English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
to take a mandatory break وقت استراحت اجبا ری گذاشتن
Other Matches
lounge اطاق استراحت سالن استراحت صندلی راحتی
lounged اطاق استراحت سالن استراحت صندلی راحتی
lounges اطاق استراحت سالن استراحت صندلی راحتی
lounging اطاق استراحت سالن استراحت صندلی راحتی
lay off <idiom> به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
lids کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into <idiom> اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lid کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
breathers استراحت
bye استراحت
breather استراحت
idle استراحت
vacation استراحت
relaxation استراحت
vacations استراحت
idlest استراحت
recumbency استراحت
yasme استراحت
rehabilitation استراحت
idles استراحت
idled استراحت
rest استراحت
byes استراحت
rests استراحت
outstretch استراحت کردن
rest محل استراحت
rest استراحت کردن
meal break استراحت ناهار
quiescent point نقطه استراحت
quiescent current جریان استراحت
lie-down استراحت کوتاه
to rest on one's oars استراحت کردن
repose اسودگی استراحت
rests محل استراحت
rests استراحت کردن
nooning استراحت نیمروز
binnacle استراحت پزشکی
calm down <idiom> استراحت کردن
lie down استراحت کردن
to retire to bed استراحت کردن
to repose oneself استراحت کردن
to rest oneself استراحت کردن
relief interval استراحت متناوب
unbuckle استراحت کردن
unbuckled استراحت کردن
unbuckles استراحت کردن
unbuckling استراحت کردن
surcease پایان استراحت
to take one's rest استراحت کردن
resting potential پتانسیل استراحت
rest period دوره استراحت
rest cure معالجه با استراحت
respite _ فاصله استراحت
go to rest استراحت کردن
lie down استراحت کوتاه
sick leave استراحت بیماری
electrode bias ولتاژ استراحت
lie by استراحت کردن
to pause استراحت کردن
lie-down استراحت کردن
lie off استراحت کردن
lie up استراحت کردن
relief time زمان استراحت
to go to roost استراحت کردن
idle period دوره استراحت
To leave behinde. جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
eases سهولت استراحت رسایی
rest استراحت کردن بالشتک
to breathe a horse استراحت کردن به اسب
easing سهولت استراحت رسایی
respite استراحت تمدید مدت
rest up استراحت کامل کردن
Zen استراحت بحالت نشسته
work ratio نسبت کار به استراحت
work relief استراحت توام با کار
zazen پایان استراحت نشسته
i yearn for ارزوی استراحت دارم
jump suit لباس خانه و استراحت
jump suits لباس خانه و استراحت
to rest up استراحت کامل کردن
eased سهولت استراحت رسایی
kick back <idiom> تنها استراحت کردن
parlor car سالن استراحت قطار
retire استراحتگاه استراحت کردن
binnacle list فهرست استراحت پزشکی
mass practice تمرین بدون استراحت
lodgment area منطقه استراحت یا فرود در سر پل
rests تکیه گاه استراحت
retires استراحتگاه استراحت کردن
rests استراحت کردن بالشتک
ease سهولت استراحت رسایی
rest تکیه گاه استراحت
lair محل استراحت جانور
lairs محل استراحت جانور
slack suit لباس مخصوص گردش یا استراحت
dwells محل توقف توقفگاه استراحت
bedtimes وقت استراحت موقع خوابیدن
dwelling پیاده شدن برای استراحت
lie دراز کشیدن استراحت کردن
dwelled محل توقف توقفگاه استراحت
lounges محل استراحت ولم دادن
lounged محل استراحت ولم دادن
lounging محل استراحت ولم دادن
dwell محل توقف توقفگاه استراحت
lies : دراز کشیدن استراحت کردن
lounge محل استراحت ولم دادن
rehabilitation اردوگاه استراحت تسلی دادن
bucket step فیکس کردن پا برای استراحت
bedtime وقت استراحت موقع خوابیدن
dwellings پیاده شدن برای استراحت
lied : دراز کشیدن استراحت کردن
to leave someone in the lurch کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
neutral corner گوشههای رینگ بوکس درموقع استراحت
lying in دوران استراحت ونقاهت بعداز زایمان
change of pace جهشهای کوتاه برای استراحت بازو
change up جهشهای کوتاه برای استراحت بازو
lounge car قطار دارای سالن استراحت وتفریح
truce وقتی که برای تنفس و استراحت داده میشود
truces وقتی که برای تنفس و استراحت داده میشود
ring stool چهارپایه مخصوص استراحت بین روندهای بوکس
diastasis استراحت قلب در فاصله بین انقباض و انبساط
lounger کسیکه در نیمکت یا در سالن انتظار استراحت میکند
longtour area منطقه استراحت خارج ازکشور افراد نظامی
rest and recuperation عقب بردن پرسنل برای استراحت و تجدید قوا
coffee breaks تعطیل چند دقیقهای کار برای استراحت و صرف قهوه
coffee break تعطیل چند دقیقهای کار برای استراحت و صرف قهوه
downtime مدتی که کارخانه کار نمیکند مدت استراحت ماشین وکارخانه درشبانه روز
half area محل توقف سربازان در حین حرکت برای تجدید سازمان یاگرفتن مهمات یا استراحت
paced شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
pace شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
paces شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
roundest هرروند 3 دقیقه و هرمسابقه 3روند دارد با یک دقیقه استراحت بین روندها
round هرروند 3 دقیقه و هرمسابقه 3روند دارد با یک دقیقه استراحت بین روندها
leave area منطقه استراحت پرسنل درپشت منطقه مواصلات
mafrash مفرش [واژه عربی به معنی خوابگاه و یا کیسه خواب می باشد و حالت تزئینی داشته، اطراف تشک خواب و یا جای استراحت را می پوشاند.]
lairs گل الود کردن استراحت کردن
lair گل الود کردن استراحت کردن
placements گذاشتن
placement گذاشتن
take in تو گذاشتن
teasing سر به سر گذاشتن
load گذاشتن
misplace جا گذاشتن
apostrophize گذاشتن
letting گذاشتن
run home جا گذاشتن
lets گذاشتن
let گذاشتن
ti turn in تو گذاشتن
question answer در صف گذاشتن
loads گذاشتن
infiltrating گذاشتن
infiltrates گذاشتن
to take in تو گذاشتن
leave گذاشتن
to trample on گذاشتن
leaving گذاشتن
inculcating پا گذاشتن
put گذاشتن
inculcates پا گذاشتن
placing گذاشتن
places گذاشتن
inculcate پا گذاشتن
To be gettingh on in years. پا به سن گذاشتن
go on <idiom> گذاشتن
inculcated پا گذاشتن
putting گذاشتن
to run in تو گذاشتن
lay گذاشتن
to lay it on with a trowel گذاشتن
infiltrated گذاشتن
infiltrate گذاشتن
place گذاشتن
to pickle a rod for گذاشتن
mislays جا گذاشتن
puts گذاشتن
getting on in years پا به سن گذاشتن
mislaying جا گذاشتن
mislay جا گذاشتن
lays گذاشتن
mislaid جا گذاشتن
mortgaging گرو گذاشتن
four horsemen جا گذاشتن میلههای 1 و 2 و4 و 7 یا 1 و 3 و 6 و 01
point نوک گذاشتن
suspend مسکوت گذاشتن
banks در بانک گذاشتن
bank در بانک گذاشتن
cleck تخم گذاشتن
cuple در بوته گذاشتن
flyblow تخم گذاشتن
enshrine درزیارتگاه گذاشتن
enframe درقاب گذاشتن
encradle درگهواره گذاشتن
enchase در نگین گذاشتن
trace اثر گذاشتن
traced اثر گذاشتن
emplace کار گذاشتن
traces اثر گذاشتن
mortgage گرو گذاشتن
dew ret زیرشبنم گذاشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com