ترکیب سوخت با جریان هوا
burner وسیلهای برای ترکیب سوخت با جریان هوا
densitometer وسیلهای برای اندازه گیری دانسیته اپتیکی
punch down block وسیلهای که در شبکه محلی برای اتصال کابل UTP
starter وسیلهای برای گرداندن محرک اصلی در طول مدت استارت
degausser وسیلهای برای پاک کردن اطلاعات از دستگاه ضبط مغناطیسی
starters وسیلهای برای گرداندن محرک اصلی در طول مدت استارت
dtr سیگنال از وسیلهای که آمادگی خود را برای ارسال داده بیان میکند
configured in وسیلهای که مشخصات آن بیان کننده آماده بودن آن برای استفاده است
capacitor وسیلهای از که فرفیت یک ماده برای ذخیره سازی داده استفاده میکند
tack weld وسیلهای برای سنجش ونمایش سرعت شفت گردنده جوش موقتی
configured off وسیلهای که مشخصات آن بیان کننده عدم آمادگی آن برای استفاده است
brouter وسیلهای که توابع bridge , router را برای اتصال به شبکه ترکیب میکند
configured out وسیلهای که مشخصات آن بیان کننده عدم آمادگی آن برای استفاده است
hopple وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
capacitor وسیلهای با فرفیت خیلی بالا و کوچک که میتواند برای قط عات RAM فرار
hobbling وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hobbled وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hobbles وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
hobble وسیلهای به پای اسب برای وادار کردن او به گامهای معین در ارابه رانی
radiation shield وسیلهای برای جلوگیری ازتابشهای ناخواسته که دراندازه گیری کمیت موردنظرتاثیر میگدارند
spoiler صفحه دراز و باریک روی سطح بالایی هواپیما که برای کاستن سرعت یا اوج گرفتن هواپیما بلند میشود
spooler وسیلهای که نوار را نگه می دارد و اطلاعات را از دیسک برای ذخیره سازی دریافت میکند
devices کد مخصوص ارسال شده به وسیلهای برای مشخص کردن انجام یک سری توابع خاص
spooling device وسیلهای که نوار را نگه می دارد و اطلاعات را از دیسک برای ذخیره سازی دریافت میکند
bottoming reamer وسیلهای برای میزان و بزرگ ردن سوراخ به اندازه دلخواه بدون کج کردن لبه ها
device کد مخصوص ارسال شده به وسیلهای برای مشخص کردن انجام یک سری توابع خاص
cartridge actuated device وسیلهای که با فشار گازفشنگ کار میکند وسیله فشنگی برای پرتاب صندلی خلبان
convertor وسیلهای که سیگنال آنالوگ را به دیجیتال تبدیل میکند تا قابل فهم برای کامپیوتر شود
converter وسیلهای که سیگنال آنالوگ را به دیجیتال تبدیل میکند تا قابل فهم برای کامپیوتر شود
stroboscope وسیلهای برای بی حرکت کردن فاهری جسم دوار یانوسان دار توسط پرتوافکنی متناوب
cleco fastener وسیلهای مانند فنر برای محکم کردن صفحات فلزی به یکدیگر تا اتمام مراحل پرچکاری
analog وسیلهای که سیگنال ورودی آنالوگ را به دیجیتال تبدیل میکند تا قابل فهم برای کامپیوتر شود
invited حرف خاص ارسالی برای بیان به وسیلهای که کامپیوتر میزبان آماده دریافت پیام است
control lock وسیلهای برای قفل کردن سطوح فرامین و جلوگیری ازحرکت انها وقتیکه هواپیمامتوقف است
card وسیلهای که داده کارت پانچ را به حالتی کا قابل دریافت برای کامپیوتر باشد تبدیل میکند
invites حرف خاص ارسالی برای بیان به وسیلهای که کامپیوتر میزبان آماده دریافت پیام است
invite حرف خاص ارسالی برای بیان به وسیلهای که کامپیوتر میزبان آماده دریافت پیام است
cards وسیلهای که داده کارت پانچ را به حالتی کا قابل دریافت برای کامپیوتر باشد تبدیل میکند
baud وسیلهای که سیگنالهای زمانی متفاوت برای یکسان کردن دادههای با نرخ مختلف را تولید میکند
baud rate وسیلهای که سیگنالهای زمانی متفاوت برای یکسان کردن دادههای با نرخ مختلف را تولید میکند
buffer فضای ذخیره سازی موقت برای وسیلهای که دادهای دریافت کرده ولی آماده پردازش نیست
stylus وسیلهای مشابه قلم که در سیستمهای گرافیک کامپیوتری برای بیان محل نشانه گر در صفحه به کار می رود
styli وسیلهای مشابه قلم که در سیستمهای گرافیک کامپیوتری برای بیان محل نشانه گر در صفحه به کار می رود
styluses وسیلهای مشابه قلم که در سیستمهای گرافیک کامپیوتری برای بیان محل نشانه گر در صفحه به کار می رود
pooler وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
recorder وسیلهای همراه موتور, نوک خواندن / نوشتن ومدار برای ضبط سیگنالهای الکتریکی روی نوار مغناطیسی
recorders وسیلهای همراه موتور, نوک خواندن / نوشتن ومدار برای ضبط سیگنالهای الکتریکی روی نوار مغناطیسی
carbon seal وسیلهای مقاوم در برابرگرما که در موتورهای توربینی برای جلوگیری ازخروج یا نشت روغن ازمحفظه یاتاقان بکار میرود
load call وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
conceptual tool وسیلهای برای کار با نظریه ها بجای کار با اشیاء
degausser وسیلهای برای پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار یا نوک ضبط کردن
delay line storage یک دستگاه ذخیره که شامل یک خط تاخیری و وسیلهای برای درج مجدد اطلاعات بدرون خط تاخیری میباشد
plotter وسیلهای که در رسام استفاده میشود برای علامت گذاری کاغذ با چجوهر با حرکت آن روی کاغذ
plotters وسیلهای که در رسام استفاده میشود برای علامت گذاری کاغذ با چجوهر با حرکت آن روی کاغذ
trackball وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
penetrometer وسیلهای برای اندازه گیری قدرت نفود اشعه ایکس واشعههای نافد دیگر توسط مقایسه عبور و نفوذ انها درموارد مختلف
documented وسیلهای که اطلاع نوشته شده یا چاپ شده رابه حالتی که قابل فهم برای کامپیوتر باشد تبدیل میکند
document وسیلهای که اطلاع نوشته شده یا چاپ شده رابه حالتی که قابل فهم برای کامپیوتر باشد تبدیل میکند
documenting وسیلهای که اطلاع نوشته شده یا چاپ شده رابه حالتی که قابل فهم برای کامپیوتر باشد تبدیل میکند
robot وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
robots وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
regenerator وسیلهای که در ارتباطات استفاده میشود و سیگنال دریافتی را مرتب میکند و ارسال میکند. و برای گشترش محدوده شبکه به کار می روند
chip وسیلهای که حاوی قط عات کوچک نیمه هادی ها است که روی آنها چندین عنصر مانند تراتریستورها محفظه هاو... برای انجام یک عمل قرار دارند
chips وسیلهای که حاوی قط عات کوچک نیمه هادی ها است که روی آنها چندین عنصر مانند تراتریستورها محفظه هاو... برای انجام یک عمل قرار دارند
decelerating از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
decelerated از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
decelerates از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
decelerate از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
input وسیلهای مثل صفحه کلید یا خواننده بار کد که عملیات یا اطلاعات را به صورتی که قابل فهم برای کامپیوتر باشد تبدیل میکند و داده را به پردازنده ارسال میکند
inputted وسیلهای مثل صفحه کلید یا خواننده بار کد که عملیات یا اطلاعات را به صورتی که قابل فهم برای کامپیوتر باشد تبدیل میکند و داده را به پردازنده ارسال میکند
conversion وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
conversions وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
ocr وسیلهای که حرف چاپ شده یا نوشته شده را اسکن میکند و برای پردازش در کامپیوتر به حالت قابل خواندن توسط ماشین تبدیل میکند
optical وسیلهای که حروف چاپ شده یا نوشته شده را اسکن میکند و تشخیص میدهد و کد قابل خواندن ماشین تبدیل میکند برای پردازش کامپیوتر
scan وسیلهای در اسکنر, دستگاه فتوکپی و ماشین فکس که از سلولهای نوری- الکتریکی برای تبدیل تصویر به الگویی از پیکسل ها استفاده میکند. این مدل ازنوک اسکن که رنگهای مختلف را تشخیص میدهد استفاده میکند
scans وسیلهای در اسکنر, دستگاه فتوکپی و ماشین فکس که از سلولهای نوری- الکتریکی برای تبدیل تصویر به الگویی از پیکسل ها استفاده میکند. این مدل ازنوک اسکن که رنگهای مختلف را تشخیص میدهد استفاده میکند
scanned وسیلهای در اسکنر, دستگاه فتوکپی و ماشین فکس که از سلولهای نوری- الکتریکی برای تبدیل تصویر به الگویی از پیکسل ها استفاده میکند. این مدل ازنوک اسکن که رنگهای مختلف را تشخیص میدهد استفاده میکند
repeater وسیلهای درارتباطات که سیگنال دریافتی را مجدداگ تولید میکند وسپس ارسال میکند.که برای گسترش محدوده شبکه به کارمی رود.این دستگاه درلایه فیزیکی مدل شبکه DSI کار میکند
detracted کاستن
rebates کاستن
lighten کاستن
lightened کاستن
subrtraction کاستن
subtracts کاستن
subtracted کاستن
lightens کاستن
subtracting کاستن
subtract کاستن
lightening کاستن
to tone down کاستن
to fine down کاستن
extenuatextent کاستن
rebate کاستن
draw off کاستن
disquantity کاستن
decreases کاستن
decreased کاستن
decrease کاستن
detract کاستن
detracting کاستن
detracts کاستن
discounts کاستن
discounting کاستن
discounted کاستن
discount کاستن
to cut down کاستن از
pare کاستن
lessen کاستن
lessened کاستن
lessening کاستن
abate کاستن
pared کاستن
lowered کاستن از
abated کاستن
reduces کاستن
reducing کاستن
abates کاستن
pull down کاستن
abating کاستن
pares کاستن
lowers کاستن از
lower کاستن از
lowering کاستن از
reduce کاستن
lessens کاستن
cheapens ازقیمت کاستن
disvalue ازارزش کاستن
decrement کاستن پلهای
cheapened ازقیمت کاستن
diminishable قابل کاستن
cheapen ازقیمت کاستن
decompress ازفشارهوا کاستن
cheapening ازقیمت کاستن
to currail expensee از هزینه کاستن
abirritate ازحساسیت کاستن
softens خوابانیدن کاستن
softened خوابانیدن کاستن
soften خوابانیدن کاستن
allays از شدت چیزی کاستن
disaffect از علاقه و محبت کاستن
qualify ازبدی چیزی کاستن
declines تنزل کردن کاستن
declining تنزل کردن کاستن
decline تنزل کردن کاستن
declined تنزل کردن کاستن
unweight کاستن فشار اسکی
allay از شدت چیزی کاستن
allaying از شدت چیزی کاستن
live load reduction کاستن از بار زنده
shortens مختصر کردن کاستن
shorten مختصر کردن کاستن
extenuate تخفیف دادن کاستن از
qualifies ازبدی چیزی کاستن
allayed از شدت چیزی کاستن
back off کاستن سرعت در سر پیچ
pull up کاستن سرعت اسب
damping کاستن ازنوسانات دستگاه
shortened مختصر کردن کاستن
defusing خنثی کردن از وخامت کاستن
slowdown کاستن سرعت یا میزان چیزی
defuses خنثی کردن از وخامت کاستن
to take something off and pric اندکی از بهای چیزی کاستن
defused خنثی کردن از وخامت کاستن
defuse خنثی کردن از وخامت کاستن
devaluate از ارزش وشخصیت کسی کاستن
devalue از ارزش وشخصیت کسی کاستن
decrement میزان کاهش کاستن پلهای
slowdowns کاستن سرعت یا میزان چیزی
dispraise از بهای چیزی کاستن کم گرفتن
devaluing از ارزش وشخصیت کسی کاستن
devalues از ارزش وشخصیت کسی کاستن
devalued از ارزش وشخصیت کسی کاستن
derogate کاستن عمل موهن انجام دادن
shut off کاستن سرعت پیش از رسیدن به پیچ
kill spring فرود با کاستن فشار بلندشدن و خم کردن زانو
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com