Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 232 (35 milliseconds)
English
Persian
let down
پایین کردن
to let down
پایین کردن
Search result with all words
flag
سنگفرش کردن پایین افتادن
flags
سنگفرش کردن پایین افتادن
zero
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeroes
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeros
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
debase
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debased
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debases
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debasing
مقام کسی را پایین بردن پست کردن
remit
به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
remits
به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
remitted
به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
remitting
به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
downgrade
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
bottom
با پایین ترین نرخ تنزیل کردن
bottoms
با پایین ترین نرخ تنزیل کردن
cog down
به سمت پایین نورد کردن
down line
بار کردن پایین خطی
go dan barai
رد کردن از پایین
raster
سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
timber hitch
گره وصل کردن زه به شاخه پایین کمان
to come down with a run
پایین افتادن افت کردن
to push down
بطرف پایین هل دادن یا پرت کردن
to weigh down
سنگینی کردن بر پایین اوردن شکسته شدن
to drive on dimmed
[dipped]
headlights
با نور پایین رانندگی کردن
to switch on the dipped
[dimmed]
headlights
چراغ نور پایین
[ماشین]
را روشن کردن
It is formed by alternatively lifting and lowering one warp thread across one weft thread
این است که توسط روش دیگر بلند کردن و پایین آوردن موضوع یکی پیچ و تاب در سراسر یک موضوع پود تشکیل
Other Matches
downhaul
پایین کشیدن رشته پایین کشنده
depresses
پایین دادن لوله پایین اوردن
depress
پایین دادن لوله پایین اوردن
down
سوی پایین بطرف پایین
vertically
از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
hereafter
<adv.>
در پایین
bal
از مچ پا به پایین
shitu
پایین
down
پایین
lower limit
حد پایین
subatmospheric
پایین تر از جو
beneath
پایین تر
hereinafter
[formal]
<adv.>
در پایین
thereinafter
[archaic or formal]
<adv.>
در پایین
dowm
پایین
low
پایین
low level
پایین
vide infara
پایین
lower
پایین
de-
پایین
beneath
پایین
lower most
پایین تر
tailwater
پایین اب
sub-
یا پایین تر
subteen
پایین تر از سن 31
submiss
پایین
neath or neath
پایین
neath or neath
پایین تر
bottom
پایین
below
پایین
bottoms
پایین
below
<adv.>
در پایین
underneath
پایین
further down
پایین تر
lowered
پایین تر
infara
پایین تر
short
پایین تر
lowers
پایین تر
flat
پایین
shorter
پایین تر
lower
پایین تر
down stairs
پایین
infara
پایین
lowering
پایین تر
flattest
پایین
hypogenous
پایین رو
shortest
پایین تر
subordinating
فرعی پایین تر
to reach down
پایین اوردن
low wing
بال پایین
subordinates
فرعی پایین تر
face down feed
خورد رو به پایین
to set down
پایین اوردن
low altitude
ارتفاع پایین
to sink in the scale
پایین رفتن
lowpass
پایین گذار
degrades
پایین دادن
downward
پایین زیرین
downward
روبه پایین
mean low water
اب پایین میانگین
descend
پایین امدن
descends
پایین امدن
minor
پایین رتبه
nether world
جهان پایین
downstream
پایین رود
the valley lies below
ده در پایین است
subordinate
فرعی پایین تر
downstream
پایین دست
hereinbelow
در پایین این
nutant
پایین افتاده
nutate
پایین افتادن
oars down
پارو پایین
on the down grade
پایین رونده
foot
پایین بادبان
neath or neath
پایین زیرین
hereinbelow
ازاین پایین تر
lower bound
کران پایین
nether
واقع در پایین
nether
زیر پایین
low energy
انرژی پایین
infrahuman
پایین تر از انسان
downstairs
طبقه پایین
low frequency
فرکانس پایین
submaxilla
ارواره پایین
depressions
پایین دادن
subordinated
فرعی پایین تر
lowermost
پایین ترین
down draft
جریان رو به پایین
downfield
میدان پایین
to look down
پایین امدن
the lower world
جهان پایین
to go down
پایین رفتن
to get down
پایین رفتن
low order
پایین رتبه
download
بارگیری پایین
beneath
از زیر پایین تر از
to come down
پایین امدن
downmost
پایین ترین
low order
مرتبه پایین
to bring down
پایین اوردن
depression
پایین دادن
decurrent
پایین افتاده
downfeed
تغذیه رو به پایین
down current
جریان رو به پایین
go down
پایین رفتن
disrate
پایین اوردن
down stroke
ضربه رو به پایین
undermost
پایین ترین
low level
در سطح پایین
dim light
نور پایین
downward stroke
ضربه رو به پایین
uoppon pyon soon koot
کف دست پایین
up and down
بالا و پایین
desceht
پایین امدن
catabatic
پایین اینده
From top to bottom.
ازبالاتا پایین
alow
روبه پایین
drive
ضربه از پایین
drives
ضربه از پایین
low resolution
تفکیک پایین
low resolution
وضوح پایین
downward movement
حرکت رو به پایین
lower limit
کران پایین
downward swing
نوسان رو به پایین
downward travel
ضربه رو به پایین
lower mast
دکل پایین
degrade
پایین دادن
lower most
پایین ترین
the masses
دستههای پایین تر
low activity
فعالیت پایین
to beat down
پایین اوردن
At lower levels.
در سطوح پایین تر
low pass
پایین گذر
bottommost
پایین ترین
bottom up
از پایین به بالا
bate
پایین اوردن
downtrend
سیربطرف پایین
downward compatibility
سازگارمتمایل به پایین
look down
پایین امدن
downward compatible
سازگار رو به پایین
lower threshold
استانه پایین
prolapse
پایین افتادن
lower class
طبقه پایین
lower classes
طبقه پایین
shutting
پایین اوردن
breast
نورد پایین
lowest
پایین ترین
prolapse
پایین افتادگی
comedown
پایین رفتن
res
noitaloseR پایین
lee
پایین باد
top-down
از بالا به پایین
shuts
پایین اوردن
pushdown
پایین فشردنی
low
پایین اهسته
overhand
از پایین ببالا
shut
پایین اوردن
prolapsus
پایین افتادگی
push down stack
پایین فشردنی
low
پایین ضعیف
top down
از بالا به پایین
feet
پایین دامنه
below the horizon
رتبه من از او پایین تر است
low pass filter
صافی پایین گذر
bush league
لیگ سطح پایین
lowered
پایین اوردن لوله
lower class
طبقه پایین جامعه
footstone
سنگ پایین گور
low res graphics
گرافیک با وضوح پایین
below the mark
پایین تر از میزان مقر ر
in the hole
<idiom>
امتیاز پایین صفر
foot stone
سنگ پایین کوه
nose down
<idiom>
پایین آوردن دماغه
lower
پایین اوردن لوله
cryophilic
رشدکننده در حرارتهای پایین
below-mentioned
<adj.>
بیان شده در پایین
lower
پایین دادن لوله
flattest
یکنواخت پایین دست
low level format
فرمت سطح پایین
low resolution
تفکیک پذیری پایین
low temperature
درجه حرارت پایین
fluctuation
حرکت به بالا و پایین
fluctuates
حرکت به بالا و پایین
to put down
پایین قرار دادن
flat
یکنواخت پایین دست
fumikumi
لگد فشاری به پایین
subclass
طبقه پایین جامعه
underclass
طبقه پایین جامعه
mentioned below
[often postpos.]
<adj.>
بیان شده در پایین
antiparachute ropes
طنابهای پایین بالون
undermentioned
<adj.>
بیان شده در پایین
gastroptosis
پایین افتادن معده
fluctuated
حرکت به بالا و پایین
To stop being intransigent.
از خر شیطان پایین آمدن
low frequency valve
لامپ فرکانس پایین
downstroke
ضربه درجهت پایین
decurved
دارای انحنا به پایین
dandle
بالا و پایین انداختن
downstroke
ضربه بطرف پایین
downswing
نوسان بطرف پایین
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com