Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
open
وضع زه هنگام کشیده شدن
opened
وضع زه هنگام کشیده شدن
opens
وضع زه هنگام کشیده شدن
Other Matches
drawling
کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawl
کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawls
کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawled
کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
piezoelectric
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
clear one's ears
متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
longer
کشیده
leptosome
کشیده تن
longed
کشیده
oblongated
کشیده
leptokurtic
کشیده
long-
کشیده
long
کشیده
drew
کشیده شد
drawlingly
کشیده
drawn
کشیده
ectomorph
کشیده تن
longest
کشیده
tensest
کشیده
tense
کشیده
tensed
کشیده
indrawn
تو کشیده
threaded
نخ کشیده
tenser
کشیده
tenses
کشیده
longs
کشیده
deep drawn
از ته دل کشیده
oblonated
کشیده
posttensioning
پس کشیده
tensing
کشیده
ectomorphic type
سنخ کشیده تن
prolate
کشیده شده
intractile
کشیده نشدنی
pinxit
کشیده است
in tow
<idiom>
کشیده شده
threaded
بند کشیده
flat trajectory
خط سیر کشیده
flat fire
تیر کشیده
ectomorphy
کشیده تنی
drawable
کشیده شدنی
couchant
دراز کشیده
extensive
بسیط کشیده
tensive
کشیده شدنی
vellum paper
کاغذمهره کشیده
indrawn
بداخل کشیده
elongates
کشیده کردن
tractile
کشیده شدنی
touse
کشیده شدن
elongating
کشیده کردن
elongate
کشیده کردن
deprived
محرومیت کشیده
chock-a-block
بالا کشیده
deer neck
گردن کشیده
deep fetched
از ته دل کشیده شده
chock-a-block
کاملا کشیده
saps
شیره کشیده از
sap
شیره کشیده از
sapped
شیره کشیده از
at full length
دراز کشیده
low angle fire
تیر کشیده
long robe
صورت کشیده
drags
کشیده شدن
flares
زبانه کشیده
drag
کشیده شدن
low angle
مسیر کشیده
flare
زبانه کشیده
linear
باریک کشیده
leptomorph
کشیده ریخت
dragged
کشیده شدن
pulled muscle
عضله کشیده شده
satined paper
گاغذ مهره کشیده
oblongs
دوک مانند کشیده
chants
اهنگ ساده و کشیده
chanting
اهنگ ساده و کشیده
chanted
اهنگ ساده و کشیده
oblong
دوک مانند کشیده
pencilled
با مداد کشیده شده
chant
اهنگ ساده و کشیده
deep fetched
از ته سینه کشیده شده
lanternjaws
صورت لاغر و کشیده
extendible
کشیده شدنی امتدادپذیر
taut
محکم کشیدن کشیده
draws
کشیده شدن عهده
if you please
بیزحمت زحمت کشیده
draw
کشیده شدن عهده
hell-bent
به بیراهه کشیده شده
drawn on
کشیده شدن عهده
underdraw
کشیده نشدن زه تا اخر
hell bent
به بیراهه کشیده شده
conduct
اداره کردن کشیده شدن
He has suffered a great deal at the hands of his wife .
از دست زنش خیلی کشیده
wired
سیم کشیده مفتول دار
prone float
روی شکم با دستهای کشیده
conducts
اداره کردن کشیده شدن
conducting
اداره کردن کشیده شدن
hard drawn copper wire
سیم مسی کشیده شده
conducted
اداره کردن کشیده شدن
wirespun
زیاد کشیده ونازک لطیف فریف
come home
کشیده شدن لنگر به طرف ناو
infill
نقاط کشیده شده روی نقشه
flat trajectory
سهم تیرکشیده مسیر کشیده گلوله
She has long and shapely legs .
ساق پاهای کشیده وخوش ترکیبی دارد
to be at full stretch
تا اندازه امکان پذیر کشیده شده بودن
in perspective
کشیده شده ازروی علم منافرو مرایا
dragged
چیز سنگینی که روی زمین کشیده میشود
he is at the end of his tether
چنته اش خالی شده یا قوایش ته کشیده است
drag
چیز سنگینی که روی زمین کشیده میشود
drags
چیز سنگینی که روی زمین کشیده میشود
capriole
پرش عمودی اسب با پاهای کشیده به عقب
jinrikisha
درشکه ژاپنی که توسط حمال کشیده میشود ریکشا
stillage
چارچوب یاچارپایهای که چیزیرا روی ان می گذارندتاابش کشیده شود
phantom section
خط نقطهای که جهت رسم تصاویر نامرئی کشیده میشود
haul
همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
hauled
همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
hauling
همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
hauls
همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
jinriki
درشکه ژاپنی که توسط حمال کشیده میشود ریکشا
perspective grid
خطوط شبکه مختصاتی که روی عکس هوایی کشیده می شوند
i thanked him for his trouble
برای زحمتی که کشیده بود ازاو سپاس گزاری کردم
extends
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extending
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extend
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
shoot the duck
حرکت جلو و عقب نشینی روی یک پا و پای دیگر کشیده بجلو
dragrope
طنابی که بوسیله ان چیزی رامیکشند یا اینکه روی زمین کشیده میشود
sliver
فتیله نخ
[الیاف کشیده شده و موازی که هنوز تاب داده نشده اند.]
autoscore
در پردازش کلمه دستورالعملی است که باعث میشود تا زیر متن خط کشیده شود
paleozoic
وابسته به عهدی از زمین شناسی که از اغازدوره کامبریان تا اوایل دوره پرمیان طول کشیده
y scale
در عکس هوایی مایل مقیاسی خطی است که موازی با خط محوراصلی عرضها کشیده میشود
to walk the chalk
بوسیله درست راه رفتن ازمیان خطهای گچ کشیده هوشیاری خود را ثابت کردن
point designation
شبکه بندی مخصوصی که برای تعیین نقاط نسبت به هم روی عکس هوایی کشیده میشود
time
هنگام
at nightfall
شب هنگام
at dark
هنگام شب
night tide
هنگام شب
gamut
هنگام
nighttide
شب هنگام
during
هنگام
at night
شب هنگام
moments
هنگام
moment
هنگام
termed
هنگام
oestrum
هنگام
terming
هنگام
season
هنگام
seasoned
هنگام
times
هنگام
timed
هنگام
at the same moment
در آن هنگام
night season
هنگام شب
night time
هنگام شب
night-time
هنگام شب
night season
شب هنگام
seasons
هنگام
nightfall
شب هنگام
term
هنگام
daytide
هنگام روز
here's to you
هنگام نوشیدن
daytime
هنگام روز
hexachord
هنگام شش بردهای
playtime
هنگام بازی
translate time
هنگام ترجمه
in case of emergency
هنگام اضطرار
at one's leisure
هنگام فراغت
inprocess
هنگام کار
at mess
هنگام خوردن
meal time
هنگام غذاخوری
to die in harness
هنگام کار
dusk
هنگام غروب
binding time
هنگام انقیاد
update
به هنگام دراوردن
updated
به هنگام دراوردن
updates
به هنگام دراوردن
at noon
هنگام فهر
on occasion
هنگام لزوم
execution time
هنگام اجرا
in-
درفرف هنگام
wintertime
هنگام زمستان
teatime
هنگام چای
spring time
هنگام بهار
summertime
هنگام تابستان
in
درفرف هنگام
on arrival
هنگام ورود
on seeing him
هنگام دیدن او
compile time
هنگام همگردانی
hard times
هنگام تنگدستی
when entering
هنگام ورود
batfowl
هنگام شب مرغ را شکارکردن
red handed
هنگام ارتکاب جنایت
parthian glance
نگاه هنگام جدایی
dewfall
هنگام ریزش شبنم
cash on delivery
پرداخت هنگام تحویل
chevy
فریاد هنگام شکار
nooning
هنگام فهر ناهار
landing weight
وزن با هنگام تخلیه
therewith
دران هنگام بدانوسیله
ortive
وابسته به هنگام طلوع
d. wish
خواهش هنگام مردن
to brush over
هنگام عبورپوز زدن
damage in transit
خسارت در هنگام ترانزیت
it puckered up in sewing
هنگام دوختن جمع شد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com