English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (40 milliseconds)
English Persian
gloss over <idiom> پنهان کردن ،خوب جلوه دادن
Other Matches
antique wash دواشور کردن فرش جهت کهنه و قدیمی جلوه دادن آن
cover one's tracks <idiom> پنهان کردن یا نگفتن اینکه شخصی کجا بوده (پنهان کاری کردن)
cache فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
caches فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
cache memory فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
show-offs جلوه دادن
set off جلوه دادن
highlighting جلوه دادن
show off جلوه دادن
show-off جلوه دادن
emblazonry جلوه دادن
to set off جلوه دادن
to put forward جلوه دادن
blazon جلوه دادن منتشرکردن
willful misrepresentation عمدا" بد جلوه دادن
worsen بدتر جلوه دادن
worsened بدتر جلوه دادن
worsening بدتر جلوه دادن
cut a figure خود را جلوه دادن
image enhancement جلوه دادن تصویر
display highlighting جلوه دادن تصویر
dwarfs کوتاه جلوه دادن
dwarfing کوتاه جلوه دادن
dwarfed کوتاه جلوه دادن
dwarf کوتاه جلوه دادن
worsens بدتر جلوه دادن
give oneself away <idiom> گناهکار جلوه دادن
talk through one's hat <idiom> بزرگ جلوه دادن
make over <idiom> بی تفاوت جلوه دادن
legitimised منطقی و معقول جلوه دادن
legitimizing منطقی و معقول جلوه دادن
legitimizes منطقی و معقول جلوه دادن
legitimized منطقی و معقول جلوه دادن
legitimize منطقی و معقول جلوه دادن
legitimization منطقی و معقول جلوه دادن
legitimising منطقی و معقول جلوه دادن
legitimises منطقی و معقول جلوه دادن
stacked قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stack قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stacks قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
journalese بزرگ جلوه دادن مطالب درروزنامه نگاری
To do something on the sly (in secret). کاری را پنهان انجام دادن
retention زمانی که تصویرتلویزیون پس ازنمایش دادن پنهان میشود,.به علت فسفرمقاوم
flower design طرح افشان گل [این طرح جلوه ای از طرح لچک ترنج شاه عباسی است با تعداد زیادی گل که در کل متن ترنج خاصی را جلوه گر می سازد.]
looms بزرگ جلوه کردن رفعت
loom بزرگ جلوه کردن رفعت
looming بزرگ جلوه کردن رفعت
loomed بزرگ جلوه کردن رفعت
to niche oneself خود را در گوشهای جا دادن در گوشهای پنهان شدن
cloaked پنهان کردن
cache پنهان کردن
cloak پنهان کردن
cloaking پنهان کردن
shadows پنهان کردن
shadowing پنهان کردن
shadowed پنهان کردن
shadow پنهان کردن
encrypt پنهان کردن
lay low <idiom> پنهان کردن
eloign پنهان کردن
sweep under the rug <idiom> پنهان کردن
conceal پنهان کردن
caches پنهان کردن
cloaks پنهان کردن
secretes پنهان کردن
secreted پنهان کردن
dissimulating پنهان کردن
dissimulates پنهان کردن
dissimulated پنهان کردن
dissimulate پنهان کردن
secrete پنهان کردن
covers پنهان کردن
hide پنهان کردن
coverings پنهان کردن
cover پنهان کردن
closets پنهان کردن
closeting پنهان کردن
disguise پنهان کردن
disguised پنهان کردن
disguises پنهان کردن
closet پنهان کردن
disguising پنهان کردن
closeted پنهان کردن
hides پنهان کردن
mask پنهان کردن
secreting پنهان کردن
masks پنهان کردن
conceals پنهان کردن
camouflaging استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflaged استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflage استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflages استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
hits داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hitting داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hit داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
pocket درجیب پنهان کردن
pockets درجیب پنهان کردن
occult از نظر پنهان کردن
embed درزمین پنهان کردن
embeds درزمین پنهان کردن
veil مستوریا پنهان کردن
inconcealable غیرقابل پنهان کردن
concealment پنهان کردن پوشاندن
veils مستوریا پنهان کردن
to ballot for بارای پنهان انتخاب کردن
camouflaging پنهان کردن وسایل جنگی
camouflages پنهان کردن وسایل جنگی
masks ماسک زدن پنهان کردن
mask ماسک زدن پنهان کردن
hickok belt مخفی شدن پنهان کردن
becloud زیر ابر پنهان کردن
camouflage پنهان کردن وسایل جنگی
camouflaged پنهان کردن وسایل جنگی
software encryption پنهان کردن نرم افزاری
wrap لفافه دار کردن پنهان کردن
wraps لفافه دار کردن پنهان کردن
to go into hiding خود را پنهان کردن [از اولیاء امور]
to go underground خود را پنهان کردن [از اولیاء امور]
conceals پنهان کردن یا نشان ندادن اطلاعات یا گرافیک به کاربر
conceal پنهان کردن یا نشان ندادن اطلاعات یا گرافیک به کاربر
cache مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache memory مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
caches مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
encryption رمزدار کردن پنهان کردن
secreted تراوش کردن پنهان کردن
dissembles تدلیس کردن پنهان کردن
secretes تراوش کردن پنهان کردن
dissembling تدلیس کردن پنهان کردن
secreting تراوش کردن پنهان کردن
to keep back دفع کردن پنهان کردن
dissembled تدلیس کردن پنهان کردن
secrete تراوش کردن پنهان کردن
dissemble تدلیس کردن پنهان کردن
scratchpad حافظه پنهان برای بافر کردن داده ارسالی بین پردازنده سریع و وسیله ورودی / خروجی کند.
post knotting پشت زنی [تعویض گره ها بعد از اتمام فرش] [گاه جهت تعویض نگاره ها در قسمتی از فرش بافته شده و یا جهت قدیمی جلوه دادن فرش با تعویض گره ها در محل درج تاریخ، گره ها را تعویض می کنند.]
disciplining نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
smarts جلوه گر
smarted جلوه گر
show جلوه
gaily پر جلوه
gorgeous با جلوه
manifestations جلوه
flourished جلوه
resplendent پر جلوه
smarter جلوه گر
smarting جلوه گر
expressions جلوه
smartest جلوه گر
manifestation جلوه
bravery جلوه
seeming جلوه
sights جلوه
meretriciousness جلوه
showy پر جلوه
flaunts جلوه
smart جلوه گر
glitzier پر جلوه
lustrous پر جلوه
flourishes جلوه
expression جلوه
shows جلوه
glitziest پر جلوه
showed جلوه
glitzy پر جلوه
sight جلوه
showing جلوه
flaunt جلوه
flaunted جلوه
flaunting جلوه
flourish جلوه
showings جلوه
display جلوه نمایاندن
displaying جلوه نمایاندن
panache خودنمایی جلوه
emotional expression جلوه هیجانی
displayed جلوه نمایاندن
glitz هر چیز پر جلوه
lustre جلوه درخشش
displays جلوه نمایاندن
to show up جلوه گر شدن
pomposity جلوه وشکوه
self display جلوه گری
luster جلوه درخشش
withers جلوه گاه
resplendency درخشندگی جلوه
exhibitive جلوه دهنده
resplendence درخشندگی جلوه
coloraturas زیر و بم و جلوه
coloratura زیر و بم و جلوه
gloss جلوه فاهر
flashily جلوه کنان
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
lustre درخشیدن جلوه داشتن
loomed جلوه گری ازدور
parading نمایش با شکوه جلوه
flashed بروز ناگهانی جلوه
flashes بروز ناگهانی جلوه
flash بروز ناگهانی جلوه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com