English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 218 (26 milliseconds)
English Persian
sign off پایان دادن به
Search result with all words
attack فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
attacked فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
attacks فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
fold بشکست خود اعتراف کردن بکسب یا شغل پایان دادن
folded بشکست خود اعتراف کردن بکسب یا شغل پایان دادن
folds بشکست خود اعتراف کردن بکسب یا شغل پایان دادن
terminate پایان دادن پایان یافتن
terminated پایان دادن پایان یافتن
terminates پایان دادن پایان یافتن
carry one's bat تا پایان بازی ادامه دادن کارتوپزن بدون سوختن
discharge of contract انجام تعهدات قراردادی پایان دادن به تعهدات قراردادی
front de liberation national جبهه ازادی بخش ملی سازمان جنگجویان الجزایرکه در فاصله 4591 تا2691 برای پایان دادن به سلطه فرانسویان در الجزایر
overscan از دست دادن متن در پایان خط وقتی که کامپیوتر ومانیتور بدرستی با هم سازگار نیستند
par in پایان دادن بازی گلف با کسب امتیاز استاندارد در بخشهای باقیمانده
wind up پایان دادن
lift a blockade محاصره را پایان دادن
to work it <idiom> چیزی را انجام دادن و به پایان رساندن
Other Matches
eol پایان خط پرچمی که بیان کننده پایان یک خط داده میباشد
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
immortality بی پایان
eternality بی پایان
periods پایان
eternities بی پایان
eternity بی پایان
endings پایان
infinite time بی پایان
finality پایان
decapoda ده پایان
aeon بی پایان
foreverness بی پایان
forever بی پایان
ending پایان
period پایان
eternity بی پایان
perpetuity بی پایان
termination پایان
ends پایان
ended پایان
end پایان
issue [outcome] پایان
finish line خط پایان
sempiternity بی پایان
inconclusive بی پایان
closer پایان
conclusions پایان
end all پایان
conclusion پایان
close پایان
closes پایان
closest پایان
end line خط پایان
finallist پایان رس
never ending بی پایان
abysses بی پایان
unending بی پایان
incessant پی در پی بی پایان
limit پایان
unfinished بی پایان
illimitable بی پایان
abysm بی پایان
windup پایان
cessation پایان
never-ending بی پایان
finish پایان
initiator terminator پایان ده
illmitable بی پایان
unbound بی پایان
endless بی پایان
finis پایان
point پایان
finishes پایان
interminate بی پایان
abyss بی پایان
bourne پایان
hexapod شش پایان
fruition پایان
to sit out تا پایان
out <adv.> پایان
endnote پایان مدرک
subjunction افزایش در پایان
eternal بی پایان دائمی
ended پایان یک دور
to bring to an end به پایان رساندن
finitude پایان پذیری
fineless بی پایان کردن
to turn out به پایان رسیدن
over پایان یافتن
ends پایان یک دور
eob پایان یک بلوک
eof پایان فایل
It's over. به پایان رسید.
eoj پایان کارob
end پایان یک دور
rhizopod ریشه پایان
interminable پایان ناپذیر
atrocious با شرارت بی پایان
to see through به پایان رساندن
over- پایان یافتن
irredeemable پایان ناپذیر
terminating پایان دار
terminating پایان بخش
wind up پایان یافتن
unceasing پایان ناپذیر
come off پایان مسابقه
Over and out! پایان خبر !
dissertation پایان نامه
dissertations پایان نامه
to see out به پایان رساندن
Over and out! پایان اعلان !
abend پایان غیرعادی
year-end پایان سال
tape نوار خط پایان
termination date تاریخ پایان
finishes پایان مسابقه
terminable پایان یافتنی
teleology پایان شناسی
teleologist پایان شناس
end mark علامت بی پایان
surcease پایان استراحت
end of block پایان یک بلوک
terminuse ad quem نقطه پایان
finish پایان مسابقه
turn out <idiom> نتیجه ،پایان
taped نوار خط پایان
tapes نوار خط پایان
year-end سال پایان
do away with <idiom> به پایان رساندن
follow through <idiom> به پایان رساندن
to come to a end به پایان رسیدن
run out (of something) <idiom> به پایان رساندن
time out <idiom> پایان وقت
endless loop حلقه بی پایان
jikan پایان وقت
myriapoda هزار پایان
normal termination پایان عادی
ominscience دانش بی پایان
omniscience دانش بی پایان
thesis پایان نامه
get over به پایان رساندن
godspeed پایان انجام
to get oven به پایان رساندن
interminableness پایان ناپذیری
last a دم اخر پایان
theses پایان نامه
to go through with به پایان رساندن
gastropod شکم پایان
termination پایان دهی
termination پایان یابی
placing judge داور خط پایان
get done with به پایان رساندن
endless بدون پایان
past پایان یافته
conclusion پایان یک چیز
Finifugal <adj.> تنفر از پایان
buzzer زنگ پایان
sustainable energy انرژی بی پایان
get through به پایان رساندن
buzzers زنگ پایان
sequel نتیجه پایان
sequels نتیجه پایان
inexhaustibility پایان نا پذیری
on side پایان بازی
conclusions پایان یک چیز
harvest home پایان درو
to sing out با اوازبه پایان رساندن
terminating symbol نماد پایان بخش
terminal واقع در نوک پایان
zazen پایان استراحت نشسته
terminals واقع در نوک پایان
to be over something به پایان رسیدن چیزی
d. certificate ورقه پایان خدمت
get through به پایان رساندن گذراندن
teleologic وابسته به پایان شناسی
periods نقطه پایان جمله
continuous بدون پایان یابدون قط عی
interminably بطور پایان ناپذیر
period نقطه پایان جمله
grallatorial وابسته به دراز پایان
year-end وابسته به پایان سال
wire خط اغاز یا پایان مسابقه
sit out تا پایان چیزی نشستن
finish yarn نوار پایان مسابقه
finish tape نوار پایان مسابقه
postseason بعد از پایان فصل
raw deal <idiom> آخر خط ،پایان هستی
i am through with my work کارم به پایان رسید
crashing پایان عملیات کامپیوتر
exit interview مصاحبه پایان خدمت
crash پایان عملیات کامپیوتر
full point نقطه پایان جمله
crashed پایان عملیات کامپیوتر
crashes پایان عملیات کامپیوتر
make short work of something <idiom> [به سرعت به پایان رساندن]
crashingly پایان عملیات کامپیوتر
and there an end. و پایان وجود دارد.
postlude قطعه موسیقی پایان
come to nothing <idiom> باشکست به پایان رسیدن
chute دالان پایان دوصحرانوردی
wires خط اغاز یا پایان مسابقه
chutes دالان پایان دوصحرانوردی
dash off <idiom> سریعا به پایان رساندن
point fund پاداش پایان فصل
final whistle سوت پایان [ورزش]
on end <idiom> بنظر به پایان رسیده
post fix در پایان واژه چسباندن
to draw to a close به پایان یا خاتمه نزدیک شدن
on the morrow of the war چون جنگ پایان یافت
handing میلههای تسخیرشده حریف در پایان
hole سوراخ در پایان هر بخش گلف
denouement پایان نمایش نتیجه عمل
holing سوراخ در پایان هر بخش گلف
thetical وابسته به یا شامل پایان نامه
open syllable هجائی که به حرف e پایان پذیرد
drainless پایان ناپذیر تمام نشدنی
hand میلههای تسخیرشده حریف در پایان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com