English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (40 milliseconds)
English Persian
governmentalize پیرو و تابع قانون کردن
Other Matches
adherent تابع پیرو
vassal تابع پیرو
vassals تابع پیرو
adherents تابع پیرو
obedient to the law پیرو قانون
law-abiding پیرو قانون
subject to the law تابع یامطیع قانون
predicates تابع یا عبارت که در برنامههای مبتنی بر قانون مثل سیستمهای خبره به کار می رود
predicate تابع یا عبارت که در برنامههای مبتنی بر قانون مثل سیستمهای خبره به کار می رود
predicated تابع یا عبارت که در برنامههای مبتنی بر قانون مثل سیستمهای خبره به کار می رود
predicating تابع یا عبارت که در برنامههای مبتنی بر قانون مثل سیستمهای خبره به کار می رود
nest 1-درج تابع در یک برنامه یا تابع اصلی دیگر. 2-استفاده از تابع که بازگشتی خود را صدا میکند
nests 1-درج تابع در یک برنامه یا تابع اصلی دیگر. 2-استفاده از تابع که بازگشتی خود را صدا میکند
code قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
to lead away پیرو خود کردن کشیدن
stalinize کسی را پیرو عقاید ونظرات استالین کردن
implied trust امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
equivalence 1-تابع And 2-تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی مثل هم باشند
library تابع نرم افزاری که کاربری می توند وارد برنامه اش شود تا تابع ای بی درد سر را ایجاد کند
stub تابع برنامه کوتاه که حاوی توضیحاتی برای شرح کد اجرایی است که در تابع درج خواهد شد
stubbed تابع برنامه کوتاه که حاوی توضیحاتی برای شرح کد اجرایی است که در تابع درج خواهد شد
libraries تابع نرم افزاری که کاربری می توند وارد برنامه اش شود تا تابع ای بی درد سر را ایجاد کند
stubs تابع برنامه کوتاه که حاوی توضیحاتی برای شرح کد اجرایی است که در تابع درج خواهد شد
stubbing تابع برنامه کوتاه که حاوی توضیحاتی برای شرح کد اجرایی است که در تابع درج خواهد شد
forced sale فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
legalism رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
the law is not retroactive قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
declaratory statute قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure قانون اصول محاکمات قانون شکلی
arm 1-فراهم کردن وسیله یا ماشین یا تابع برای عمل یا ورودی ها 2-مشخص کردن خط وط وقفه فعال
govern حکمرانی کردن تابع خود کردن
governed حکمرانی کردن تابع خود کردن
governs حکمرانی کردن تابع خود کردن
say's law قانون سی . براساس این قانون
canons قانون کلی قانون شرع
canon قانون کلی قانون شرع
penal statute قانون جزایی قانون مجازات
legislate قانون وضع کردن
offend against the law تخطی کردن از قانون
legislated قانون وضع کردن
legislates قانون وضع کردن
legislating قانون وضع کردن
break the law نقض قانون کردن
codifies قانون وضع کردن
codify قانون وضع کردن
codifying قانون وضع کردن
To break the law (rules , regulations). قانون شکنی کردن
offend against the law از قانون تخلف کردن
to rule on something حکم کردن در موضوعی [قانون]
to stay something موقتا معلق کردن [قانون]
followers پیرو
follwer پیرو
slave پیرو
slaved پیرو
pursuant پیرو
follower پیرو
to heel پیرو
slaving پیرو
slaves پیرو
secondary planet پیرو
sequent پیرو
satellite پیرو
satellites پیرو
thereinafter پیرو ان
henchmen پیرو
henchman پیرو
cohort پیرو
sequacious پیرو
succedaneous پیرو
cohorts پیرو
sequela پیرو
marginal productivity law قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
law قانون مدنی تعقیب قانونی کردن
laws قانون مدنی تعقیب قانونی کردن
waver تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavering تردید پیدا کردن تبصره قانون
canon مجموعه کتب قانون گزاری کردن
to lay down the law از پیش خود قانون وضع کردن
wavered تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavers تردید پیدا کردن تبصره قانون
canons مجموعه کتب قانون گزاری کردن
sidekicks ادم پیرو
disciples پیرو هواخواه
disciple پیرو هواخواه
rightteous پیرو شریعت
faddish پیرو مد زودگذر
satellite processor پردازشگر پیرو
shiite پیرو شیعه
true-blue پیرو متعصب
sidekick ادم پیرو
platonic پیرو افلاطون
succedent پیرو متعاقب
leninist پیرو لنین
platonist پیرو افلاطون
normalize تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
processes جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
normalising تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
normalizes تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
process جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
normalises تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
normalised تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
pragmatist پیرو فلسفه عملی
partizan حامی پیرو متعصب
partisans حامی پیرو متعصب
sunnite پیرو مذهب سنت
realist پیرو مکتب realism
shiite پیرو مذهب شیعه
shia پیرو مذهب شیعه
stoic پیرو فلسفه رواقیون
wagnerian پیرو واگنرموسیقیدان المانی
stoical پیرو فلسفه رواقیون
wagnerite پیرو واگنرموسیقیدان المانی
realists پیرو مکتب realism
conservative پیرو سنت قدیم
partisan حامی پیرو متعصب
slave mode حالت پیرو یا برده
episcopalians پیرو کلیسای اسقفی
dialectician پیرو منطق استدلالی
classical پیرو سبکهای باستانی
socratic پیرو حکمت سقراط
epicures پیرو عقیده اپیکور
epicure پیرو عقیده اپیکور
episcopalian پیرو کلیسای اسقفی
religionist پیرو متعصب دین
wesleyan پیرو جان وسلی
master slave system سیستم راهبر پیرو
conservatives پیرو سنت قدیم
evictions چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
eviction چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
manichee پیرو مانی نقاش وپیغمبرایرانی
manichean پیرو مانی نقاش وپیغمبرایرانی
major party حزب سیاسی پیرو درانتخابات
malthusian پیرو عقیده توماس مالتوس
manichaean پیرو مانی نقاش وپیغمبرایرانی
to be at the foot of any one پیرو یا شاگرد کسی بودن
followers پیرو مذهب شیعه مقلد
rabbinist پیرو خاخام هایاعلمای یهود
atistotelian وابسته به ارسطوشاگرد یا پیرو ارسطو
pythagorean پیرو یا وابسته به فلسفه فیثاغورث
follower پیرو مذهب شیعه مقلد
sensuous پیرو محسوسات ولذات نفسانی
sensuously پیرو محسوسات ولذات نفسانی
kantian وابسته به یا پیرو فلسفه کانت
sensualist پیرو هوای نفس واحساس
malfunctions تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunctioned تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunction تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
labeling 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
label 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
labelled 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
labels 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
hot dog skiing اسکی کردن با سرعت در میان پستی و بلندی یا بوس و تابع تکنیک خاصی هم نیست
disforest ازحال جنگلی بیرون امدن ازرعایت قانون جنگل هامعاف کردن
disafforest ازحال جنگلی بیرون اوردن ازرعایت قانون جنگل هامعاف کردن
traditionalists پیرو روایات وسنن سنت گرای
cynic بدبین وعیبجو پیرو مکتب کلبیون
cynics بدبین وعیبجو پیرو مکتب کلبیون
traditionalist پیرو روایات وسنن سنت گرای
platonize پیرو فلسفه ایده الی شدن
Omerta [قانون یا کودی که شخص را از حرف زدن و فاش کردن اطلاعت باز میدارد]
shavian پیرو عقاید اجتماعی وسیاسی وادبی برناردشاو
schoolastic پیرو روش تحقیقی قرون وسطی مدرسه یی
schoolman پیرو روش تحقیقی قرون وسطی مدرسه یی
pindaric پیرو سبک مغلق نویسی شاعریونانی موسوم به
drum majorette زنی که رهبر طبالان است پیرو موزیک
rule of reason تفسیر کردن قانون به طورغیر عادلانه به منظور حفظ بعضی انحصارات غیر قانونی
the law does not apply to him او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
declaratory statute هدف ازتصویب این نوع قانون برطرف کردن شک و تردیدی است که در مورد بعضی قوانین بروز میکند
re entry فراخوانی تابع از خود تابع اجرای برنامه در خود برنامه
re-entry فراخوانی تابع از خود تابع اجرای برنامه در خود برنامه
housekeeping در آغاز برنامه جدید برای انجام امور سیستم مثل پاک کردن حافظه تشخیص کلیدهای تابع یا تغییر حالت صفحه تصویر
to suspend [stay] a ruling [proceedings] [the execution] تعلیق کردن حکمی [دعوایی ] [ اجرای حکمی] [قانون]
evangelic پیرو این عقیده که رستگاری و نجات دراثرایمان به مسیح بدست میاید نه دراثر کردار و اعمال نیکو
evangelical پیرو این عقیده که رستگاری و نجات دراثرایمان به مسیح بدست میاید نه دراثر کردار و اعمال نیکو
the long arm of the law دست قانون [دست قدرتمند قانون]
ikon نشانه گرافیکی یا تصویری روی صفحه نمایش که در سیستم محاورهای به کار می رود برای تامین یک روش ساده برای مشخص کردن یک تابع
sunni اهل سنت پیرو مذهب سنت
trojan horse برنامه وارد شده در سیستم توسط سک شخص کلاهبردار. یک تابع نامناسب انجام میدهد درحین کپی کردن اطلاعات در فایل با اولویت کمتر که از آن پس آن شخص بدون اجازه کاربر به آن دسترسی خواهد داشت
submission تابع
sequela تابع
incident تابع
ancillary تابع
citizens تابع
citizen تابع
sequent تابع
subservient تابع
subsidiaries تابع
passives تابع
follwer تابع
passive تابع
amenable تابع
incidents تابع
function code کد تابع
subsidiary تابع
function generator تابع زا
servitor تابع
subordinate تابع
tributary تابع
subordinated تابع
subaltern تابع
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com