Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
central concrete membrane
پرده میانی بتنی
Other Matches
membranaceous
دارای غشاء پرده پرده غشایی
concrete dam
سد بتنی
concrete pavement
جاده بتنی
concrete layer
قشر بتنی
concrete floor
طاق بتنی
capping slab
کتیبه بتنی
cement concrete lining
پوشش بتنی
portland cement concrete lining
پوشش بتنی
concrete structure
سازه بتنی
concrete block
سنگ بتنی
concrete pavement
شوسه بتنی
concrete
بتنی کردن
concrete pipe
لوله بتنی
concrete pile
شمع بتنی
slab
صفحه بتنی
concrete pitching
فرش بتنی
slabs
صفحه بتنی
concrete layer
لایه بتنی
concrete roof
سقف بتنی
concrete joist shaker
ویبراتور تیرهای بتنی
rigid concrete pavements
رویههای صلب بتنی
prestressed dam
سد بتنی پیش تنیده
cussom
[e]
[صفحه بتنی بزرگ]
hollow concrete floor
سقف تو خالی بتنی
concrete structure
ساختمان با استخوانبندی بتنی
concrete core wall
دیوار با هسته بتنی
concrete cover
پوشش بتنی روی فولاد
pile cap
دال بتنی که سر شمعها را می پوشاند
site concrete
بتنی که در پای کار ساخته شود
slab for bearing
سنگ بتنی کف تاوه تکیه گاه
incised slab
[صفحه بتنی با نقش های روی آن]
pile group
دسته شمعهائی که سر انها رادال بتنی می پوشاند
pier cap
دال بتنی که روی ستون بنا میشود
tone and semitone
پرده ونیم پرده
vacuum concrete
ملات بتنی که هوای انرا توسط ویبراتور تخلیه کرده باشند
decking
تخته هائیکه برای قالب بندی دالهای بتنی بکار میروند
tringle
چوب پرده میل پرده چوب دیرک
dalle
صفحه بتنی
[یا از جنس سنگ و مرمر صاف که کف اتاق استفاده می شده است.]
vibrated concrete
بتنی که توسط ویبراتورمتراکم شده است یا بتن ویبره شده
pure bending
حالت خمشی که در ان نیروهای محوری وتلاش بتنی و لنگ خمشی برابر صفرست
centric
میانی
mesail
میانی
mediating
میانی
medium
میانی
medial
میانی
mediates
میانی
mediated
میانی
mediate
میانی
mediums
میانی
centrical
میانی
mesial
میانی
center land
خط میانی
innermost
میانی
middle deck
پل میانی
median
میانی
mesne
میانی
center back
بک میانی
mesal
میانی
midline
خط میانی
inmost
میانی
middles
میانی وسطی
meddles
میانی وسطی
meddle
میانی وسطی
center section
بال میانی
mid flap
فلپ میانی
middle insomnia
بیخوابی میانی
midsection
قطعه میانی
neutral conductor
سیم میانی
middle fraction
پاره میانی
neutral wire
سیم میانی
middle fraction
جزء میانی
middle ear
گوش میانی
mesencephalon
مغز میانی
ridge rope
سیم میانی
central reserve
سکوی میانی
midfield line
خط میانی زمین
tun dish throught
پاتیل میانی
center stripe
خط میانی زمین
middle
میانی وسطی
hogging
تنش میانی
center wing
بال میانی
tympanum
گوش میانی
center line
خط میانی زمین
center circle
دایره میانی
mid
میانی وسطی
mid-
میانی وسطی
meddled
میانی وسطی
median
سکوی میانی
midpoint
نقطه میانی
midpoints
نقطه میانی
central strip
نوار میانی
intermediate fuse
فیوز میانی
middle part
قسمت میانی
interband
باند میانی
intermediate band
باند میانی
interconnection
اتصال میانی
intermediate phase
فاز میانی
buffer
حافظه میانی
interphase
فاز میانی
intermediate plate
صفحه میانی
intermediate oscillation
نوسان میانی
middle layer
قشر میانی
intermediate office
مرکز میانی
intermediate image
تصویر میانی
halfback
بازیگر میانی
halfback
بازیگرخط میانی
intermediate layer
لایه میانی
intermediate frequency tank circuit
فرکانس میانی
intermediate
عضو میانی
intermediate
طبقه میانی
intermediate link
حلقه میانی
i.f.
فرکانس میانی
intermediate points
جهات میانی
intermediate frequency
فرکانس میانی
intermediate field
میدان میانی
lower boom
تیرک میانی
intermediate zone
ناحیه ی میانی
dorsomedial
پشتی- میانی
drop keel
تیغه میانی
cut splice
پیوند میانی
intermediate distribution frame
مقسم میانی
intermediate contact
کنتاکت میانی
intermediate transmitter
فرستنده میانی
intermediate terminal
ترمینال میانی
intermediate anneal
التهاب میانی
median income
درامد میانی
lower boom
بوم میانی
intermediate frequency transformer
مبدل فرکانس میانی
Somewhere in the darkness
جایی در میانی تاریکی
bilge board
تخته میانی قایق
intermediate frequency sensitivity
حساسیت فرکانس میانی
center back
بازیگر میانی خط عقب
intermediate frequency stage
طبقه ی فرکانس میانی
intermediate temperature
درجه حرارت میانی
center ice circle
داره میانی زمین
middle lintel in window
وادار میانی پنجره
rail
الت میانی در و پنجره
midpoint rule
قاعده نقطه میانی
intermediate frequency amplification
تقویت فرکانس میانی
intermediate frequency section
مقطع فرکانس میانی
intermediate amplifier
تقویت کننده میانی
centred
نقط ه میانی چیزی
intermediate repeater
تقویت کننده میانی
deeper
نقطه میانی سر پیچ
deep
نقطه میانی سر پیچ
intermediate aperiodic circuit
مدار میانی اپریودیک
interband telegraphy
تلگراف باند میانی
insulated intermediate layer
لایه میانی عایق
amidship
قسمت میانی قایق
center
نقط ه میانی چیزی
media
پوشش میانی سرخرگ
deepest
نقطه میانی سر پیچ
intermediate frequency breakdown
شکست فرکانس میانی
interjacent
میانی در میان افتاده
intermediate roll stand
مقام نورد میانی
middle
منطقه میانی زمین
medial layer
لایه میانی
[پزشکی]
dermis
غشاء میانی پوست
vermis
قطعه میانی مخچه
medice
قسمت میانی زمین
loom
قسمت میانی پارو
flankerback
بازیگر میانی جناح
cif
فرمت میانی معروف
looms
قسمت میانی پارو
looming
قسمت میانی پارو
loomed
قسمت میانی پارو
intermediate transformer
مبدل یا ترانسفورماتور میانی
medium frequency motor
موتور با فرکانس میانی
dorsomedial thalamus
تالاموس پشتی- میانی
steering wheel hub
قسمت میانی غربالک
intercede
پادر میانی کردن
half length illusion
خطای ادراکی میانی
interceded
پادر میانی کردن
intercedes
پادر میانی کردن
interceding
پادر میانی کردن
middles
منطقه میانی زمین
grounded neutral
سیم میانی زمین
centers
نقط ه میانی چیزی
third ventricle
بطن میانی مغز
centre
نقط ه میانی چیزی
centered
نقط ه میانی چیزی
otitis media
[OM]
عفونت گوش میانی
[پزشکی]
proxinal
نزدیک به تنه یا خط میانی بدن
mesocarp
قشر میانی غلاف میوه
intermediate frequency amplifier
تقویت کننده فرکانس میانی
midgut
قسمت میانی مجرای هاضمه
big man
بازیگر میانی بیس بال
infection of the middle ear
عفونت گوش میانی
[پزشکی]
drawman
مرد میانی برای رویارویی
mesoblast
لایه جرثومه میانی جنین
inflammation of the middle ear
عفونت گوش میانی
[پزشکی]
middle ear inflammation
[MEI]
عفونت گوش میانی
[پزشکی]
midpoints
نقطه میانی یا نزدیک مرکز
king-pendant
[تیر عمودی در خرپای میانی]
seat
قسمت میانی زین اسب
seated
قسمت میانی زین اسب
seats
قسمت میانی زین اسب
thalamic
ماده خاکستری مغز میانی
image camera tube
لامپ تصویر میانی دوربین
interband recombination
ترکیب مجدد باند میانی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com