English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
bay پل رابط در پل شناور
bayed پل رابط در پل شناور
baying پل رابط در پل شناور
bays پل رابط در پل شناور
Other Matches
principal line خط رابط نقاط اصلی در روی عکس هوایی خط رابط
floating base ناولجستیکی شناور یا کاروان لجستیکی شناور دریایی
icebergs کوه یخ شناور توده یخ شناور
floated شناور شدن شناور بودن
floats شناور شدن شناور بودن
float شناور شدن شناور بودن
iceberg کوه یخ شناور توده یخ شناور
gulls هدف شناور فریبنده سطحی هدف دروغین شناور
gull هدف شناور فریبنده سطحی هدف دروغین شناور
adapter رابط
connector رابط
copulative رابط
internuncial رابط
go between رابط
connective رابط
liaisons رابط
liaison رابط
fitting رابط
wiring connector رابط
point of intersection رابط
interface رابط
interfaces رابط
link رابط
high line پل رابط اصلی
connecting tube لوله رابط
journals شفت رابط
connecting cable کابل رابط
centronics interface رابط موازی
box connector رابط جعبه
connections میلههای رابط
bent adaptor رابط خمیده
journal شفت رابط
reducer لوله رابط
connecting rod میله رابط
connector plug دوشاخه رابط
lead in wire سیم رابط
liaison officer افسر رابط
link belt تسمه رابط
link chain زنجیر رابط
logical connector رابط منطقی
parallel interface رابط موازی
patch cord سیم رابط
push rod میل رابط
push rod میله رابط
reducing adaptor رابط کاهنده
serial interface رابط سری
standard interface رابط استاندارد
lamp connector رابط لامپ
internuncio رابط پیک
internuncial neuron نورون رابط
connector switch کلید رابط
continuity equation رابط پیوستگی
cylinderical fit رابط استوانهای
edge connector رابط لبه
ediswan connector رابط ادیسوان
enlarging adapter رابط فزاینده
feeder canal نهر رابط
fuse link رابط فیوز
ground liaison رابط زمینی
high fidelity receiver گیرنده رابط
inductor hose لوله رابط
interface card کارت رابط
interneuron نورون رابط
trunk line رابط ترانک
fuse wire رابط فیوز
link شاخه رابط
lead رابط برق
logical connective رابط منطقی
leads رابط برق
commissure بافت عصبی رابط
switch position موضع رابط دفاعی
commissural fibres رشتههای عصبی رابط
relay post پست رابط ستون
test lead رابط برق ازمایش
machine address محل یک شی در رابط ه با مبدا
liaises رابط نظامی بودن
intervening variable متغیر فرضی رابط
cell connector رابط پیل باتری
crawl trench خطوط رابط سنگرها
dry cell connector رابط پیل خشک
liaising رابط نظامی بودن
flared fitting رابط قیفی شکل
triatic stay بکسل رابط ناو
command liaison شبکه رابط یکان
expression فرمول یا رابط ه ریاضی
expressions فرمول یا رابط ه ریاضی
air liaison officer افسر رابط هوایی
cross-tree [رابط عرضی دکلها]
cross tree رابط عرضی دکلها
anterior commissure بافت رابط قدامی
liaised رابط نظامی بودن
apple desktop interface رابط رومیزی اپل
command liaison افسر رابط فرماندهی
battery connector رابط پیل باتری
artillery liaison officer افسر رابط توپخانه
liaise رابط نظامی بودن
api رابط یامیانجی برنامه کاربردی
to catch the connection وسیله نقلیه رابط را گرفتن
programmable communications interface رابط مخابراتی برنامه پذیر
air transport liaison officer افسر رابط ترابری هوایی
application program interface میانجی یا رابط برنامه کاربردی
commissurotomy برداشتن بافت عصبی رابط
interface وصل کردن از طریق رابط
interfaces وصل کردن از طریق رابط
sbc RA و رابط دستگاه جانبی RO ,Computer SmallBusiness
ditch گودال سنگر رابط خندق کندن
ditched گودال سنگر رابط خندق کندن
cylinderical limit gage دستگاه اندازه گیر رابط استوانهای
cross bleed سیستم نیوماتیکی رابط بین موتورها
crawl trench سنگرهای رابط بین خطوط مواضع
floating محل مخصوص در رابط ه با آدرس مرجع
ditches گودال سنگر رابط خندق کندن
logical connective رابط های منطقی [ریاضی] [زبان شناسی]
logical operators رابط های منطقی [ریاضی] [زبان شناسی]
I missed the connection. من اتوبوس [قطار هواپیمای] رابط را از دست دادم.
relative محل مشخص در رابط ه با یک مرجع یا آدرس مربوطه پایه
relations between load, shear and moment رابط بین بار و نیروی برشی و لنگر خمشی
venn diagram نمایش گرافیکی رابط ه بین وضعیتهای سیستم یا مدار
interface human machine interface امکانات بهبود رابط ه بین کاربرد و سیستم کامپیوتری
on the float شناور
pack ice یخ شناور
ballcock شناور
ballcocks شناور
above water <adj.> شناور
bouyant foundation پی شناور
vessels شناور
nectonic شناور
floating fundation پی شناور
floating bridge پل شناور
float bridge پل شناور
vessel شناور
floated شناور
flying bridge پل شناور
free swimming شناور
drift ice یخ شناور
floats شناور
float شناور
floaty شناور
floating شناور
pontoon پل شناور
buoyant شناور
pontoons پل شناور
afloat شناور
line haul خط رابط بین کلماتی که نصف ان در سطر بعد واقع شده
functions لیستی که رابط ه بین دو مجموعه دستورات یا داده را بیان میکند
eia interface یک رابط استاندارد میان دستگاههای جانبی وریزکامپیوترها و مدمها وترمینالها
relational database پرش پایگاه داده که حاوی عملگرهای رابط های است
function لیستی که رابط ه بین دو مجموعه دستورات یا داده را بیان میکند
functioned لیستی که رابط ه بین دو مجموعه دستورات یا داده را بیان میکند
dipping varnish لاک شناور
pontoon bridge پل شناور قایقی
plunger piston پیستون شناور
booming دستگاه شناور
plunge valve سوپاپ شناور
drifting mine مین شناور
phytoplankton گیاهان شناور
buoys جسم شناور
swim شناور شدن
buoying رهنمای شناور
dipping enamel لعاب شناور
booms دستگاه شناور
swims شناور شدن
buoying جسم شناور
floated شناور شدن
buoying شناور ساختن
buoying راهنمای شناور در اب
pontoon اسکله شناور
buoys رهنمای شناور
dipped electrode الکترود شناور
fluxed electrode الکترود شناور
boomed دستگاه شناور
buoys شناور ساختن
waft شناور ساختن
floating dock حوض شناور
float شناور شدن
wafted شناور ساختن
immersion thermometer دماسنج شناور
ice field یخزار یخ شناور
floating grid شبکه شناور
floating gyro ژایرو شناور
wafting شناور ساختن
floating mine مین شناور
floating point با ممیز شناور
floating point ممیز شناور
floating charactep دخشه شناور
levitative شناور در هوا
float شناور بودن
float valve دریچه شناور
nekton جانور شناور
natatores مرغان شناور
buoys راهنمای شناور در اب
float guage اشل شناور
float into position شناور شدن
float test ازمون شناور
float well چاه شناور
floater جسم شناور
floating aquatics ابزیان شناور
floating audress نشانی شناور
life bouy رهنمای شناور
wafts شناور ساختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com