English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
in the last resort پس ازنومیدی ازهمه وسائل دیگر
Other Matches
from the four winds ازهمه طرف ازهمه جهت
worst- بدتر ازهمه .
on all hands ازهمه طرف
most بیش ازهمه
worst بدتر ازهمه .
down to the ground ازهمه جهت
of all hands ازهمه طرف درهرحال
periclinal ازهمه سو شیب گیرنده
break the news <idiom> اول ازهمه خبر را رساندن
Everybody stands in awe of him. ازهمه زهر چشم گرفته است
Car no. 6 is leading. اتوموبیل شماره 6 ازهمه جلوتر حرکت می کند (درمسابقات )
means وسائل
fitments وسائل
fitment وسائل
facilities وسائل
fraudulent means وسائل متقلبانه
documentation aids وسائل سندسازی
auxiliary equipment وسائل کمکی
by all means با تمام وسائل
by indirection با وسائل نادرست
design aids وسائل طراحی
remedied وسائل جبران خسارت
remedies وسائل جبران خسارت
remedy وسائل جبران خسارت
debugging aids وسائل اشکال زدایی
remedying وسائل جبران خسارت
instrumentation کاربرد وسائل سنجش
instrument board تابلوی وسائل اندازه گیری
to play it با وسائل پست سو استفاده کردن از
i provided for his safety وسائل سلامت او را فراهم کردم
to play با وسائل پست سو استفاده کردن
to incubate bacteria با وسائل ویژه میکرب پروردن
review order لباس وتجهیزات و وسائل کامل
vendor کمپانی فروش وسائل جانبی کامپیوتر فروشنده
vendors کمپانی فروش وسائل جانبی کامپیوتر فروشنده
to pander any one's lust وسائل شهوت رانی کسی رافراهم کردن
it tends to ruin him وسائل خانه خرابی یاهلاکت اورافراهم میکند منجرمیشودبهلاکت او
to turn the tables on any one وسائل بهبودوضع خودرانسبت به وضع حریف فراهم کردن
dnc Control Numerial Direct روش کنترل کامپیوتری وسائل ماشینی خودکار
desk accessories وسائل کاری که به هنگام استفاده از سایر اسناد قابل دسترس است
to come in first پیش ازهمه رسیدن زودترازهمه رسیدن
chips قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
chip قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
otherwise <adv.> به ترتیب دیگری [طور دیگر] [جور دیگر]
Those who play with edged tools must expect to be . <proverb> کسى نه با وسائل تیز بازى مى کند باید انتظار بریده شدن دستش را داشته باشد .
atari نام نوعی از کامپیوترهای شخصی و وسائل جانبی مشهور که توسط شرکت ATARI تولید میشود
flowcharting symbol علامتی برای نمایش عملیات داده ها روند کار یا وسائل روی یک نمودار گردش کاربکار برده میشود
tactics دانش فرماندهی در صحنه جنگ طرق و وسائل و طرحهای ماهرانهای که جهت وصول به هدف به کار گرفته میشود رویه ماهرانه
the end sanctifies the means خوبی وبدی وسائل رسیدن بمقصودی پس از رسیدن به ان مقصودمعلوم میشود
conversions وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
conversion وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
references نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
reference نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
some other time دفعه دیگر [وقت دیگر]
tunnelling روش بستن یک بسته داده از یک نوع شبکه دربسته دیگر به طوری که روی شبکه دیگر و ناسازگار قابل ارسال باشد
he was otherwise ordered جور دیگر مقدر شده بود سرنوشت چیز دیگر بود
exerciser وسیلهای که به استفاده کننده امکان میدهد تا با استفاده از وسائل دستی برنامه ها واتصالات سخت افزاری راایجاد نموده و اصلاح نماید
shifted تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shifts تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shift تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
metafile 1-فایلی که حاوی فایلهای دیگر باشد. 2-فایلی که داده مربوط به فایلهای دیگر را معرفی کند یا شامل شود
he had no more no to say دیگر سخنی نداشت که بگوید دیگر حرفی نداشت
HTML مجموعهای از کدهای مخصوص که نحوه و نوعی که برای نمایش متن به کار می رود نشان میدهد و امکان ارتباط از طریق کلمات خاص درون متن به بخشهای دیگر متن یا متنهای دیگر میدهد
trans shipment انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
others دیگر
alternative شق دیگر
further دیگر
one an other یک دیگر
thence دیگر
no more دیگر نه
furthers دیگر
furthering دیگر
else دیگر
furthered دیگر
other دیگر
alternative دیگر
from each other <adv.> از هم دیگر
of one another <adv.> از هم دیگر
alternatives دیگر
from one another <adv.> از هم دیگر
next دیگر
anymore دیگر
again دیگر
he is no more او دیگر
of each other <adv.> از هم دیگر
another دیگر
secus از دیگر سو
alternatives شق دیگر
the other two دوتای دیگر
what more do you want دیگر چه می خواهید
withil ازطرف دیگر
et al و در جای دیگر
otherwhere جای دیگر
to be no more دیگر نبودن
so muchthe worse دیگر بدتر
tother بعدی دیگر
scilicet بعبارت دیگر
alternatively <adv.> به ترتیب دیگر
otherworld دنیای دیگر
to wit بعبارت دیگر
otherwhile وقت دیگر
otherwhile گاه دیگر
otherwhere در مکان دیگر
t' other بعدی دیگر
shunts به خط دیگر انداختن
aliunde از منبع دیگر
alternative unit واحدهای دیگر
another day یک روز دیگر
another guess نوعی دیگر
another guess قسمتی دیگر
at a later period در موقع دیگر
again از طرف دیگر
It never occurred again. دیگر رخ نداد.
my other books کتابهای دیگر من
another یکی دیگر
another شخص دیگر
beside ازطرف دیگر
shunted به خط دیگر انداختن
shunt به خط دیگر انداختن
yon ان یکی دیگر ان
elsewhere نقطه دیگر
elsewhere بجای دیگر
elsewhere درجای دیگر
other نوع دیگر
others نوع دیگر
variant نوع دیگر
never more هرگز دیگر
nevermore هرگز دیگر
nevermore دیگر ابدا
on the other part از طرف دیگر
other people مردم دیگر
othergates جور دیگر
othergates طور دیگر
otherguess نوع دیگر
otherguess جور دیگر
otherguess بروش دیگر
otherguise جور دیگر
otherness چیز دیگر
on the other hand ازطرف دیگر
on the other hand از سوی دیگر
on the opposite side در انسوی دیگر
next year سال دیگر
no more of that بس است دیگر
none other than هیچکس دیگر جز
about-faces جهت دیگر
about-face جهت دیگر
about-face سوی دیگر
about face جهت دیگر
about face سوی دیگر
on more بار دیگر
otherwhence از جای دیگر
not any more دیگر نه [بیشتر نه]
namely <adv.> به عبارت دیگر
to wit <adv.> به عبارت دیگر
videlicet به عبارت دیگر
in fact به عبارت دیگر
by the same token <adv.> به ترتیب دیگر
at the same time [on the other hand] <adv.> به ترتیب دیگر
apart from that <adv.> به ترتیب دیگر
a horse of another colour [different colour] مطلبی دیگر
on the other hand <adv.> به ترتیب دیگر
somewhere else یک جای دیگر
otherwise <adv.> به ترتیب دیگر
on the other side <adv.> به ترتیب دیگر
otherwise <adv.> طور دیگر
over بسوی دیگر
on the other side <adv.> ازطرف دیگر
on the other hand <adv.> ازطرف دیگر
by the same token <adv.> ازطرف دیگر
at the same time [on the other hand] <adv.> ازطرف دیگر
by the same token <adv.> از سوی دیگر
apart from that <adv.> ازطرف دیگر
on the other hand <adv.> از سوی دیگر
alternatively <adv.> ازطرف دیگر
on the other side <adv.> از سوی دیگر
at the same time [on the other hand] <adv.> از سوی دیگر
otherwise <adv.> ازطرف دیگر
on the other hand <adv.> طور دیگر
over- بسوی دیگر
on the other side <adv.> طور دیگر
by the same token <adv.> طور دیگر
at the same time [on the other hand] <adv.> طور دیگر
alternatively <adv.> از سوی دیگر
apart from that <adv.> طور دیگر
alternatively <adv.> طور دیگر
apart from that <adv.> از سوی دیگر
otherwise <adv.> از سوی دیگر
in other words <adv.> به کلام دیگر
no more دیگر ن [فعل]
no more نه دیگر [بیشتر]
on one's coat-tails <idiom> همراه کس دیگر
otherwise طور دیگر
In our other words. بعبارت دیگر
no longer نه دیگر [زمانی]
in other words <idiom> به کلام دیگر
once یکبار دیگر
in other words <adv.> به عبارت دیگر
about-faces سوی دیگر
hale سوی دیگر بردن
from stem to stern ازیک سربسر دیگر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com