English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
dielectric strength پایدار دی الکتریکی
Other Matches
electrostatic ذخیره سازی داده به صورت ناحیههای بار الکتریکی کوچک روی وسیله الکتریکی
PSU مدار الکتریکی که حاوی ولتاژ مستقیم است و نیز سطح دلتادی از منبع جریان به سایر مدارهای الکتریکی
electrical and otherwise الکتریکی و غیر الکتریکی
anti- ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
indissoluble پایدار
stable پایدار
unflinching پایدار
persistent پایدار
never failing پایدار
abiding پایدار
inexhaustible پایدار
constants پایدار
stanch پایدار
resistant پایدار
constant پایدار
stables پایدار
impermanent نا پایدار
permanent پایدار
perdurable پایدار
livelong پایدار
durable پایدار
changeless پایدار
written in water نا پایدار
sustained illumination روشنایی پایدار
continous operation عملکرد پایدار
magnet مغناطیس پایدار
continuous fire اتش پایدار
continuous wave موج پایدار
undying پایدار فناناپذیر
permanent پایدار ماندنی
coarse mine مین پایدار
undamped wave موج پایدار
stable پایدار پابرجا
proof weather هوا پایدار
steady state growth رشد پایدار
p.m. مغناطیس پایدار
undamped oscillation موج پایدار
indissolubly بطور پایدار
metastable شبه پایدار
fasts پایدار باوفا
fastest پایدار باوفا
fast پایدار باوفا
baldachin سایبان پایدار
c.w. موج پایدار
stable oscillation نوسان پایدار
baldachino سایبان پایدار
baldacchino سایبان پایدار
fasted پایدار باوفا
baldaquin سایبان پایدار
air resistant پایدار در هوا
metastable نیم پایدار
stables پایدار پابرجا
stable nucleus هسته پایدار
inconstantly بطور نا پایدار
unfailing کم نیامدنی پایدار
stabilizer پایدار ساز
stabilisers پایدار کننده
magnets مغناطیس پایدار
stable isotope ایزوتوپ پایدار
stable air هوای پایدار
stable airfoil ایرفویل پایدار
stabilizer پایدار کننده
stabilisers پایدار ساز
permanent magnet مغناطیس پایدار
permanent flow بده پایدار
fixed material مواد پایدار
steady state وضعیت پایدار
sustainable energy انرژی پایدار
steady growth رشد پایدار
perdurably بطور پایدار
stable equilibrium تعادل پایدار
quasi stable elementry particle ذره شبه پایدار
for good <idiom> برای همیشه ،پایدار
quasi stable elementry particle ذزه نیم پایدار
metastable state تراز نیم پایدار
frequency stabilization پایدار نمودن فرکانس
metasable equilibrium تعادل شبه پایدار
diergolic خرج مایع پایدار
hard goods اجسام پایدار ومقاوم
semistable elementry particle ذره نیم پایدار
binary switch سویچی با دو وضعیت پایدار
metastable phase فاز شبه پایدار
semistable elementry particle ذره شبه پایدار
metastable solution محلول شبه پایدار
self sustaining growth رشد خود پایدار
metastable state حالت نیم پایدار
future-oriented <adj.> پایدار [نسبت به آینده]
sustainable <adj.> پایدار [نسبت به آینده]
sustained fire اتش پایدار یادائمی
equilibrium وضع ثابت و پایدار ترازمندی
steady state equilibrium تعادل در وضعیت رشد پایدار
dowel bar میله پایدار کننده بتن
continuous illumination روشنایی پایدار منطقه رزم
permanent magnet dynamic بلندگوی دینامیک با مغناطیس پایدار
permanent magnet centering تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
permanent magnet focusing تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
unfaling تمام نشدنی کم نیامدنی پایدار با وفا
gas electric generating set مولد برق بنزینی- الکتریکی مولد برق گاز الکتریکی
warm-ups روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری
warm-up روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری
setting time [مدت زمان لازم جهت تثبیت و پایدار شدن رنگ در رنگرزی]
toggles مربوط است به هر دستگاهی که دارای دو حالت پایدار است
toggle مربوط است به هر دستگاهی که دارای دو حالت پایدار است
sustains پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
sustained پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
sustain پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
electrical الکتریکی
electrotechnical الکتریکی
electric الکتریکی
electrical سیستم الکتریکی
electrifying الکتریکی کردن
capacitance فرفیت الکتریکی
air dielectric دی الکتریکی هوا
all electric تماما" الکتریکی
electroplating ابکاری الکتریکی
electric shock شوک الکتریکی
electric shocks شوک الکتریکی
hot seat صندلی الکتریکی
specific conductance رسانندگی الکتریکی
electric resistance مقاومت الکتریکی
electrical angle زاویه الکتریکی
electric flux شار الکتریکی
electrical analogue مشابهات الکتریکی
electrical bounding اتصال الکتریکی
electrical breeze وزش الکتریکی
static breeze وزش الکتریکی
electrical conductance رسانایی الکتریکی
electrical conduction رسانش الکتریکی
electrical conductivity هدایت الکتریکی
electrical conductivity رسانندگی الکتریکی
electric wind باد الکتریکی
electric welding جوشکاری الکتریکی
electric force نیروی الکتریکی
electric heater گرم کن الکتریکی
electric tension فشار الکتریکی
electric traction کشش الکتریکی
flash fuze چاشنی الکتریکی
electric traction قوه الکتریکی
electric unit واحدهای الکتریکی
electric wave موج الکتریکی
electrical degree درجه الکتریکی
electrical insulator عایق الکتریکی
electromigration مهاجرت الکتریکی
electromotor محرک الکتریکی
electromotor موتور الکتریکی
electron bombbardment بمباران الکتریکی
gyro compass قطبنمای الکتریکی
electropathy مداوای الکتریکی
gold contacts اتصالات الکتریکی
gasoline electric بنزین الکتریکی
electrovalence فرفیت الکتریکی
electrovalency فرفیت الکتریکی
electromagnet اهنربای الکتریکی
electrolytic iron اهن الکتریکی
electrical interface تداخل الکتریکی
electrical model مدل الکتریکی
electrical prospecting کاوش الکتریکی
electrical resistivity مقاومت الکتریکی
electrical schematic نمودار الکتریکی
electrical transcription ضبط الکتریکی
electrise الکتریکی کردن
electro erosion فرسایش الکتریکی
spark erossion فرسایش الکتریکی
electrolytic capacitor خازن الکتریکی
galvano cautery داغ الکتریکی
conductivity رسانندگی الکتریکی
electric brake ترمز الکتریکی
electric break down شکست الکتریکی
electric bulb لامپ الکتریکی
electric charge بار الکتریکی
electric circuit مدار الکتریکی
electric clock ساعت الکتریکی
electric component قطعه الکتریکی
electric connection اتصال الکتریکی
electric constant ثابت الکتریکی
electric balance تعادل الکتریکی
electric attraction جاذبه الکتریکی
corona discharge تخلیه الکتریکی
dielectric polarization قطبش دی الکتریکی
dielectric power قدرت دی الکتریکی
dielectric strain بار دی الکتریکی
dielectric stress بار دی الکتریکی
dielectric viscosity لختی دی الکتریکی
electric apparatus دستگاه الکتریکی
electric arc قوس الکتریکی
electric contact کنتاکت الکتریکی
electric control کنترل الکتریکی
electric energy انرژی الکتریکی
electric equipment تجهیزات الکتریکی
electric eye چشم الکتریکی
magic eye چشم الکتریکی
electric field میدان الکتریکی
electric drive محرکه الکتریکی
electric coupling تزویج الکتریکی
electric coupling پیوست الکتریکی
electric discharge تخلیه الکتریکی
electric machine ماشین الکتریکی
electric potential پتانسیل الکتریکی
electric primer چاشنی الکتریکی
electric filter صافی الکتریکی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com