Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English
Persian
accelerator
پدال گاز سرعت دهنده
accelerators
پدال گاز سرعت دهنده
Other Matches
combined speed indicator
عقربه نشان دهنده سرعت علمی و عملی سرعت نمای مرکب
paged
اندازه سرعت چاپگر نشان دهنده تعداد صفحات متن است که در هر دقیقه چاپ میشود
pages
اندازه سرعت چاپگر نشان دهنده تعداد صفحات متن است که در هر دقیقه چاپ میشود
page
اندازه سرعت چاپگر نشان دهنده تعداد صفحات متن است که در هر دقیقه چاپ میشود
pedaled
پدال
pedaling
پدال
pedal
پدال
pedalled
پدال
pedalling
پدال
pedals
پدال
accelerator pedal
پدال گاز
foot pedal
پدال پایی
foot brake pedal
پدال ترمز
clutch pedal
پدال کلاج
adjustment pedal
پدال متحرک
pedal
پدال پایی
pedalling
پدال پایی
pedalled
پدال پایی
pedals
پدال پایی
pedaling
پدال پایی
pedaled
پدال پایی
scattershield
پوشش محافظ کلاچ و پدال
He floored it.
<idiom>
او
[مرد]
پدال گاز را تخت کرد.
foot pedal switch
سوئیچی که با پدال پایی بکار میافتد.
trimmer
زینت دهنده تغییر عقیده دهنده بنابمصالح روز
speed ring
طوقه تطبیق سرعت توپ پدافند هوایی طبله سرعت نما
inflow ratio
نسبت سرعت واقعی رتورکرافت به سرعت محیطی نوک تیغه ها
indicated airspeed
سرعت تعیین شده بوسیله سرعت نمای هواپیما
burning rate
سرعت سوزش مهمات یا خرج سرعت مصرف سوخت
drags
وضع سرعت حرکت طعمه مصنوعی بیش از سرعت جریان اب بوی روباه روی زمین
dragged
وضع سرعت حرکت طعمه مصنوعی بیش از سرعت جریان اب بوی روباه روی زمین
drag
وضع سرعت حرکت طعمه مصنوعی بیش از سرعت جریان اب بوی روباه روی زمین
true air speed
سرعت حقیقی هواپیما یا سرعت تنظیم شده ان
machine number
عدد نسبت سرعت هواپیما به سرعت صوت
rate of flame propagation
سرعت پخش شدن شعله سرعت احتراق
tachometer
اندازه گیر سرعت چرخش سرعت سنج
variable ratio
گیربکسهایی که در ان به منظور ثابت نگاه داشتن سرعت برونگذاشت نسبت تبدیل صرف نظر از سرعت درون گذاشت تغییر میکند
rate of pouring
سرعت سیلان سرعت جاری شدن
muzzle velocity
سرعت دهانهای سرعت اولیه گلوله
inputted
فضای ذخیره سازی موقت داده دریافتی با سرعت کند وسیله ورودی /خروجی . پس با سرعت بیشتر به حافظه اصلی ارسال میشود
input
فضای ذخیره سازی موقت داده دریافتی با سرعت کند وسیله ورودی /خروجی . پس با سرعت بیشتر به حافظه اصلی ارسال میشود
bailer
امانت دهنده کفیل دهنده
conglutinative
التیام دهنده جوش دهنده
catalysts
تشکیلات دهنده سازمان دهنده
catalyst
تشکیلات دهنده سازمان دهنده
exhibitor
نمایش دهنده ارائه دهنده
bailor
امانت دهنده کفیل دهنده
extender
توسعه دهنده ادامه دهنده
exhibitors
نمایش دهنده ارائه دهنده
exhibiter
نمایش دهنده ارائه دهنده
support
CI مخصوص که با cpu کار میکند و یک تابع جمع یا عملیات استاندارد را به سرعت انجام میدهد و سرعت پردازش را افزایش میدهد
chocked nozzle
خروجی موتور جت که سرعت جریان گازهای خروجی دران به سرعت صوت رسیده است
subsonic
با سرعت کمتر از سرعت صوت
accelerates
سرعت دادن سرعت گرفتن
accelerate
سرعت دادن سرعت گرفتن
accelerating
سرعت دادن سرعت گرفتن
accelerated
سرعت دادن سرعت گرفتن
mach hold
بستن سرعت ماخ به هواپیما بستن سرعت لازم به هواپیمابه طور خودکار
dragger
شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
zero wait state
که آن قدر سریع است که با سرعت قط عات دیگر در کامپیوتر کار میکند و نیاز نیست به صورت مصنوعی سرعت آن کم شود یا وضعیت انتظار درج شود
cut off velocity
سرعت موشک در لحظه جداشدن موتور سرعت صعودنهایی موشک
air plot wind velocity
سرعت باد در مسیر هواپیما سرعت باد محاسبه شده
transonic
سرعت سیال بین مافوق صوت و زیر سرعت صوت
fasts
وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
fasted
وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
fast
وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
fastest
وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
airspeed
سرعت هواپیما در لحظه پرش با چتر سرعت پرش
declared speed
سرعت اعلام شده به ناوگان سرعت استاندارد ناوگان
airspeeds
سرعت هواپیما در لحظه پرش با چتر سرعت پرش
supersonic
هواپیمای مافوق سرعت صوت با سرعت مافوق سرعت صوت
command speed
سرعت تعیین شده هواپیما سرعت پیش بینی شده برای هواپیما
ground speed
سرعت دویدن هواپیما در روی باند سرعت دویدن روی باند سرعت گرفتن هواپیما روی زمین
aircraft block speed
سرعت خالص هواپیما سرعت هواپیما از نظرتئوریکی
sustained rate
سرعت حرکت مداوم سرعت تکرار مداوم
dragway
مسیر مسابقه موتورسیکلت رانی سرعت مسیر مسابقه قایقرانی سرعت
dragstrip
مسیر مسابقه موتورسیکلت رانی سرعت مسیر مسابقه قایقرانی سرعت
fast
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fasts
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
isotach
خطوط میزان منحنی سرعت جریان اب خطوط جریان هم سرعت
fastest
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
calibrated air speed
سرعت هوایی تنظیم شده سرعت تنظیم شده هواپیما
fasted
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
indicator
نشان دهنده دستگاه نشان دهنده
decelerated
از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
decelerating
از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
high speed
با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
decelerate
از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
decelerates
از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
altitude azimuth
عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
transferor
دهنده
shover
هل دهنده
jogger
هل دهنده
pushers
هل دهنده
irriguous
اب دهنده
pusher
هل دهنده
trimestr
رخ دهنده
donar
دهنده
donor
دهنده
donors
دهنده
giver
دهنده
joggers
هل دهنده
terminal velocity
سرعت حد
velocity
سرعت
paced
سرعت
paces
سرعت
pace
سرعت
speed
سرعت
accelerate
بر سرعت
tilt
سرعت
tilted
سرعت
tilts
سرعت
fleety
به سرعت
speediness
سرعت
expeditiousness
سرعت
souic do
سرعت
haste
سرعت
accelerated
بر سرعت
promptitude
سرعت
accelerates
بر سرعت
accelerating
بر سرعت
low velocity
با سرعت کم
low velocity
کم سرعت
liner velocity
سرعت
line speed
سرعت خط
rapidity
سرعت
seepage velocity
سرعت زه اب
speeding
سرعت
speeds
سرعت
acceleration
سرعت
speedy
سرعت
velocities
سرعت
directly
به سرعت
rate
سرعت
fastnesses
سرعت
celerity
سرعت
fastness
سرعت
swiftly
به سرعت
swiftness
سرعت
attack speed
سرعت تک
rates
سرعت
compensative
پاداش دهنده
concentative
تمرکز دهنده
transmitters
انتقال دهنده
setter
پاس دهنده
advertisers
اگاهی دهنده
former
تشکیل دهنده
irradiative
روشنی دهنده
principals
دستور دهنده
licensor
پروانه دهنده
principal
دستور دهنده
licenser
پروانه دهنده
communicator
پیام دهنده
lessor
اجاره دهنده
legator
ارث دهنده
lactiferous
شیر دهنده
jolter
تکان دهنده
distinguishing
تشخیص دهنده
transmitter
انتقال دهنده
setter
قرار دهنده
impellent
سوق دهنده
adapters
وفق دهنده
demonstrative
شرح دهنده
conciliator
اشتی دهنده
impelent
سوق دهنده
adaptor
وفق دهنده
permissive
اجازه دهنده
hurter
ازار دهنده
adaptors
وفق دهنده
evangelical
مژده دهنده
pejorative
تنزل دهنده
gracious
توفیق دهنده
restorers
اعاده دهنده
restorer
اعاده دهنده
grantor
انتقال دهنده
continuative
ادامه دهنده
continuant
ادامه دهنده
abluent
شستشو دهنده
setters
پاس دهنده
setters
قرار دهنده
inspirator
الهام دهنده
indemnitor
تاوان دهنده
achiever
انجام دهنده
accomplisher
انجام دهنده
placater
اشتی دهنده
ingot pusher
هل دهنده شمش
concussive
تکان دهنده
indicator electrode
الکترودنشان دهنده
conjunctive
ربط دهنده
connector
اتصال دهنده
indicant
نشان دهنده
incarnative
گوشن نو دهنده
consultee
مشورت دهنده
indicative
نشان دهنده
adapter
وفق دهنده
peaker
اوج دهنده
moratory
مهلت دهنده
prick
چیزخراش دهنده
pricked
چیزخراش دهنده
pricking
چیزخراش دهنده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com