English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 211 (11 milliseconds)
English Persian
interpose پا به میان گذاردن
interposed پا به میان گذاردن
interposes پا به میان گذاردن
interposing پا به میان گذاردن
Search result with all words
intervene مداخله کردن پا میان گذاردن
intervened مداخله کردن پا میان گذاردن
intervenes مداخله کردن پا میان گذاردن
interdental consonant حرف مصمتی که با گذاردن زبان در میان دندانهای بالاو پایین تلفظ میشود
interlay در میان گذاردن
interlocate در میان گذاردن
single space در میان سطور فقط یک فاصله گذاردن تک فاصله کردن
Other Matches
medoterranean واقع در میان چند زمین میان زمینی
intervenient در میان اینده واقع در میان
futtock میان چوب میان تیر
to impress a mark on something نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
psychophysics علم روابط میان روان وتن علم روابط میان روان شناسی وفیزیک
set گذاردن
investing گذاردن
reposal گذاردن
invest گذاردن
to lay it on with a trowel گذاردن
sets گذاردن
invests گذاردن
setting up گذاردن
lays گذاردن
lay گذاردن
skew کج گذاردن
to lay it on thick گذاردن
instate گذاردن
impone گذاردن
table تو گذاردن
invested گذاردن
tabled تو گذاردن
tables تو گذاردن
tabling تو گذاردن
to leave out جا گذاردن
skewing کج گذاردن
repose گذاردن
skews کج گذاردن
scheduled دربرنامه گذاردن
sash پنجره گذاردن
procrastinate معوق گذاردن
sashes پنجره گذاردن
endorsing صحه گذاردن
underdo از کار کم گذاردن
procrastinating معوق گذاردن
to strike in پامیان گذاردن
collocate پهلوی هم گذاردن
schedules دربرنامه گذاردن
collocated پهلوی هم گذاردن
collocates پهلوی هم گذاردن
to leave unsaid نا گفته گذاردن
schedule دربرنامه گذاردن
collocating پهلوی هم گذاردن
to leave behind درپس گذاردن
innovating بدعت گذاردن
innovates بدعت گذاردن
innovated بدعت گذاردن
innovate بدعت گذاردن
impressed باقی گذاردن
impressed نشان گذاردن
impresses نشان گذاردن
impressing باقی گذاردن
impressing نشان گذاردن
impresses باقی گذاردن
reverence احترام گذاردن
to leave behind باقی گذاردن
to step in پامیان گذاردن
impress باقی گذاردن
impress نشان گذاردن
procrastinated معوق گذاردن
demarcating نشان گذاردن
demarcated نشان گذاردن
demarcates نشان گذاردن
demarcate نشان گذاردن
to d. up خوراک گذاردن
embowel در روده گذاردن
suspends معوق گذاردن
suspending معوق گذاردن
suspend معوق گذاردن
tabling معوق گذاردن
tables معوق گذاردن
tabled معوق گذاردن
table معوق گذاردن
demark نشان گذاردن
bestows امانت گذاردن
bestowing امانت گذاردن
bestowed امانت گذاردن
pouch درجیب گذاردن
pouches درجیب گذاردن
gage وثیقه گذاردن
contradistinguish فرق گذاردن
imburse درکیسه گذاردن
incase در جعبه گذاردن
bulid بنیان گذاردن
thwarted بی نتیجه گذاردن
thwart بی نتیجه گذاردن
leave alone بحال گذاردن
imprints گذاردن زدن
imprinted گذاردن زدن
imprint گذاردن زدن
bestow امانت گذاردن
novelize بدعت گذاردن
encapsulating درکپسول گذاردن
put away کنار گذاردن
pyx درجعبه گذاردن
leave alone تنها گذاردن
assessing خراج گذاردن بر
assesses خراج گذاردن بر
assessed خراج گذاردن بر
assess خراج گذاردن بر
put-up در فرف گذاردن
put up در فرف گذاردن
shelved در قفسه گذاردن
shelve در قفسه گذاردن
pt down کنار گذاردن
placing at disposal در دسترس گذاردن
encapsulates درکپسول گذاردن
encapsulate درکپسول گذاردن
exposing روباز گذاردن
exposing بی حفاظ گذاردن
exposes روباز گذاردن
exposes بی حفاظ گذاردن
expose روباز گذاردن
expose بی حفاظ گذاردن
endorses صحه گذاردن
endorsed صحه گذاردن
endorse صحه گذاردن
reposit ودیعه گذاردن
leaving باقی گذاردن
leave باقی گذاردن
checks نشان گذاردن
check نشان گذاردن
consign امانت گذاردن
consigned امانت گذاردن
consigning امانت گذاردن
consigns امانت گذاردن
procrastinates معوق گذاردن
silo در سیلو گذاردن
skew اریب گذاردن
skewing اریب گذاردن
skews اریب گذاردن
checked نشان گذاردن
to join in پامیان گذاردن
stroke سرکش گذاردن
stroked سرکش گذاردن
strokes سرکش گذاردن
stroking سرکش گذاردن
place در محلی گذاردن
places در محلی گذاردن
placing در محلی گذاردن
adopt نام گذاردن
award امانت گذاردن
awarded امانت گذاردن
work on/upon <idiom> تفثیر گذاردن
awarding امانت گذاردن
awards امانت گذاردن
chalks باگچ نشان گذاردن
jackets پوشاندن درپوشه گذاردن
thole گذاردن اجازه دادن
tick خطنشان گذاردن خط کشیدن
insert در جوف چیزی گذاردن
inserting در جوف چیزی گذاردن
inserts در جوف چیزی گذاردن
ticked خطنشان گذاردن خط کشیدن
degenerate روبه انحطاط گذاردن
trails اثرپا باقی گذاردن
trail اثرپا باقی گذاردن
trailed اثرپا باقی گذاردن
disremember درطاق نیسان گذاردن
jacket پوشاندن درپوشه گذاردن
chalking باگچ نشان گذاردن
stations درپست معینی گذاردن
shuffle off بدوش دیگری گذاردن
stationed درپست معینی گذاردن
station درپست معینی گذاردن
ciphers صفر گذاردن برمزدراوردن
cipher صفر گذاردن برمزدراوردن
degenerated روبه انحطاط گذاردن
overprice بیش از حد قیمت گذاردن
overindulge زیاد ازاد گذاردن
to foil a plan عقیم گذاردن نقشه ای
to serve up گذاردن یادرفرف ریختن
put on : تحمیل کردن گذاردن
degenerating روبه انحطاط گذاردن
posing : مطرح کردن گذاردن
deposit with the bank در بانک ودیعه گذاردن
crates صندوقه درجعبه گذاردن
cyphers صفر گذاردن برمزدراوردن
poses : مطرح کردن گذاردن
chalked باگچ نشان گذاردن
posed : مطرح کردن گذاردن
pose : مطرح کردن گذاردن
chalk باگچ نشان گذاردن
diaphragms حجاب یاپرده گذاردن
diaphragm حجاب یاپرده گذاردن
ticks خطنشان گذاردن خط کشیدن
deposit in the bank در بانک به ودیعه گذاردن
trailing اثرپا باقی گذاردن
crate صندوقه درجعبه گذاردن
degenerates روبه انحطاط گذاردن
subscribe تصدیق کردن صحه گذاردن
declining مایل شدن رو بزوال گذاردن
mottle با خالهای رنگارنگ نشان گذاردن
misbrand مارک یا علامت دروغی گذاردن
declined مایل شدن رو بزوال گذاردن
re lay دوباره گذاردن یا قرار دادن
panel قاب گذاردن حاشیه زدن به
put by قطع کردن کنار گذاردن
declines مایل شدن رو بزوال گذاردن
decline مایل شدن رو بزوال گذاردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com