Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
salchow
پرش از لبه داخلی یک پا باچرخش کامل درهوا وبرگشت روی لبه خارجی پای دیگر
Other Matches
walley
پرش ازلبه داخلی یک پا وچرخش کامل در هوا وبرگشت روی لبه خارجی همان پا
wilson
پرش از لبه خارجی یک اسکیت و چرخش کامل در هوا وبازگشت روی لبه خارجی اسکیت دیگر
port
سوکت یا اتصال فیزیکی که امکان ارسال داده بین اتصالات داخلی کامپیوتر و وسیله خارجی دیگر فراهم میکند
exchanged stabilization fund
مقصودتاسیسی است در ان پول خارجی و داخلی یک کاسه میشود و به این وسیله مظنه ارز خارجی ثابت نگهداشته میشود تا تنزل پول داخلی باعث رکود تجارت و عدم اعتماد نشود
colledge
پرش از لبه خارجی و جلواسکیت با نیم چرخش وبرگشت
toe walley
پرش از لبه عقبی یک پا وچرخش کامل در هوا وبرگشت روی همان پا بکمک فشار نوک اسکیت
To perfect oneself in a foreign language .
معلومات خودرا در یک زبان خارجی کامل کردن
Galilee
[هشتی ورودی کلیسا بین نمای داخلی و خارجی رواق]
[معماری]
wed thickness
حداقل ضخامت یا فاصله بین سطح خارجی و داخلی دانههای خرج
protective tariffs
تعرفه گمرکی که هدف از وضع ان محصولات داخلی و جلوگیری از ورود فراوردههای خارجی باشد
middle ear
حفره کوچکی محدود به پرده که صدا را ازگوش خارجی به گوش داخلی منتقل میکند
outputs
حالت کامپیوتر که داده از فضای ذخیره سازی داخلی یا CPU به وسیله خارجی منتقل شود
output
حالت کامپیوتر که داده از فضای ذخیره سازی داخلی یا CPU به وسیله خارجی منتقل شود
intervention
هر عملی که ازناحیه یک دولت صادر شده نتیجه ان تزلزل حاکمیت واستقلال داخلی و خارجی کشور دیگری باشد
interventions
هر عملی که ازناحیه یک دولت صادر شده نتیجه ان تزلزل حاکمیت واستقلال داخلی و خارجی کشور دیگری باشد
new deal
<idiom>
تغییر کامل ،شروع تازه ،شانس دیگر
dispersoid
پخش کامل ذرات جسمی درجسم دیگر
dumping
فروش کالادر کشورهای دیگر با قیمتی پایین تر از قیمت داخلی
mapes
چرخش کامل در هوا و برگشت روی پای دیگر
pat lowe
جهش با چرخش کامل از یک پا و فرود روی پای دیگر
ambiversion
شخصی که هم بامور خارجی و هم بامور داخلی توجه دارد
port
مدار یا اتصال که به کامپیوتر امکان دریافت داده از وسایل خارجی دیگر میدهد
conflict of lows
در حقوق بین الملل خصوصی مطرح میشود و منظور مغایرت قوانین داخلی با قوانین خارجی است
sifting
روشی از مرتی کردن داخلی که بوسیله ان رکوردهاحرکت داده می شوند تا ورودرکوردهای دیگر را مجازسازند
cylinder liner
رگکش سخت و مقاوم در برابرسایش در جدار داخلی سیلندراز جنس الیاژهای سبک یامواد نرم دیگر
hard port
ناو را باچرخش سریع به سمت جلوهدایت کنید
straight ball
پرتابی در بولینگ که گوی باچرخش مستقیما حرکت میکند
notification message
پیام نرم افزار نشر برای تشخیص اشیا دیگر که کار مشخص باید کامل شود
boeckl
پرش از لبه داخلی اسکیت با5/1 چرخش و بازگشت روی لبه خارجی همان اسکیت
loop step
پرش از لبه خارجی یک اسکیت و نیم چرخش و برگشت بافرود به لبه داخلی همان اسکیت
to sail the sky
پروازکردن درهوا
shoot up
<idiom>
درهوا شلیک کردن
positive externalities
صرفه جوئیهای خارجی عوارض خارجی مثبت پی امدهای خارجی مثبت
sweep
رفت وبرگشت
humidity
میزان بخار اب موجود درهوا
hydro sol
قطرات وذرات ریز اب درهوا
The ball hit the wall and bounced back.
توپ خورد به دیوار وبرگشت
circuits
وسیله نصب مسط ح که شیارهای هادی فلزی دارد که روی سطح آن چاپ شده اند و پس از نصب اجزای دیگر مدار کامل میشود
circuit
وسیله نصب مسط ح که شیارهای هادی فلزی دارد که روی سطح آن چاپ شده اند و پس از نصب اجزای دیگر مدار کامل میشود
euler
پرش از لبه عقبی اسکیت و یک چرخش در هوا و فرود روی لبه داخلی اسکیت دیگر
shuttle hurdles
مسابقه دو امدادی یا رفت وبرگشت با مانع
hitch kick
پرش طول با دو گام برداشتن درهوا و دست بالای سر
ballistic
مربوط بعلم حرکت اجسامی که درهوا پرتاپ میشوند
air start
طرز قرارگرفتن هواپیما درهوا در شروع مسابقه هواپیمابری
buttonhook
نوعی پاس با جلو دویدن وبرگشت ناگهانی
tap loop jump
پرش از لبه عقبی یک اسکیت بکمک نوک انگشت پای دیگر وچرخش کامل در هوا وبازگشت روی همان لبه عقبی
toe loop jump
پرش از لبه عقبی یک اسکیت بکمک نوک انگشت پای دیگر وچرخش کامل در هوا وبازگشت روی همان لبه عقبی
exterior angle
زاویهء خارجی کثیرالاضلاع زوایای خارجی حاصله ازتقاطع یک خط بادوخط موازی
impurity
جزء تشکیل دهنده خارجی ناخالصی ماده خارجی
external symbol dictionary
فهرست علائم خارجی فرهنگ لغات نمادهای خارجی
It take one hour there and back.
رفتن وبر گشتن ( رفت وبرگشت ) یکساعت طول می کشد
split jump
پرش از لبه عقبی یک پا بانیم چرخش و پرتاب پا به بالا وبرگشت
turnaround cycle
مدت زمان بارگیری و رفت وبرگشت خودرو یا هواپیما یاکشتی
incretion
ترشح درونی یا داخلی تراوش داخلی
aerodynamics
شاخهای از علوم در موردتولید نیروها در اثر حرکت سطوح و اشکال مختلف درهوا یا سایر گازها
full mobilization
تحرک کامل بحرکت دراوردن کامل
squawked
مخابره داخلی ارتباط داخلی
squawk
مخابره داخلی ارتباط داخلی
internal structure
ساختمان داخلی سازه داخلی
squawks
مخابره داخلی ارتباط داخلی
internal defense
پدافند داخلی پایداری داخلی
foreign exchange
پول خارجی ارز خارجی
outwork
استحکامات خارجی دژ سنگرهای خارجی
full scale
باندازه کامل بمقیاس کامل
completed case
جعبه کامل خشاب کامل
full annealing
بازپخت کامل تاباندن کامل
external diseconomies
عوامل زیان اور خارجی عوامل نامطلوب خارجی
chip
قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
chips
قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
otherwise
<adv.>
به ترتیب دیگری
[طور دیگر]
[جور دیگر]
n-key rollover
[این به این معنیست که هر کلید به طور کامل به طور مستقل توسط سخت افزار صفحه کلید اسکن شده، به طوری که هر فشرده شدن کلیدها به درستی صرفنظر از اینکه چگونه بسیاری از کلید های دیگر در حال فشرده شدن تشخیص داده شده اند]
imago
حشره کامل و بالغ اخرین مرحله دگردیسی حشره که بصورت کامل و بالغ در میاید
thorough
بطور کامل کامل
storage
1-حافظه داخلی کوچک با دستیابی سریع سیستم که حاوی برنامه جاری است . 2-حافظه کوچک داخلی سیستم
conversion
وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
conversions
وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
references
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
reference
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
some other time
دفعه دیگر
[وقت دیگر]
tunnelling
روش بستن یک بسته داده از یک نوع شبکه دربسته دیگر به طوری که روی شبکه دیگر و ناسازگار قابل ارسال باشد
he was otherwise ordered
جور دیگر مقدر شده بود سرنوشت چیز دیگر بود
shift
تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shifts
تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shifted
تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
metafile
1-فایلی که حاوی فایلهای دیگر باشد. 2-فایلی که داده مربوط به فایلهای دیگر را معرفی کند یا شامل شود
he had no more no to say
دیگر سخنی نداشت که بگوید دیگر حرفی نداشت
HTML
مجموعهای از کدهای مخصوص که نحوه و نوعی که برای نمایش متن به کار می رود نشان میدهد و امکان ارتباط از طریق کلمات خاص درون متن به بخشهای دیگر متن یا متنهای دیگر میدهد
trans shipment
انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
back berm
سکوی پایه خارجی خاکریز سکوی شیببر پایه خارجی خاکریز
indoor
داخلی
endogenous
داخلی
internal medicine
طب داخلی
intramural
داخلی
domestic
داخلی
ben
داخلی
esoteric
داخلی
anie
داخلی
inside
داخلی
insides
داخلی
internal door
در داخلی
inner
داخلی
municipal
داخلی
innate
داخلی
internal
داخلی
territorial
داخلی
in
داخلی
interiors
داخلی
interior
داخلی
in-
داخلی
exosphere
خارجی
outsider
خارجی
gringo
خارجی
outward
خارجی
exogenous
خارجی
outboard
خارجی
external
خارجی
outsiders
خارجی
exoteric
خارجی
foreign
خارجی
gringos
خارجی
outsides
خارجی
outer
خارجی
abextra
خارجی
exterior
خارجی
externals
خارجی
oversea
خارجی
exteriors
خارجی
outside
خارجی
peripheral
خارجی
exotic
خارجی
extraneous
خارجی
aliens
خارجی
international line
خط خارجی
extra-
خارجی
extras
خارجی
extra
خارجی
extern
خارجی
alien
خارجی
home market
بازار داخلی
territorial sea
دریای داخلی
stability
ثبات داخلی
home product
محصولات داخلی
rules of procedure
نظامنامه داخلی
internal ear
گوش داخلی
internal combustion
احتراق داخلی
inward
داخلی باطنی
civil
داخلی حقوقی
autonomy
استقلال داخلی
domestic industry
صنعت داخلی
home made
ساخت داخلی
home currency
پول داخلی
home consumption
مصرف داخلی
insider
کارمند داخلی
internal current
جریان داخلی
internal crack
ترک داخلی
internal consumption
مصرف داخلی
internal consistency
سازگاری داخلی
internal connection
اتصال داخلی
internal conductor
سیم داخلی
internal conductance
اندوکتیویته ی داخلی
internal conductance
اندوکتانس داخلی
internal commerce
تجارت داخلی
inner bottom
جدار داخلی
inner harbor
بندر داخلی
inner liner
روکش داخلی
inner loop
حلقه داخلی
internal damping
میرایی داخلی
internal defense
دفاع داخلی
internal energy
انرژی داخلی
internal electrolysis
الکترولیز داخلی
internal electrode
الکترود داخلی
internal efficiency
راندمان داخلی
inside
قسمت داخلی
inside
تو اعضای داخلی
insides
قسمت داخلی
insides
تو اعضای داخلی
internal diseconomies
زیانهای داخلی
internal discharge
تخلیه داخلی
inland waterway
ابراه داخلی
internal development
توسعه داخلی
internal development
رشد داخلی
internal clock
ساعت داخلی
internal circuit
حلقه داخلی
interior ballistics
بالیستیک داخلی
interior architecture
معماری داخلی
interior affairs
امور داخلی
inner zone
منطقه داخلی
interference drag
پسای داخلی
interconnection
اتصالی داخلی
intercommunication
ارتباط داخلی
inside wing
بال داخلی
inside thread
مارپیچ داخلی
inside micrometer
میکرومتر داخلی
inside hinge
لولای داخلی
inside draft
شیب داخلی
inside diameter
قطر داخلی
interior guard
نگهبان داخلی
interior span
دهانه داخلی
internal circuit
مدار داخلی
inner planets
سیارات داخلی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com